استقبال براي لقمه اي نان

اکبر مقدسی //حضور ده ها هزار نفري مردم ساري در خيابان هاي شهر و نيز مراسم سخنراني احمدي نژاد در سفر دور دوم هيئت دولت به استان بهانه اي شد تا انگيزه هاي حضور مردم در چنين صحنه هايي بررسي شود . محمود احمدي نژاد رئيس جمهور در جمع خبرنگاران استان ضمن تشكر از حضور چشمگير مردم گفت : حادثه ديروز موجب عزت ملت ايران است . مردم حقيقتا مسائل جهاني را دنبال مي كنند به موقع در صحنه حاضر مي شدند . رئيس جمهور كه اين حركت حضور رئيس جمهور در جمع مردم را تجربه موفقي مي دانست افزود : خيلي از رؤساي جمهور دارند از اين روش الگو برداري مي كنند و دارند از آن استفاده مي كنند . وی نیز افزود: البته برخي رؤساي جمهور كشورهاي غربي هم خواستند اين كار را انجام دهند اما چون دل آن ها با مردمشان يكي نيست با شكست مواجه شدند ...

محمود احمدي نژاد و برخي از جريانات حامي آن چنان از موفقيت سفرهاي استاني حرف مي زنند كه از نظرشان دولت نهم مبتكر اين طرح است . و تا به حال هيچ دولتي تجارب سفرهای استانی را نداشته است !

آيا حضور يك مسئول در داخل خيابان و دويدن مردم به دنبال آن مردمي بودن مسئول را مي رساند ؟ آيا ارتباط با مردم يعني در جمع صدها هزار نفر توده مردم سخنراني كردن؟ در عصري كه دهكده جهاني نامگذاري شده آيا چنين حركاتي آن قدر دستاورد دارد كه يك استان از مدارس ، دانشگاه ها ، نيروهاي دولتي بانك ها گرفته تا ساير دستگاه هاي نظامي ، امنيتي ، بازار، اصناف و ... تعطيل شود ، آيا با گسترش اين شيوه و تقويت آن كشور را به توسعه نزديك مي كنيم ؟ اين سوال هایي است كه در جريان حركت هاي توده اي از اذهان مي گذرد . حال در اين مقاله كاري به آن نداريم .

البته حضور هيئت دولت در استان ها و جلسات استاني براي توسعه آن استان و طرح مصوبات خاص مختص به شرایط همان استان؛ اگر چه نقد هايي هم بر آن وارد است اما مي شود به آن توجه بيشتري كرد .

اما در ساري اين جمعيت دنبال چه بودند ؟ اين ها بيش از آن كه استقبال كننده از رئيس مهور خودشان باشند . مطالباتي را از وي داشتند . چون مردم به خوبي مي دانند با اين روش به راحتي مي توان قول هايي از «این» رئيس جمهور گرفت . حتي حضار استاديوم شهيد متقي ساري حوصله حرف هاي جهاني احمدي نژاد و حتي طرح تحول اقتصادي كه به نظر مي رسد براي همه جذاب باشد، را نداشتند . آن ها آمده بودند تا ببينند رئيس جمهور از استان و مشكلات آن چه قولي مي دهد . اين به راحتي در كف وسوت هايي  كه مردم در حین سخنرانی بلافاصله پس از طرح موضاعات استاني و پروژه هاي بلا تكليف سر مي دادند، قابل مشاهده بود . آن ها حتي چند بار موضوعات ملي و بين المللي احمدي نژاد را با درخواست هاي صنفي و گروهي خود قطع كردند .

برخي هم با حمل پلاكارد  و پارچه هاي بزرگي كه درخواست هاي عمومي و شهري خود را در آن درج كرده بودند سعي داشتند توجه رئيس جمهور را به مشكلات آن ها جلب كنند . مثلا دانش آموزان پلاكاردي با اين عنوان داشتند « ده هزار دانش آموز ساروي فاقد اردوگاه» یا در پارچه ای نوشته شده بود « به داد بابل برسيد !» و ...

از طرفي نكته ديگري قابل توجه بود و آن نامه هايي كه در دست اكثر مردم در خيابان و استاديوم به چشم مي خورد . بسياري در حاشيه خيابان ها به سرعت مشغول نامه نوشتن بودند . بسياري پشت ماشين رئيس جمهور مي دويدند تا به وي نزديك شوند و نامه هايشان را شخصا تحويلش دهند . بسياري جيغ و داد مي كشيدند . تا شايد رئيس جمهور آن ها را ببيند و كسي را به سراغش بفرستد و از مشكلش جويا شود . بسياري طي اين دو روز پشت درب هاي استانداري در گرما و سرما ماندند تا شايد كسي پيدا شود تا با آن درد دل كنند از مشكلات و گرسنگي و فشار اقتصادي خود بگويند . و بسياري شايد آمده بودند تا تماشاگر صحنه باشند . اما به راستي در اين 200 تا 300 هزار نامه اي كه احتمالا از مردم مازندران جمع آوري شد چه نوشته شد . آيا غير از اين است كه مردم از دردهايش مي نالند . آيا مسئولين استان نمي توانستند مشكلشان را حل كنند ؟ مگر مي شود اين همه در يك استان درخواستي فراتر از حيطه اختيارات استاندار داشته باشند . شنيده بوديم رئيس جمهور همه اختيارات خودش رادر استان به استانداران تفويض كرد پس چه شد ؟ آيا غير از این است اغلب درخواست ها خارج از ضوابط اداري است ؟ پس اين به دور از عدالت است كه هر كس توانست خودش را به رئيس جمهور برساند و یا جيغ بلندتري زد مشكلش حل شود و كسي كه صورتش را با سيلي سرخ نگه مي دارد و می خواهد آبرویش را حفظ کند ... اما به طور كلي يك نتيجه مي توان گرفت . اين همه تلاش و حتي له كردن بغل دستي خود تا اين كه يك گام جلو تر باشد و يا سرش يك هوا بالاتر باشد تا بتواند خود را به رئيس جمهور برساند . درخواست كتبي ، شفاهي و ... بدهد و انتظار داشته باشد فقط خواسته خودش رسيدگي شود نه ديگري ... همه اش براي لقمه اي نان است . اگر مردم مشكل لقمه اي نان نداشتند اين طور بر روي هم نمي پريدند .