بهنگر 12

سفر استاندار مازندران به نکا برای حل مشکلات سیل زدگان سال 78

مقامات و مسئولان زیادی به نکا آمدند تا آثار سیل عظیم سال 78 را از بین ببرند.  کمکهای مردمی داخل گرفته تا کمکهای خارجی و نیز کمک های دولتی. آن روزها قرار بود نکا به "نگین مازندران" تبدیل شود ولی کسی فکر نمی کرد با گذشت 7 سال از این واقعه  تعدادی از شهروندان، کفشهای آهنی خود را هم پاره کردند ولی به حقوقشان نرسیدند.

اما مسئولی معتقداست مشکل سیل نکا در همان سالهای اولیه حل شده، مشکلات موجود ناشی از مصوبه دولت در خصوص افزایش حریم رودخانه نکا از 20 متر به 30 متر بوده که پس از آن برای توافق مالکان واحدهای مسکونی و تجاری که در حریم جدید واقع شدند هزینه و وقت زیادی را تلف کرد. واز طرفی این مالکان پرونده سیل زدگی دارند اکنون از آنها بعنوان سیل زدگان یاد می شود!

بودجه سیل چقدر بود؟

بحث بودجه سیل نکا از مباحثی است که در طی این سالها و در محافل مردمی کوچه و بازار و حتی برخی تریبون های رسمی و غیررسمی همچنان داغ است.

عباسعلی صادقیان شهردار نکا در اوایل تصدی خود به این سمت، طی نامه ای سرگشاده به استاندار وقت خواستار اعزام بازرسان از مراجع مربوطه به نکا در جهت چگونگی صرف 32 میلیارد تومان بودجه سیل نکا شده بود، اما ظاهرا بعدها در پاسخ به نمایندگان سازمان بازرسی برای ارائه مدرک  این مبلغ اعتبار به شهرستان بازماند!

چندی پیش جمشیدی نماینده مردم نکا، بهشهر و گلوگاه در مجلس شورای اسلامی در شورای اداری استان در جمع مدیران استانی و کشوری از شفقت استاندار مازندران خواست تا تکلیف 18 میلیارد اعتبار سیل نکا که معلوم نیست کجا صرف شده را روشن کند، که در پایان صحبتهای این نماینده، صالحی معاون سیاسی وقت استانداری به جمشیدی گفت اگر مدارکی در این خصوص دارید تحویل مراجع قضایی دهید. جمشیدی همچنین در حاشیه سفر استاندار به نکا  در پاسخ به سوال خبرنگار بهنگر در خصوص 18 میلیاردی که اشاره کرد و از طرفی خودش هم آن زمان نماینده مجلس بود، جواب قانع کننده ای نداد و گفت: حال که معما حل شده انگشت روی بعضی ضعفها نگذاریم. آنها که سیل زده بودند و عدد و رقمی که آقایان داده اند به سیل زدگان رسیده و من هم در بعضی موارد اعتراض دارم. این خلاف اخلاق و ادب است که ضعفی از یک مسئول دیدم را در رسانه ها مطرح کنم اما در استانداری جایش بود که من آن حرف را بزنم. من از همه مسئولین از فرماندار و ... راضی هستم و ....

اما آنچه از شواهد پیداست مبلغ اعتباری که برای سیل از طریق دولت به سیل زدگان اختصاص یافت  از طریق بانک اقدام شده که مبلغی بصورت بلاعوض به همه خسارت دیدگان و مبلغی بصورت وام بوده و در مجموع میزان اعتبار به اندازه هایی که اشاره شد نبوده است.

هر چند ستاد حوادث از این اعتبار مبلغی را صرف خرید زمین در شهرک مسکونی ولایت فعلی و زمین تعاون چهارراه  و نیز خرید زمین و ساخت مجتمع تجاری لاله نموده است. اما کمک هایی هم از طریق برخی نهادها و دستگاهها از جمله کمیته امداد، بهزیستی، کمکهای غیرنقدی هلال احمر، کمکهای مردمی که از طریق برخی نهادها جمع آوری و توزیع می گردید و یا حتی کمکهای برخی مراجع مذهبی و ... آمار دقیق در دست نیست.

چرا هنوز مشکل سیل زدگان حل نشد؟

البته اظهار نظر در چنین مسائل پیچیده و فنی کار سختی است اما با مصاحبه هایی که طی این مدت با برخی سیل زدگان و مسئولین انجام شده اطلاعات بدست امده حاکی از آنست که پرونده منازل مسکونی و یا سیل زدگان تقریبا بسته شد و همه مشکلاتی که  اکنون شهر نکا با آن مواجه است مربوط به افزایش حریم رودخانه از 20 متر به 30 متر پس از آنست که ستاد حوادث یا مجری آن در شهر همان شهرداری نتوانست با حدود 80 مالک تجاری و چند مالک مسکونی توافق کند.

یکی از آگاهان معتقد است مشکل از زمانی آغاز شد که زمین مرغوب تعاون واقع در چهارراه و مرکز شهر توسط ستاد حوادث خریداری شد چرا که تا قبل از آن شهرداری با دهها تن از مالکان تجاری حریم رودخانه توافق کرده بود تا با شرایط خاص در داخل مجتمع تجاری دو طبقه لاله مغازه بگیرند اما به محض اینکه زمین تعاون خریداری شد و چند نفر از سیل زدگان در ازای واگذاری ملک در این مکان زمین گرفتند بقیه هم توافق   در مجتمع لاله را به هم زده اند چرا که به لحاظ موقعیت تجاری، زمین خالی تعاون دهها برابر بیشتر از مجتمع نیمه ساخته لاله ارزش داشت.

این در حالی است که تعداد واحد های تجاری مجتمع لاله بیشتر از تعداد مالکان حاشیه رودخانه است. این آگاه شهر معتقد است اگر زمین تعاون خریداری نمی شدبا همه واحدی تجاری می توانستند در مجتمع لاله توافق کرده و برای چند واحد مسکونی هم در شهرک ولایت که هنوز پلاک خالی وجود دارد می توانستند با آن توافق کنند.

اما شفقت استاندار مازندران در پایان بازدید و جلسه با مدیران در پاسخ به این سوال گفت: مشکل ناهماهنگی های مدیریتی بین نهادهای دولتی. وی همچینین افزود : شهردار یک توقع داشت، معاون عمرانی حرف دیگری داشت و نیز اختلافاتی در پرداخت سهم شهرداری بود که ما در جلسه گفتیم اول مجموعه استانداری و شهرداری جزو خانواده دولت هستند و مردم همسایه آن. و گفتیم اول سهم مردم یا همسایه را بدهیم سپس با نظر حقوقی و کارشناسی سهم شهرداری مشخص گردد.

در هر حال در حدود سال 80-81 ستاد حوادث استان زمین تعاون واقع در چهارراه، مجتمع در حال ساخت لاله و چند پلاک زمین در شهرک ولایت را حدود یک میلیرد تومان قیمت گذاری کرد و در اختیار شهرداری نهاد تا با حاشیه نشینان توافق کند.

در همان سالها شهردار وقت طی مصاحبه ای معتقد بود این میزان سرمایه جوابگوی این حاشیه نشینان و انتظارات آنها نیست و پس از ماهها بحث در سال 81 شهرداری سعی در توافق با برخی از افراد نمود و این کار تا پایان مدت شورای شهر دوره اول ادامه داشت و پس از برگزاری انتخابات  و انتخاب شورای جدید و نیز احتمال روی کارآمدن شهردار جدید و نیز تغییر سیاستهای شهرداری این روند کند پیش رفت و پس از آن مدتی شهرداری توسط سرپرستی اداره میگردید تا اینکه عباسعلی صادقیان شهردار فعلی با شعار عدالت خواهی و جلوگیری از حیف و میل روی کار آمد و پس از آن تقریبا همه توافقات قبلی بهم خورده و به اعتقاد این شهردار اراضی دولت ارزش بیشتری نسبت به آنچه شهردار سابق توافق می کرد داشت بنابراین موج اعتراضات علیه شهردار جدید آغاز شد، که برخی از این اعتراضات به مراجع قضایی، استانداری و ... شکایت علیه صادقیان منجر گردید.

این اقدامات باعث شدتا در عمل فعالیت این شهردار تازه نفس با بن بست مواجه شود و در پی افزایش موج اعتراضات استانداری مسئولیت این کار را از شهرداری سلب کرده و بعهده فرمانداری شهرستان نهاد.

این روند هم دو سال بطول انجامید و فرمانداری با تعدادی توافق کرده و طی صورتجلسه ای زمینهایشان را تحویل گرفتند. در مجموع فرمانداری هم با مشکلاتی مواجه بود و هنوز سرو صداها ادامه دارد و حتی حقوق شهرداری لز تفکیک زمینهای تعاون بلاتکلیف است که به درخواست جممشیدی، استاندار در پنج شنبه هفته گذشته به نکا آمد تا این مشکلات را حل نماید.

استاندار چه کرد؟

شفقت استاندار مازندران پس از ورود به نکا درحالی که معاون عمرانی مسئول ستاد حوادث غیرمترقبه و چند تن از مدیران استانداری وی را همراهی می کردند و با حضور جمعی از مسئولان شهرستان ابتدا از مجتمع تجاری لاله، حاشیه رودخانه، زمین مشهور به تعاون، شهرک مسکونی ولایت و کشتارگاه صنعتی در حال ساخت بازدید کرد.

جمشیدی نماینده مردم نکا که کمی دیرتر به جمع بازدیدکنندگان رسید در جلوی مجتمع لاله در مقابل دهها تن ار شهروندان با لحنی خاص به استاندار گفت: آقای استاندار! مشکل این مردم باید همین جا حل شود، این مردم بیچاره شدند 7 سال ... استاندار هم می گفت:حتما، چشم، اول بازدید می کنیم بعد می نشینیم و حل میکنیم. اما جمشیدی حرفش را تکرار کرد و می گفت: آقای استاندار من تو را دعوت کردم به این شهر، حالا بایستی با من حرف بزنی ... این درحالی بود که استاندار سوالاتش را از فرماندار می پرسید.

چهره شفقت که پس از این رفتار جمشیدی در جمع مردم برافروخه بنظر میرسید با صدای بلند گفت: آقای جمشیدی من مخلص این مردم هستم، من هم آمدم همین مشکلات را حل کنم شما اجازه بدهید برویم در جلسه صحبت می کنیم و راه حلی در نظر میگیریم.

اما جمشیدی باز هم ادامه داد: آقای استاندار، مگر تابحال تصمیم گیرنده، همین مجموعه نبودند پس بنابراین با این مجموعه نمی توانیم کار را به جایی برسانیم.

- استاندار: یعنی منظور شما اینست که من بیخود آمده ام.
- جمشیدی: نه من شما را آورده ام که با من حرف بزنید.

- استاندار: پس من دارم با کی حرف می زنم. مگر این جلسه شما نیستید، مگرمسئولان شهر شما نیستید و ... .

استاندار، معاون عمرانی، رئیس ستاد حوادث، فرماندار، نماینده مجلس، شهردار، بخشدار و برخی از مدیران و مسئولان امنیتی در حالی در اتاق فرماندار مذاکره می کردند که دهها نفر از سیل زدگان و یا بعبارتی بلاتکلیفانی که سالها نمی دانند روی ملک خود چقدر حساب باز کنند، در پشت درب اتاق، منتظر نتیجه بحث و بعضا خواستار حضور نماینده خود در جلسه بودند ، که این کار میسر نشد.

البته امام جمعه شهرستان برای لحظاتی در جلسه حاضر شده و برگشت. پس از ساعتها بحث، جمشیدی اولین نفری بود که از جلسه خارج شد و با اعتماد بنفس گفت مشکل حل شد، آقایان می توانند از شنبه بروند سند خود را تحویل بگیرند . وی همچنین در راهروی فرمانداری در پاسخ به سوالی که گره مشکل کجاست، گفت: حالا قرار نیست انگشت روی ضعفها بگذاریم مسئولین حمایت کردند، کمک کردند و اینرا بدانید این تنها توان نماینده بود تا استاندار را بیاورد و گرنه کار هیچکس دیگری نبود! وی افزود: من تا صبح بقدری ناراحت بودم و اشک ریختم، مثل همان روزهای اول سیل.

پایان جلسه استاندار در حلقه سیل زدگان پشت درب گرفتار شد، هر کس چیزی می گفت. وی در پاسخ به سوالاتمان گفت: همه مشکلات بصورت کلی بحث شد. مشخص کردیم مسئول اجرای ستاد دراینجا شهردار و مدیریت مرکزی در شهرستان بعهده فرماندار. و اگر مسائلی حل نشد از طریق ستاد حوادث استان و در صورت عدم حل، بنده خودم کارشناس ویژه می گذارم و همه مشکلات را رسیدگی می کنم.

وی همچنین گفت: شهردار موظف شد مرکز تجاری لاله را آماده سازی و واگذار کند و یک کارشناس برای ملک دولت و ملک مردم تعیین شود و قیمت گذاری کند. وی همچنین گفت: توافقاتی که کارهای اجرایی آن تمام شدو دفترخانه رفتند پابرجاست و بقیه افراد ملکشان به قیمت روز کارشناسی می شود.

صادقیان چه می گوید؟

عباسعای صادقیان شهردار  نکا که قبلا هم مسئول توافق بود و مدتی این مسئولیت را از دست داد و دوباره اعضای جلسه مسئولیت اجرایی را به دوش وی نهادند، در گفتگوی کوتاهی گفت: پس از دو سال، رسیدند به حرف دو سال پیش صادقیان که دو، سه نفر سواستفاده گر می بایست گوششان همان زمان گرفته می شد ولی نگرفتند و الان گرفته می شوند. ما از قبل هم فقط با دو سه نفر مشکل داشتیم.

وی همچنین ادامه داد: همه کسانی که اخیرا با آنها توافق شد دفترخانه رفتند و توافقات آنها پابرجاست جز حمید فدایی که ما از دستش شاکی هستیم و به وی ندادیم و نخواهیم داد، و بقیه هم مشکلشان حل است.

حمید فدایی کیست؟

از جمله سیل زدگانی که در طی دو سال اخیر زیاد از وی شنیدیم و شهردار اصطکاکهایی با این شهروند حاشیه رودخانه نشین داشته و دارد و در این مصاحبه هم از وی یاد کرد ما را به نزد حمید فدایی کشاند تا اینبار از وی بشنویم. وی در مصاحبه کوتاهی میگوید: من یکی از سیل زدگان سال 78 هستم که ملکی سر پل داشتم که طبقه همکف تجاری و سه طبقه فوقانی مسکونی متعلق به اینجانب و برادر و خواهرم بود و نیز 200 متر زمین در پشت شهرداری را در مقابل کارشناسی که آقای اسلامیان در زمان صادقیان انجام داد در دو سال پیش 80 میلیون و چهارصد هزار تومان قیمت گذاری کرد و حدود 201 متر زمین به همین قیمت قرار شد در زمین تعاون چهارراه  تحویل بگیرم. این را با دولت توافق کردیم و توافق ما در استانداری به تصویب رسید و پس از آن شهردار برایم مشکلاتی بوجود آورده است که من این مسائل را به دادگاه کشاندم. وی پس از پیگیریهای مکرر من در مراجع قضایی و طرح شکایت در استانداری و ... پس از مدتی شهردار از سوی استانداری به تنزل مقام محکوم شد . اختیارات پرونده سیل از وی گرفته شد و ادامه توافقات بدست فرمانداری افتاد و پس از آن مصالح ساختمان من به کمیته امداد نکا واگذار شد و من ملک خود را تحویل گرفتم و کارهای اولیه و دفترخانه را طی کردم.

وی همچنین می افزاید: مشکل شهردار با من مشکل شخصی است چون همه این بلاهایی که در این مدت به سرم آورد را به دادگاه کشاندم و اکنون تحت فشار مراجع قضایی در شعبات مختلف است. و شهردار تلاش زیادی کرد با طرح شعار جلوگیری از حیف و مال و سیل زدگان زیادخواه حق مرا سلب کند در حالیکه توافق اولیه را با خودش انجام دادم و اکنون بر اساس توافقات خودش عمل شد و پرونده من به مراجع قضایی، سازمان بازرسی، دیوان محاسبات، وزارت اطلاعات و حتی وزارت کشور دولت احمدی نژاد رفته است اما هیچ مورد تخلفی مشاهده نشد و این شهردار سعی در انتقامجویی دارد.

   

نوروز جشن مقدس ايرانيان باستان

ديباچه

انسان،از نخستين سالهاي زندگي اجتماعي ،زمانـي كه ازراه شكـار وگـرد آوري خوراك هاي گيـا هي  روزگـار

 مي گذراند متوجه بازگشت وتكرار برخي از رويدادهاي طبيعي ،يعني تكرار فصـول شد . زمـان يـخ بندانها موسم شكوفه ها ،هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يكديگر جدا كرد . نياز به محاسبه در دوران كشاورزي،يعني نياز به دانستن زمان كاشت و برداشت ،فصل بندي ها وتقويم دهقاني وزراعي را بوجود آورد . نخستين محاسبه فصلها

بي گمان در همه جامعه ها ،با گردش ماه كه تغيير آن آسا نتر ديده مي شـود صورت گرفت وبالا خـره نارسائي ها و

نا هما هنگي ها ئي كه تقويم قمري با تقويم دهقاني داشت ، محاسبه و تنظيم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت .

سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصـل نبوده ، زماني داراي دو فصل :زمستان ده ماهه وتابستان دو ما هـه بوده ،وزماني ديگر تابستان هفت مـاه (از فروردين تا آبان )و زمستان پنج ماه (از آبـان تا فروردين) بوده وسرانجام از زماني نسبتاً كهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است . گذشته از ايران : سـال ومـاه سغـدي ها ،خوارزمي ها،سيستاني ها درشرق و كاپا دوكي ها وارمني ها در مغرب ايران ،بدون كم و زياد همان سال و ماه ايرانـي است.

آغاز سال

مردم شناسان را عقيده بر اين است كه محاسبه آغاز سال ،در ميان قومها و گروههاي كهن، از دوران كشاورزي، همراه با مرحله اي از كشت يا برداشت بـوده وبدين جهت است كه آغاز سـال نو در بيشتر كشورها و آيين ها در نخسـتين روزهاي پاييز ،يازمستان ويا بهار مي باشد . آغاز سال ايرانيان هر چند هرچند زماني دستـخوش تغيير گرديد ولـي حمزه اصفهاني در كتاب سني ملوك الارض والانبياء و ابوريحان بيروني در آثار الباقيه گويندكه آغاز سال ايراني از زمان خلقت انسان (يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم) روز هـرمـز از ماه فروردين بود . وقتي كه آفتـاب در

 نصف النهار،در نقطه اعتدال ربيعي بود ،وطالع سرطان بود.

پيدايش جشن نوروز

در ادبيات فارسي جشن نوروزرا ،مانند بسياري ديگر از آيين ها ،رسم ها،فرهنگ ها وتمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري ،چون فردوسي،منوچهري،عنصري،بيروني،طبري

مسعودي ،مسكويه،گرديزي،وبسياري ديگر كه منبع تاريخي واسطوره اي آنان بي گمان ادبيات پيش از اسلام بوده

نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند ، كه تنها به چند نمونه مورد اشاره مي شود:

جهان انجمن شد بر تخت اوي                       از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند                       مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فروردين                          بر آ سوده از رنج تن ، دل زكين

به نوروز نوشاه گيتي فروز                        بر آن تخت بنشست فيروز روز

بزرگان به شادي بياراستند                        مي و رودورامشگران خواستند

روزها يا ماه جشن نوروز

مدت برگزاري جشنهائي چون مهرگان ،يلـدا ، ســده وبسـياري ديگر معمولاً يك روز ( يا يك شب) بيشتر نيست .

ولي جشن نوروز كه درباره اش اصطلاح جشن ها  وآيين هاي نوروزي گويا تر است ،دست كم يك يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را ،پس ازجمشيد يك ماه مي نويسد .

چون جم  در گذشت ، پادشاهان همه  روزهاي اين ماه را عيد گرفتند . عيد ها راشش بخش نمودند : روز نخست را به پادشاهان اختصاص  دادند ، روز دوم را به اشراف ، روز سوم را به خادمان و كار كنان پاد شاهي ، روز چهـارم را به

نديمان ودر باريان ، روز پنجم را به توده مردم وپنجه ششم را به برزيگران.

كمپفر در سفر نامه خود آورد كه در زمان شاه سليمان صفوي ،مهماني ها، تفريح و جشنهاي نوروز در ميدانهاي عمومي

تا سه هفته طـول مي كشيد « درو ويـل» مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولـي

برگزاري مراسـم نوروزي امـروز ،دست كم از پنجه وچهارشنبه آخر سال آغاز ودر « سيزده بدر » پـايان ميپذيرد.

رسم ها وآيين هاي نوروزي كه از روزگاران كهـن برگزاري آنها از نسلي به نسل بعـد به ارث رسيده ، به ناگزير با

دگرگوني شيوه هاي زندگي ، تكنولوژيهاي صنعتي و ماشيني ، سازمانهاي اداري ، شغل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط

جمعي جديد- چنان كه خواهيم ديد بدون آنكه هويت خود رااز دست بدهد ، تحول يافته است . از آداب ورسم -هاي كهن پيش از نوروز ، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه) چهار شنبه سوري و خانه تكاني ياد كرد.

روز هاي مردگان وپنجشنبه آخر سال

يكي از آيين هاي كهن پيش از نوروز ياد كردن از مردگان است كه به اين مناسبت به گورستان ميروند و خـوراك

 مي برند وبه ديگران مي دهند. زردشتيان معتقدند كه :" روان و فروهر مردگان ، هيچ گاه كسي راكه بوي تعلـق

داشت فراموش نمي كند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و كاشانه خود بر مي گردند."

در روزهاي پنجه از جمله رسم ها تهيه كردن غذا،آييني مذهبي بوده ، ابوريحان مينويسد :... وگبركان در اين پنج روز خورش وشراب نهند ،روان هاي مردگان را همي گويند ،كه جان مرده بيايد وآن غذا گيرد . غذا پختن وبر مزار

مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است . از خوارزم تا فارس: خوارزميان پنج روز آخراسفند و پنج روز ديگري كه در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس ، در روز هاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند.

يكي از صورتهاي بر جا مانده اين رسم ،در شهر وروستا ، به گورستان رفتن "پنجشنبه آخر سال" است،به ويژه خانواده هائي كه در طول سال عضوي را از دست داده اند .رفتن به زيارتگاه ها وزيارت اهل قبور در پنجشنبه ونيز روز پيش

از نوروز وبامداد نخستين روز سال رسمي عام است . در اين روز خانواده ها خوراك (پلوخورش)،نان،حلوا،وخرما

بر مزار نزديكان ميگذارندوبر مزار تازه گذشتگان شمـع ويا چراغ روشن مي كنند. در برخـي از شهرهاي ايران روز پيش از عيد ،خانواده هاي عزادار ، از خويشان ونزديكان با غذا و حلوا پذيرائي مي كنند ودر سر مزار جمع مي شوند ونيز رسم است كه ايرانيان شيعه در موقع سال تحويل ،به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.

خانه تكاني

اصطلاح خانه تكاني را بيشتر در مورد شستن ،تميز كردن،نو خريدن ،تعمير كردن ابزارها ،فرشها ، لباس ها،به مناسبت

فرا رسيدن نوروز ،به كار مي برند . در اين خانه تكاني ، كه سه تا چهار هفته طول مي كشد ، بايستي تمامي ابزار ها و

وسيله هائي كه در خانه است ، جا به جا ،تميزومعاينه شده ودوباره به جاي خود قرار گيرد . برخي از ابزارهاي سنگين

وزن ،يا فرش ها ،تابلوها،پرده ها و وسيله هاي ديگر ،فقط سالي يك بار، آن هم در خانه تكاني نوروزي جابه جا و تميز مي شود . در برخي از شهر هاي آذر بايجان نخستين چهار شنبه ماه اسفند ( چهار شنبه موله ) به شستن و تميـز كردن

فرش هاي خانه اختصاص دارد .

خانه تكاني امسال ، در خانه تكاني شهر نيز سرايت كرد: مسئول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت:از آنجائي كه اير انيها بر اساس يك سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاكيزگي منازل خود مي كنند شهر داري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاكيزه و تميز همـگام و همـراه با مردم نسبت به لـكه گيـري

 گذر گاهها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهر داري تهران اقرام مي كند.

كاشتن سبزه

اسفند ماه ، ماه پاياني زمستان ، هنگام كاشتن دانـه و غله است . كاشتن سبزه عيد به صورت نماديـن و شگـون ، از روزگاران كهن در همه خانه ها و در بين همه خانواده ها مرسوم است.

در ايران كهن بيست و پنج روز پيش ازنوروز در ميدان شهر دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد،برستوني گندم ،بر ستوني جـووبه ترتيب ، برنـج ،باقلا ، كاجيله ( گياهي است از تيره مركبان ،كه ساقه آن 50 سانتي متر است)، ارزن، ذرت، لوبيا، نخود، كنجد، عدس و ماش ميگاشتند ودر ششمين روز فروردين ،با سرود و ترنم وشادي اين سبـزه ها را

مي كندند وبراي فرخندگي به هر سو مي پراكندند . ابوريحان بيروني نقل مي كندكه: اين رسم در ايرانيان پايـدار ماند كه روز نوروز در كنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بكارند و از روئيدن اين غلات ، به خوبي و بدي

زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند.

امروز، در همه خانه ها رسم است كه ده روز يا دو هفته پيش ازنوروز ،در ظرف هاي كوچك و بزرگ ، كاسه ، بشقاب

پشت كوزه و... دانه هائي چون گندم ، عدس، ماش و...مي كارند . موقع سال تحويل وروي سفره هفت سين بايستي

سبزه بگذارند . در برخي از شهر هاي آذر بايجان ، سومين چهار شنبه به خيس كردن و كاشتن گندم و عـدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد . اين سبزه ها رادر خانواده ها تا روز سيزده نگه مي دارند ودر اين روز زماني كه

براي سيزده بدر از خانه بيرون ميروند ،در آب روان مي اندازند.

خوراك هاي نوروزي

در كتابها و سند هاي تاريخي و ادبي كهن ، به ندرت از خوراكيها ئي كه ويـژه جشـن نوروز (يا جشن هاي ديگر)

باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از خوردني ها را شايد پيش پا افتاده ، نازيباويا بديهي مي دانستند

در كتابهاي قرن چهارم به بعد ، شرح ووصف هاي دقيق به شعر و نثر درباره نوروز ومهرگان و جـشن ها و آيين ها ي

ديگر كم نيست ، ولي از نوع و ويژگي خوراك هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان واميران و نه در خانه هاي عامه

مردم ، سخني نرفته است. در مقاله ها و پژوهش هائي كه در اين هفتاد و پنج سال اخير در باره نوروز نوشتـه شـده

افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين ، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز ، و شب اول سال در خـانواده هاي سنتي شهر ها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراكيهائي كه با ويژگيهاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه

هماهنگي داشت ، ودر عين حال بهترين و كمياب ترين غذاي منطقه بود وهمه قشر هاي اجتماعـي فقيـران نيز-

ميكوشند كه در اين روزها ،براي فراهم آوردن غذاي بهتر ،گشاده دستي كنندوبه گفته ابوريحان: اين عيدها يكي از

اسبابي است كه تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد.

امروز در تهران و برخي شهر هاي مركزي ايران ،سبزي پلو ماهي خوردن در شب و رشته پلو در روز نوروزرسم است

وشايد بتوان گفت كه غذاي خاص نوروز در اين منطقه است . پلو در شهر هاي مركزي و كويري ايران (ميتوان گفـت

غير از گيلان و مازندران د رهمه شهر هاي ايران )تا چندي پيش غذاي جشن ها ،مهماني و نشانه رفاه وثروتمندي بود

واين بهترين غذا ، خوراك خاص همه مردم فقير و غني در شب نوروز بود . اگر نيك مردي در صدو پنج سال پيش در

استرك كاشان ملكي را وقف مي كند كه ازدر آمد آن همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمـام اهالي استرك ، وضيع و شريف ،ذكور و اناث، صغير و كبير، بالسويه برسانند ، بي گمان به اين نيت بوده ، كه در شب نوروز سفره هيچ كس بي پلو نباشد.  

با پيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روز نامه ها ،راديو و تلويزيون، و وجود برنامـه هاي

گوناگون در معرفي جشنها و آيين هاي كهن ، نوعي يكنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزار ي مراسم، د ر

همه شهر ها و استان ها به وجود آمده است . بي گمان تبليغات مؤ سسه هاي توليد كننده كالا ها نيز عاملي مؤ ثر در

اين يكنواختي هاست.

ديد وبازديد نوروزي ، يا عيد ديدني

از جمله آيين هاي نوروزي ديد و باز ديد يا « عيد ديدني » است . رسـم است كه روز نوروز ،نخست به ديدن بزرگان فاميل ، طايفه و شخصيت هاي علمي واجتماعـي ومنزلتي مي روند . در بسـياري ازاين عيد ديدني ها همـه كسـان خانواده شركت دارند .كتابهاي تاريخي و ادبي ، تنها از  عيـد ديدني هاي رسـمي دربارها واميـران و رئيسان خـبر

 مي دهند . رسمي كه هنوز هم رسـانه ها و خبـر گذاريها به آن بسنـده مي كنند. «ديدن» هاي نوروزي كه ناگزير

«  بازديد» ها را به دنبال دارد. وهمراه با دست بوسي و روبوسي است  .درروزهاي نخست فروردين كه تعطيل رسمي است وگاه تا سيزده فروردين (ومي گويند تاآخر فروردين) بين خويشاوندان و دوستان و آشنا يان دور ونزديك ،ادامه

دارد . رفت وآمد گروهي خانواده ها ، در كوي ومحله به ويژه در شهر هاي كوچك هنوز از ميان نرفته است . اين ديد وبازديدها ، تا پاسي از شب گذشته ، به ويژه براي كساني كه نمي توانند كار روزانه را تعطيل كنند ،ادامه دارد.

تا زماني كه « مسافرتهاي نوروزي» رسم نشده بود ، در شهر ها و محله هائي كه آشنائي هاي شغلي و همسـايگي و

« روابط چهره به چهره » جائي داشت ، ديد و بازديد هاي نوروزي ، وظيفه اي بيش وكم الزامي به شمار مي رفت .

چه بسا آشناياني بودند و هستند كه فقط سالي يك بار آن هم در ديد وبازديد هاي نوروزي به خانه يكديگرميروند

به ياد دارم كه در كرمان در بين زردشتيان هنگامي كه كسـي از دوست و آشنايش گله مي كرد كه چرا به ديدنـش

نمي آيد ، اين جمله را گفت: اگر با هم قهر هم بوديم ، دسـت كم سالي يك بار به خانه هم مي آمديم . وچـه بسيار كدورتها و رنجشهاي خانوادگي كه به يمن ديد و باز ديدهاي نوروزي بر طرف شده و مي شود . گسـترش شهرهـا

ازدياد جمعيت ،پراكندگي خانواده هاي سنتي ، محدوديت هاي شغلي ونيز فرهنگ آپارتمان نشيني ، از عامل هائي

است كه ديد و بازديد هاي نوروزي را كاهـش دادوبراثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زمانـي ، بسيـاري از

خانواده هائي هم كه به مسافرت نمي روند ، براي ديد و باز ديد هاي نوروزي ،از پيش زماني را معيـن مي كنند.

كتاب تذكره صفويه كرمان كه گزارشي از رويدادهاي سالهاي 1063 تا1104 است، « شرح وقايع» هر سال را ، با اين كه

محاسبه سال و ماه بر اساس تقويم قمري است ، از برگزاري جشن ها ، رسم ها، وآيين هاي نوروزي در دستگاه حكومتي آغاز مي كند ،از جمله : حاكم ووزيرو آصف حميده سير ، در نوروز آن سال (1080 قمري) كه مصادف با 15 شوال بود

در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده ، علما و صلحا و شعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد(...) ودستار خواهان

گسترده ، اقسام طعام نزد خاص وعام كشيد . روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته ، دو سه روز همچنين ديدن مردم

مي نمودند و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي هنگامه تير اندازي گرم بود . تما شاي « جنگ گاو و قوچ» نيز

در اين دوره از آيين هاي نوروزي بود : روز نوروز سال 1101 كه در 7 جمادي الثاني واقع بود ، طرف عصر وزير به

اتفاق (...) در صحراي مئيدي ( در قسمت شمال شهر فعلي كرمان) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته ، بعد از آن اسب

دواني كرده،از حضور دوستان جناني خرمي وبه مقتضاي وقت كامراني مي نمودند.

نوروز اوّل

در ديد و بازديد هاي نوروزي رسم است كه نخست به خانه كساني بروند كه « نوروز اوّل» در گذشت عضوي از آن

خانواده است . خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين ، هفتمين و چهلمين روز كه بيشتر در مسجد برگزار مي شود ،

نخستين نوروز كه ممكن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد ، در خـانه مي نشينند ودر ايـن روز است كه

خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگـواران در مي آورند وديـدار كنندگان در نوروز اول به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند بلكه براي آنان « آرزوي شادماني» مي كنند ، تا در آغـاز سال نـو فال بد نزنند. رسم

نوروز اول بيشتر در شهر هائي برگزار مي شود كه آخرين روز اسفند را به عنوان يـاد بـود در گذشتگان سال سوگواري نكنند.

باورهاي عاميانه

رفتار ها و گفتار هاي هنگام سال تحويل و روز نوروز به باور عاميانه ، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال دا شته باشد . برخي از اين باورها را در كتابهاي تاريخي نيز مي يابيم ، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است

ودر شمار فولكلور جامعه است كه در خانواده ها به ارث رسيده است:

 

*كسي كه در هنگام سال تحويل وروز نوروز لباس نو بپوشد ، تمام سال از كارش خرسند خواهد بود .

*موقع سال تحويل از اندوه وغم فرار كنيد ، تا تمام سال غم واندوه از شما دور باشد.

*روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.

*هر كس در بامداد نوروز ، پيش از آنكه سخن بگويد ، شكر بچشد وبا روغن زيتون تن خود را چرب كند،در

*همه سال از بلاها سالم خواهد ماند.

*كساني كه مرده اند ، سالي يك بار هنگام نوروز « فروهر» آنها به خانه بر مي گردد . پس بايد خانه را تميز  چراغ را روشن و (با سوزاندن كندر وعود) بوي خوش كرد.

*كسي كه روز نوروز گريه كند ، تا پايان سال اندوه اورا رها نمي كند .

*روز نوروز را بايد يك نفر « خوش قدم» اول وارد خانه شود . زنان خوش قدم نيستند.

*اگر قصد مسافرت داريد پيش از سيزده سفر نكنيد . روز چهار دهم سفر كردن خير است .

*روز سيزده كار كردن نحس است.

 منابع:

1- فرهنگ معين.

2- مقاله نوروز . نوشته دكتر محمود روح الا ميني .

3- اصل و نسب دين هاي ايرانيان باستان . هاشم رضي.

4- مردمان ايران . نوشته عبدالحسين سعيد يان.

                                                       گرد آورنده: رضا عبادي جا مخانه

 

هفت سین

اعضای خانواده همه در تب و تابند، تا ساعت تحویل سال نو اندکی بیشتر نمانده، دختر خانواده با نگران سفره هفت سین را می نگرد، گاه چیزی را اندکی جابجا می کند، زاویه ی آینه را تغییر میدهد تا قرآن و سبزه در دل آن بنشیند، همه اعضای خانواده به دور سفره عید می نشینند و سال نو را با صمیمیت آغاز می کنند.

نوروز در پای سفره ایی که اجزای آن همگی راز آلود و زیبایند آغاز شده است؛ سنت زیبایی که خانواده را ملزم می سازددر این لحظه همه در کنار یکدیگر قرار گیرند نقش برجسته و مهمی در وفاق و همبستگی میان اعضای خانواده دارد بویژه اهمیت این سنت وقتی آغاز می شود که در جوامع امروز با کمرنگ شدن ارزش و اهمیت خانواده روبرو هستیم . اجزا سفره عید یا سفره هفت سین و نماد آن اجزا چیست؟ از کجا آغاز شده و چگونه به ما رسیده است؟ سفره هفت سین با نوروز پیوند ناگسستنی داردو جزیی از آن است، چنانکه در مقاله "بدین بایستگی روزی" آمد، گذشته نوروز و نقطه آغازین آن چندان مبهم و به افسانه آمیخته است که برای یافتن چرای آن جز توسل به اسطوره ها و افسانه ها راهی باقی نمی ماند.

امروز این خوان نوروزی در اقصی نقاط کشور گسترده می شود : "سفره ایی محدود به ترکیب لغوی سین در همه جا رایج نیست اما اصل گسترش سفره عمومیت دارد. چه در تمام شهرها و روستاهای ایران گسترده میشود ..." این خوان مجموعه ای است بسیار متنوع که از آنچه که در زندگی به آن محتاجند خلاف تصور عامه که هفت سین را فراگیر و همگانی می دانند انواع ترکیبات دیگر با عدد هفت در کشورمان رایج است مانند "هفت شین" که در میان هموطنان زرتشتی رواج دارد بعضی هفت سین را در اصل هفت شین می دانند : شراب و شکر، شهد و شیر، شمع و شمشاد و شانه یا شایه (میوه) و برخی آنرا بصورت دگرگونه هفت چین می آورند، یعنی هفت چیز چیده شده از درخت.

این سنت ارزنده چنان مسخ شده که هفت میم بر سر سفره نهاده اند: مرغ، ماهی، میوه، ماست، مربا، مسقطی و میگو و چنانکه بر می آید در سفره عید آنچه مشترک است عدد هفت است و آینه و کتاب مقدس (در میان مسلمانان، قرآن و زرتشتیان، اوستا) و البته آب و ماهی زنده در درون آن.

عدد هفت عددی مقدس در نزد ملل مختلف است و از جمله در ایران بدلالی این عدد مقدس شمرده می شده است: هفت آسمان، هفت شهر عشق، هفت خوان رستم، هفت سین یا شین یا میم سفره عید از حضور مستمر این عدد در سنن و عقاید این ملت حکایت دارد. "هفت در نزد ایرانیان، عدد مقدسی است و با هفت امشاسپندان یا هفت جاودانه مقدس ارتباط کامل دارد امشاسپندان یا جاودانان مقدس، مقدسان بی مرگ یا جاودانان پاک، صفات پاک اهورا مزدا هستند و نامهایشان بترتیب  عبارتند از: (واژه ها بصورت فارسی آمده نه پهلوی و اوستایی)؛ 1- بهمن 2- اردیبهشت 3- شهریور 4- سفندارمذ یا اسفند 5-خرداد 6-امرتات یا امرداد یا بنابر غلط مشهور مرداد." آنچه از اوستا بر می آید در رأس این شش امشاسپندان گاه "سپنته مئینیو" قرار گذاشته و گاه اهورامزدا، و با این افزوده عدد هفت را کامل میکرده اند.

همچنین گاه بجای اهورا مزدا، ایزد سروش را برای کامل کردن عدد هفت افزوده اند متاسفانه تاکنون میان اجزا هفت سین (آنچه بیشترین فراوانی را در میان ملت ایران دارد) و هفت امشاسپند ارتباط معنایی یافت نشده است: وهومن یا بهمن به معنای اندیشه پاک و هیشته یا اردیبهشت به معنای بهترین و بالاترین راستی و پاکی، خشثروئیریه یا شهریور به معنای بهترین و بالاترین راستی و پاکی، آرمئی تی یا سپندارمذ (اسفند) فروتنی مقدس، هئوروتات یا خرداد: رسایی و تندرستی، امرتات یا بیمرگی (الف در اول کلمه امرتات نفی کننده است و مرداد به تنهایی بمعنی مرگ و نیستی است). اگر در درازای زمان هفت "سینی" یا هفت میوه یا گل یا سبزی که با سین آغاز می شوند و هر یک با نشانه ای از باروری و تندرستی تلقین شده اند، در آنجا باید پای ذوق لطیف ایرانی را جستجو کرد. آن چیزهایی که امروزه، خوان ما را زینت می بخشدو همه اهل خانه را به جهانی از شادی و سرسبزی فرا می خواند چیست، سبزه نو دمیده است و سنبل خوش بر و خوش بو، سیب که میوه ای بهشتی نام گرفته است و نمادی از زایش است، سمنو این مائده تهیه شده از جوانه گندم که بخشی از آئین های باستانی را یادآوری میکند.

سنجد که بو، برگ، شکوفه درخت آن محرک عشق و دلباختگی است. سیر که از دیرزمان بعنوان دارویی برای تندرستی شناخته شده است ، دانه های سپند (اسفند) که نامش به معنی مقدس است و دانه های به رشته کشیده آن زینت بخش خانه های روستایی و دافع چشم بد. ما بر این خوان آینه می گذاریم که نور و روشنایی می تاباند، شمع می افروزیم که روشنایی و تابش آتش را به یاد می آورد، تخم مرغ که تمثیلی از نطفه و باروری است، کاسه آب زلال به شانه همه آبهای خوب جهان و ماهی زنده در آب به نشانه و تازگی و شادابی.

با مقایسه ای میان معنای نام امشاسپندان (که نام 6 ماه از سالهای شمسی نیز هست) و کنایات و استعاره های اجزا سفره هفت سین آشکار میگردد که جز سپنه و اسفند که تنها تکرار واژه است ایندو ارتباط دیگری با یکدیگر ندارند و این ناشی از مسخ و قلب این سنت کهن در طی اعصار طولانی است.

به هر روی تنها می توان گفت که خوان نوروزی که اجزا آن با عشق چیده شده است، بر رخسار زیبای محبت و مودت خانوادگی زیبای طبیعت و رنگ های اعجاب آور آن را هم خواهد افزود. چرا که نوروز جسن طبیعت و جشن نوشدن زندگی است.

منابع: 1- دانشنامه ایران باستان.نوشته هاشم رضی

2- فرهنگ معین

3- اصل و نسب دین های ایرانیان باستان.عبدالعظیم رضایی

گردآورنده : رضا عبادی جامخانه 

 

 

از ماست که بر ماست

دکتر حسن مبینی محقق و عضو هیئت علمی دانشگاه

مازندران، استانی است سرسبز که از یک طرف به کوههای پوشیده از درختان تناور و سرآسا به آسمان و از طرف دیگر به دریای پهناور و لاجوردین منتهی می شود. دشت حاصلخیز، گلهای رنگارنگ، خاک مرطوب و مناسب، آب و هوای لطیف نیز به آن موقعیتی ویژه بخشیده است.

تا جائیکه بقول ابن اسفندیار (مورخ مشهور)، حتی مارهای آن نیز کشنده نیست، اما این موقعیت بی نظیر به جای آنکه این استان را قطب توریسم درآورد و یا از نظر اقتصادی و فرهنگی ممتاز سازد، شگفت آنکه موجب شده است که تا هر روز شاهد پس روی و عقب ماندگی وضعیت اقتصادی، معیشتی و فرهنگی این استان باشیم. براستی علت آن چیست؟ برخی بی توجهی مسئولان بالادست کشوری را موجب این عقب ماندگی پیش رونده می دانند و برخی دیگر ...

اما من این عوامل را نفی نمی کنم، می خواهم به چیز مهمتری اشاره کنم: در فلسفه سیاسی، برخی از فیلسوفان سیاسی تئوری توطئه را تقبیح می کنند که من نیز به آن معتقد نبوده و تئوری توطئه را قبول ندارم. یعنی در شکست و ضعف یک کشور نباید فقط پای توطئه چینان و خارجیان را به میان کشید، بلکه باید به سراغ مردم همان جامعه و کشور رفت و نباید پنداشت که چند نفر در بیرون توطئه ای چیدند و مردم هم حرف آن چند نفر را پذیرفتند و بعد عقب افتادند و نابود شدند و یا تنها با توطئه و مکر و فریب خارجیان، کشور و ملتی درهم شکست. اولین سؤال در این مورد اینست که چرا مردم، حرف آن چند توطئه چین را پذیرفتند و یا چرا دشمن خارجی شکست نخورد و اینان شکست خوردند؟! آیا این سؤالات نمی رساند که پس آمادگی؛ و ضعفی در خود این ملت بود که چنین شد؟

آری، این سخن مانند کسی است که به راه ناصواب رفته و می گوید بر اثر رفاقت با فلانی چنین شدم. سؤال اینست که چرا او تحت تأثیر رفاقت تو که آدم خوبی بودی قرار نگرفت و تو تحت تأثیر او قرار گرفتی؟! جز آنکه شما آمادگی و ضعفی در خود داشتید و در نهایت آن دعوت را قبول کردید و پذیرفتید.

پس با این حساب معلوم می شود که من معتقدم عامل عمده ی این عقب ماندگی پیش رونده، خودِ ما مردم مازندران هستیم.

اینجانب که در این آشفته بازار سیاست در سه الی چهار سال اخیر بیشتر مایل به تماشا هستم تا بازی، همیشه به مازندرانی بودن خود افتخار کرده و می کنم. در مورد مولوی می نویسند: جلال الدین بلخی ثم الروحی، من هم افتخار می کنم و همیشه گفته ام و در کتابها و نوشته هایم هم گفته ام که من هزارجریبی ثم النکایی ثم الساروی ثم المازندرانی هستم. ولی باید به صد دریغ بگویم مردم مازندران استعداد پیشرفت را ندارند، چرا؟

مقصود من از مردم مازندران، تمام مردم از مسئولین، فرهنگیان، قلم به دستان و روحانیون و تا مردم عادی همه، هستند. و می خواهم این فریاد به گوش همه برسد تا شاید به خود آیند. پس از آنکه به اصل مطلب بپردازم، مایلم قضاوت سه جهانگرد معروف را در اینجا بیاورم:

اول "پیتر ودلاواله"1 در زمان شاه عباس است. پیتر ودلاواله وقتی به اصفهان میرسد متوجه می شود که شاه عباس به قصد اشرف (بهشهر)، اصفهان را ترک گفته است، او به سمت اشرف حرکت می کند، از راه فیروزکوه و زیراب  وارد ساری و سسپس فرح آباد می شود. او ضمن توصیف نیز از طبیعت دلنواز مازندران، و احساس شگفتی از مناظر آن، به بررسی پاره ای از آداب و رسوم و خانه ها و معماری و وضعیت کشاورزی و تغذیه مردم مازندران می پردازد و سپس در یک قضاوت کلی، در مورد مردم و فرهنگ مازندران می گوید: "مردان این دیار در برخورد بسیار مودب و مهربان هستند و همه مردم مازندران دوست دارند خانه ی خود را در اختیار مهمان قرار دهند و در قبال او با کمال ادب و رأفت رفتار کنند و من در هیچ جای دیگر دنیا ندیده ام مردم دهات آنقدر دارای تمدن و آداب و رسوم پسندیده باشند و ملاحظه کردم ایالت هیرکانیا2 که بقول قدما باید عاری از تمدن و جایگاه پلنگان وحشی باشد، زیباترین نقطه ای است که تابحال در آسیا دیده ام و مردم آن متمدن ترین و با ادب ترین مردمی هستند که ممکن است در دنیا وجود داشته باشند."3 پس از سیصد و اندی سال، جهانگرد دیگری بنام "رابینو" که کنسولگری انگلستان را در ایران و عمدتا در منطقه ی گیلان (رشت) بعهده داشت (تقریبا چیزی حدود 9 سال)، چند بار به مازندران آمده است. او در ضمن سفری که به مازندران آمده است، در سفرنامه خود می گوید:

"همچنانکه مردم یونان بکوتی4 ها را کند ذهن می دانستند، مردم دیگر ایران هم هوش و ذکاوت مازندرانیها را مورد تردید پنداشتند و به آنها نسبت سادگی و دوری از تمدن می دهند، اما گمان ندارم این تهمت اساس داشته باشد. طبقات فقیر این ایالت بی نهایت نادانند و بر حسب موازینی که ما داریم آنها را باید نیمه متمدن محسوب داشت."5

شبیه همین را "جیمز فریزر" که در اواخر دوره ی قاجاریه به مازندران آمده است، نقل می کند و می گوید: هر چند این قضاوتها اساس ندارد "ولی بالاخره این پرسش بوجود می آید که چرا در اخواه سایر استانها راجع به مازندرانیها چنین قضاوتی شده است!؟"

حال ای هموطن مازندرانی، جای تأمل است. در اینجا چند مسأله  را می توان تصورکرد:

1- این سه جهانگرد صرفاً احساسات شخصی خود را نوشتند؛ یعنی به اولی خوش گذشت و خوب نشد ولی دومی و سومی برعکس.

2- این سه جهانگرد صرفاً با احساسات شخصی قضاوت تمام عیار نکردند.
3- لابد در وضع مردم مازندران تغییراتی رخ داد . یعنی در زمان صفویه (پیتر ودلاواله)، مازندرانی ها از تمدن و فرهنگ خوبی برخوردار بودند و سپس راه حضیض و سقوط را در پیش گرفتند  و چنان شد که رابینو گفته است.

من به این عقیده هستم. آری در تاریخ هم کم نداریم، ملتهای متمدن که سپس راه سقوط را پیش گرفتند و یا ملتهای عقب مانده که راه ترقی را پیش گرفتند مانند اروپا.

به نظر من مازندران پس از یک سری ترقیات، در سراشیبی انحطاط رفته است و اینک نیز این انحطاط ادامه دارد.

نوعاً مردم مازندران از نظر اخلاقی، بیگانه پرست و غریب نواز هستند و تنگ نظر نسبت به هم. انسانهای فرهیخته را به سختی تحمل می کنند، حسد و بوالفضولی در مازندران زیاد است. چرا؟ شاید یک علت آن خلق و خوی دوران کشاورزی است. یعنی هنوز از وضع روستایی به سمت جلو نرفته است.

معمولاً منطقه ای که به اقتصاد کشاورزی متکی است، روحیات این چنینی دارد و ترقی نمی کند. چنانکه قسمت جنوبی ایالات متحده آمریکا با قسمت شمالی که صنعتی شده است از این نظر تفاوت دارد. بهرحال برای خروج از این وضعیت بنظر می آید:

1- وضعیت اقتصاد مازندران از کشاورزی باید به سمت توریسم برود.

2- فرهنگیان و فرهیختگان مازندران را باید جدی گرفت.

مثلا در هفتاد سال پیش در شهر کوچک پاریز (استان کرمان) دکتر باستانی پاریزی خبر از مجله و روزنامه در آن شهر می دهد.6

شما همین الان مجلات و روزنامه های مازندران را مقایسه کنیدبا سایر شهرها، چاپخانه ها و انتشارات و دانشگاهها را نیز.

براستی هنوز فرهنگیان (بمعنای اعم کلمه) در مازندران خلق و خوی نتراشیده دارند. روحانیون نامور فرهنگی و اشخاص فرهیخته در مازندران چقدر کمند و اگر چند تا فرهیخته و قلم بدست وجود دارند چه وضعی دارند! اینها همه نشان می دهد که ما مازندرانیها باید عیب عقب ماندگی را در خود جستجو کنیم. هرچه هست ابتدا در خود ماست. تاریخ چند دهه اخیر نشان می دهد که شخصیتهای علمی و فرهنگی و یا نامور روحانی در داخل مازندران و محیط زندگی خود، بسیار پرمشکل بودند. مرحوم آیت ا... کوهستانی در محیط خود با بدگوئیهای بسیاری مواجه بود، مرحوم آیت ا... آقاسید محسن نبوی اشرفی نیز هجرت را بر قرار ترجیح داد و هلّم جرّا. و اینک معمولاً اشخاص فرهیخته در محیط کار و زندگی خود مشکلاتشان نسبت به دیگران بیشتر است. بجای آنکه قدر بینند و به صدر نشینند معمولاً جفا ببینند و بر جای خود نشینند.

 

 

1- پیتر ودلاواله جهانگرد ایتالیایی از اشراف زادگان و جز روشنفکران و اهل قلم و کلاً مردی با قریحه و باهوش بوده است.

2- مورخین و جهانگردان یونانی عمدتا منطقه مازندران و گلستان را هیرکانیا می گفتند.

3- سفرنامه پیترودلاواله ترجمه شعاع الدین شفا ص 133 و 134 چاپ سوم 1383 انتشارات علمی و فرهنگی تهران

4- Bocoti  n5

5- مازندران و استرآباد پانست لوئی رابینو-ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی-ص35و36-انتشارات علمی و فرهنگی چاپ چهارم 1383

6- بنگر از پاریز تا پاریس-دکتر ابراهیم باستانی پاریزی

 

منابع آلودگی شیمیایی شهرستان های نکا و بهشهر (قسمت اول)

سید یحیی  میری*

مقدمه: طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسل های بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند وظیفه عمومی تلقی میشود.از اینرو فعالیت های اقتصادی و غیر آن با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است.

بنابراین همه نهادها و موسسات و شرکتهای صنعتی و غیر صنعتی باید در حفظ محیط زیست کوشا باشند در نتیجه برآن شدیم با یادآوری منابع آلودگی شیمیایی در شرق مازندران مشوق استعدادهای بالقوه نسل جوان در راستای کنترل و رفع آلودگی و مشکلات زیست محیطی باشیم. از منابع آلودگی شیمایی و فیزیکی در شهرستانهای نکا و بهشهر می توان به آلودگی های حاصل از کارخانه سیمان، کارخانه پنبه پاک کنی، نیروگاه حرارتی، کشت و صنعت شمال، شرکت سهامی نکاچوب، وجود مقدار زیادی کوره های آجرپزی صنعتی و سنتی، نداشتن کمربندی، وجود چندین کارخانه های صنعتی و سنتی شیمیایی، خدماتی در محدوده درون شهری وآلودگی صوتی و ... را نام برد. از جمله منابعی که باعث آلودگی در شهرستان های نکا و بهشهر میگردد وجود کارخانه بهپاک (پنبه پاک کنی) در محدوده شهری آنهاست.

افرادی که در تماس با فیبرهای پنبه و گردوغبار حاصل از آن می باشند به بیماری ناشی از آمیانت یا پنبه نسوز ویا پنبه کوهی دچار میگردند. شایان ذکر است علائم بیماری در مدت زمان کوتاه بروز نمی کند و قابل تشخیص نیست چه بسا ممکن است 5 تا 10سال پس از تماس علائم ان ظاهر شود.

تاریخچه:

 اسم آمیانت از لغت آمیانوس اخذ شده است که در زبان یونانی به معنای غیرقابل فساد و تباه نشدنی (غیرقابل تجزیه) می باشدو به همین دلیل بود که در اعصار گذشته جسد قدرتمندان را بمظور حفاظت از پوسیدگی و فساد در کفنی که از آمیانت بافته شده بود می پیچاندند. اگر چه آمیانت از زمانهای قدیم شناخته شده بود و علائمی از مصرف آن در 2500 سال قبل در فنلاند بدست آمده که در تهیه ظروف گلی از آمیانت جهت استحکام بخشیدن ظروف استفاده کرده اند. یا فتیله های چراغ بافته شده از آمیانت از دوران قدیم مرسوم شده است و تا امروز نیز استفاده میگردد. ولی مصرف صنعتی آن از سال 1880 با کشف و استخراج معادن عظیم آمیانت از نوع کریزوتیل در کانادا و روسیه شروع شده است. در اوایل صنایع نساجی لانکشایر فرانسه بمنظور تهیه پارچه های نسوز به مصرف آن توسعه بخشیدند و بعدها در صنایع دیگر نیز استفاده از آن متداول گردید.

بیماری و علائم آن:

 از نظر شیمیایی آمیانت به سیلیکاتهایی گفته می شود که در یک ترکیب زنجیری و به شکل الیاف در طبیعت یافت می شود. انواع آمیانت در دو گروه کریزوتیل و آمفیبول طبقه بندی می شود.

اولین کتاب بیماری های ناشی از آمیانت را پزشک انگلیسی مونتاگوموری در سال 1899 نوشته است ولی بعد از آن تا سال 1920 مطالعاتی در این باره انجام نگرفته است  اما از سال 1930 به بعد کتابهای متعددی ارائه شده و خطرات بیماری زایی آمیانت بطور جدی مورد مطالعه قرار گرفته است.

افرادی که در معرض آن قرار دارند ممکن است دچار عارضه فیبروزیس و آسبستوزیس یا پلورزی گردند . فیبروز ریه عارضه ریوی آمیانت می باشدکه مشابه فیبروزهای معمولی بوده و سرعت پیدایش آن بستگی به درجه آلودگی هوا به گردوغبار آمیانت دارد.

علائم بالینی آن تنگی نفس، سرفه و اخلاط می باشد. این بیماری در رادیولوژی بر روی عکس شش های بیماران بصورت شیارهای فیبرمانند که دارای امتداد خاصی در جهات مختلف هستند کاملا مشهود است. سندرم تنفسی انسدادی حاد همراه با تنگی نفس بصورت احساس فشار بر سینه که چند ساعت بعد از شروع کار مجدد بدنبال یک توقف حداقل 36 ساعته عارض می شود. (بیسینوز و عوارش هم گروه) و همچنین خاصیت انسدادی تنفس به کمک آزمایش های فونکسیونل تنفسی که یک نوبت به هنگام شروع کار و یک نوبت پس از 6 تا 8 ساعت کار از علائم سندرم می باشد که نشانه بیماری است.

دیگر بیماری ناشی از آلودگی پنبه،پلورزی است که معمولا عود کننده می باشد و ممکن است بدون تشخیص نیز باقی بماند ولی ترشح کم و بیش آن  در اخلاط و سرفه از علائم آن است.

وقتی علائم بالینی و رادیولوژیک بیماری ناشی از گرد و غبار پنبه و آمیانت ظاهر شدند پیشروی بیماری غیرقابل اجتناب می باشد هرچند شخص - دیگر  در معرض آلودگی قرار نگیرد در نتیجه شخص هرجه زودتر بکمک معاینات پزشکی (رادیولوژیک و آزمایش های فونکسیونل) ضروری است.

مبارزه با گرد و غبار آمیانت:

 نکته اصلی در مبارزه با گردوغبار جلوگیری از تولید آن است و حداقل خنثی کردن آن در همان محل تولید قبل از انتشار در هوا و آلودگی هواست. در صورتیکه گردوغبار در هوا پخش شود مبارزه با آن مشکل تر و از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نخواهد بود.

با توجه به اینکه صنعت پنبه پاک کنی در این دو شهر از صنایع فرسوده و بسیار قدیمی می باشد که ممکن است چنین دستگاهها در کشور های غیرپیشرفته نیز استفاده نگردد. کنترل آلودگی در حد استانداردهای بین المللی امری غیرقابل حصول می باشدولی از آنجا که هر وقت جلوی ضرر گرفته شود منفعت است، بهتر است نکات زیر را در کنترل آلودگی مدنظر داشته باشیم:

- انتقال کارخانه به خارج از شهر
- استفاده از سیستم تخلیه متمرکز با استفاده از تهویه و هود

- محدود کردن پست های کاری از نظر زمان انجام کار برای کارگران
- استفاده از سیستم و صنعت مدرن در کارخانه
- بالا بردن دامنه آگاهی و دانش کسانی که در تماس با گرد و غبار می باشند
- ضدعفونی کردن در همان محل تولید
- مرطوب کردن الیاف به هنگام اختلاط با سایر موا د
- بکار بردن دستگاهها و وسایل فردی جهت جلوگیری از تماس
- محدود کردن زمان کار  کارخانه جهت استریل و تمیز کردن فضا و هوای کارخانه

منابع :

1-سم شناسی صنعتی (پروفسورغلامحسین ثنایی)

2-بیماریهای ناشی از کار (دکتر صمد قضایی)

3-اندازه گیری آلودگی مواد شیمیایی (دکتر حسن اصیلیان)

 

 

خط مشی عمومی، بعدی جدید در مدیریت امروز

سید علی اصغر محمودی*

سازمان های عصر ما نقش ها و مأموریتهای فراتر از نقشهای سنتی بر عهده گرفته اند و در محیط سیاسی و اجتماعی وظایف جدیدی به آنها محول شده است.

سازمانهای امروزی از قالب یک نهاد صرفا اداری – صنعتی یا اقتصادی خارج شده، بصورت نهادهایی اجتماعی – سیاسی در آمده اند که علاوه بر انجام وظایف فنی باید نسبت به محیط های اجتماعی و سیاسی خود بیش از پیش حساس و آگاه باشند. مدیران چنین سازمانهایی باید نسبت به مسائل برون سازمانی بینش و آگاهیهای خود را توسعه بخشند و سیاستها و خط مشی های جامعه ای را که در دل آن زندگی می کنند، درک کنند.

مدیران امروز دیگر نمی توانند خود را دایره سازمانی، محدود و محصور کنند وبازتابهای اجتماعی – سیاسی را نادیده انگارند. تا چندی پیش یک مدیر با داشتن مهارت و تخصص می توانست مدیر موفقی باشد. اما امروزه مدیری در کار خود می تواند موفق شود که علاوه بر داشتن تخصصای فنی به دانش سیاسی و بیشتش اجتماعی نیز مجهز باشد.

مدیران عصر ما قبل از آنکه به مسائل درون سازمانشان بپردازند لازم است به خط مشی ها و سیاسهای برون سازمانی نیز التفات کنند. ارزشهای حاکم بر جامعه، اولویتهای اجتماعی و سیاستهای دولتی، از زمره مسائلی است که آگاهی به آنها برای مدیران ضروری و اجتناب ناپذیر است. امروزه دولتها در تمامی جوامع بنحوی در امور سازمانها دخالت دارند و اعمال قدرت می کنند. سیاستهای مستقیم و غیرمستقیم دولتی در امور سازماها نقش تعیین کننده ای دارد و مدیران باید از این سیاستها آگاهی داشته باشند و بدانند در مقابل سیاستهای مذکور چه روشی باید اتخاذ کنند  تابه نتیجه برسند. مدیریت سازمان بدون آگاهی از سیاستهای عمومی و موضعگیری صحیح در برابر آنها توفیق چندانی نخواهد داشت. داشتن مهارت سیاسی، شناخت سیاستهای روز و نحوه پیدایش آنها از الزامات مدیریت امروز است.

ارج نهادن به منافع عامه و توجه به هنجارها  و خواسته های اجتماعی از جمله مسائلی است که مدیران در کنار اهداف سازمانی باید به آنها بهای فراوان دهند. در عصر ما مدیر موفق کسی نیست که صرفا اهداف اقتصادی و فنی را فراروی خود قرار دهد، بلکه کسی است که اهداف سازمان را در کنار منافع عامه و سیاستهای کلی جامعه ارزیابی و ارزشگذاری کند.

موضوع دیگری که در نقش جدید مدیران مطرح می شود اثر گذاری آنها بر خط مشیهای عمومی و نفوذ آنها بر فرآیند خط مشی گذاری دولتی است. برای موفق شدن فقط شناخت مط مشی ها و آگاهی از آنها کافی نیست، بلکه مدیران باید بتوانند در خط مشی ها تأثیر گذارده و در فرآیند خط مشی گذاری عمومی مشارکت جویند.

خلاصه اینکه:  - مدیر عصر ما باید نظام اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه ای را که در آن زندگی می کند بخوبی بشناسد. از مسائل مختلفی که در آن می گذرد، اگاهی داشته باشد.

- مدیر باید خط مشی ها و سیاستها را بشناسد و از آنها به بهترین وجه ممکن استفاده کند.

- مدیر باید بکوشد تا در خط مشی گذاریها، نقش فعال و تعیین کننده ای داشته باشد و در مقابل این سیاستها بجای نقش انفعالی، نقش فعال داشته باشد.

- مدیر باید قدرت ترکیب و تلفیق تواناییها و ظرفیتهای درون سازمانی را با نیروهای برون سازمانی داشته باشد و بوسیله آن تحقق اهداف سازمانی خود را تسریع و تسهیل کند.

- مدیر موفق کسی است که به خط مشی های عمومی بعنوان بازتابهای جامعه بنگرد و همچون اصلی تعیین کننده در سازمان، به آنها بها دهد.

و جمله آخر اینکه در عصر مامدیر موفق کسی است که هم از خط مشی های عمومی تأثیر می پذیرد و هم روی خط مشی ها تأثیر می گذارد و در این تعامل و جریان اثرپذیری و اثرگذاری، اهداف سازمان خود را پیش می برد. این چنین مدیری باید نگرشهای جدیدی نسبت به وظایف و نقش های خویش در سازمان، داشته باشد و از انزوای سازمانی که زاییده بسته پنداری نظام سازمانی است، پرهیز نمائید و میدان اندیشه را گسترش داده و افق های جدیدی پیش روی خود بگشائید.

* معاونت اداره کل تأمین اجتماعی استان گلستان

                                      *کارشناس ارشد بهداشت حرفه ای- دبیر آموزش و پرورش

 

 

سفر استاندار مازندران به نکا برای حل مشکلات سیل زدگان سال 78

مقامات و مسئولان زیادی به نکا آمدند تا آثار سیل عظیم سال 78 را از بین ببرند.  کمکهای مردمی داخل گرفته تا کمکهای خارجی و نیز کمک های دولتی. آن روزها قرار بود نکا به "نگین مازندران" تبدیل شود ولی کسی فکر نمی کرد با گذشت 7 سال از این واقعه  تعدادی از شهروندان، کفشهای آهنی خود را هم پاره کردند ولی به حقوقشان نرسیدند.

اما مسئولی معتقداست مشکل سیل نکا در همان سالهای اولیه حل شده، مشکلات موجود ناشی از مصوبه دولت در خصوص افزایش حریم رودخانه نکا از 20 متر به 30 متر بوده که پس از آن برای توافق مالکان واحدهای مسکونی و تجاری که در حریم جدید واقع شدند هزینه و وقت زیادی را تلف کرد. واز طرفی این مالکان پرونده سیل زدگی دارند اکنون از آنها بعنوان سیل زدگان یاد می شود!

بودجه سیل چقدر بود؟

بحث بودجه سیل نکا از مباحثی است که در طی این سالها و در محافل مردمی کوچه و بازار و حتی برخی تریبون های رسمی و غیررسمی همچنان داغ است.

عباسعلی صادقیان شهردار نکا در اوایل تصدی خود به این سمت، طی نامه ای سرگشاده به استاندار وقت خواستار اعزام بازرسان از مراجع مربوطه به نکا در جهت چگونگی صرف 32 میلیارد تومان بودجه سیل نکا شده بود، اما ظاهرا بعدها در پاسخ به نمایندگان سازمان بازرسی برای ارائه مدرک  این مبلغ اعتبار به شهرستان بازماند!

چندی پیش جمشیدی نماینده مردم نکا، بهشهر و گلوگاه در مجلس شورای اسلامی در شورای اداری استان در جمع مدیران استانی و کشوری از شفقت استاندار مازندران خواست تا تکلیف 18 میلیارد اعتبار سیل نکا که معلوم نیست کجا صرف شده را روشن کند، که در پایان صحبتهای این نماینده، صالحی معاون سیاسی وقت استانداری به جمشیدی گفت اگر مدارکی در این خصوص دارید تحویل مراجع قضایی دهید. جمشیدی همچنین در حاشیه سفر استاندار به نکا  در پاسخ به سوال خبرنگار بهنگر در خصوص 18 میلیاردی که اشاره کرد و از طرفی خودش هم آن زمان نماینده مجلس بود، جواب قانع کننده ای نداد و گفت: حال که معما حل شده انگشت روی بعضی ضعفها نگذاریم. آنها که سیل زده بودند و عدد و رقمی که آقایان داده اند به سیل زدگان رسیده و من هم در بعضی موارد اعتراض دارم. این خلاف اخلاق و ادب است که ضعفی از یک مسئول دیدم را در رسانه ها مطرح کنم اما در استانداری جایش بود که من آن حرف را بزنم. من از همه مسئولین از فرماندار و ... راضی هستم و ....

اما آنچه از شواهد پیداست مبلغ اعتباری که برای سیل از طریق دولت به سیل زدگان اختصاص یافت  از طریق بانک اقدام شده که مبلغی بصورت بلاعوض به همه خسارت دیدگان و مبلغی بصورت وام بوده و در مجموع میزان اعتبار به اندازه هایی که اشاره شد نبوده است.

هر چند ستاد حوادث از این اعتبار مبلغی را صرف خرید زمین در شهرک مسکونی ولایت فعلی و زمین تعاون چهارراه  و نیز خرید زمین و ساخت مجتمع تجاری لاله نموده است. اما کمک هایی هم از طریق برخی نهادها و دستگاهها از جمله کمیته امداد، بهزیستی، کمکهای غیرنقدی هلال احمر، کمکهای مردمی که از طریق برخی نهادها جمع آوری و توزیع می گردید و یا حتی کمکهای برخی مراجع مذهبی و ... آمار دقیق در دست نیست.

چرا هنوز مشکل سیل زدگان حل نشد؟

البته اظهار نظر در چنین مسائل پیچیده و فنی کار سختی است اما با مصاحبه هایی که طی این مدت با برخی سیل زدگان و مسئولین انجام شده اطلاعات بدست امده حاکی از آنست که پرونده منازل مسکونی و یا سیل زدگان تقریبا بسته شد و همه مشکلاتی که  اکنون شهر نکا با آن مواجه است مربوط به افزایش حریم رودخانه از 20 متر به 30 متر پس از آنست که ستاد حوادث یا مجری آن در شهر همان شهرداری نتوانست با حدود 80 مالک تجاری و چند مالک مسکونی توافق کند.

یکی از آگاهان معتقد است مشکل از زمانی آغاز شد که زمین مرغوب تعاون واقع در چهارراه و مرکز شهر توسط ستاد حوادث خریداری شد چرا که تا قبل از آن شهرداری با دهها تن از مالکان تجاری حریم رودخانه توافق کرده بود تا با شرایط خاص در داخل مجتمع تجاری دو طبقه لاله مغازه بگیرند اما به محض اینکه زمین تعاون خریداری شد و چند نفر از سیل زدگان در ازای واگذاری ملک در این مکان زمین گرفتند بقیه هم توافق   در مجتمع لاله را به هم زده اند چرا که به لحاظ موقعیت تجاری، زمین خالی تعاون دهها برابر بیشتر از مجتمع نیمه ساخته لاله ارزش داشت.

این در حالی است که تعداد واحد های تجاری مجتمع لاله بیشتر از تعداد مالکان حاشیه رودخانه است. این آگاه شهر معتقد است اگر زمین تعاون خریداری نمی شدبا همه واحدی تجاری می توانستند در مجتمع لاله توافق کرده و برای چند واحد مسکونی هم در شهرک ولایت که هنوز پلاک خالی وجود دارد می توانستند با آن توافق کنند.

اما شفقت استاندار مازندران در پایان بازدید و جلسه با مدیران در پاسخ به این سوال گفت: مشکل ناهماهنگی های مدیریتی بین نهادهای دولتی. وی همچینین افزود : شهردار یک توقع داشت، معاون عمرانی حرف دیگری داشت و نیز اختلافاتی در پرداخت سهم شهرداری بود که ما در جلسه گفتیم اول مجموعه استانداری و شهرداری جزو خانواده دولت هستند و مردم همسایه آن. و گفتیم اول سهم مردم یا همسایه را بدهیم سپس با نظر حقوقی و کارشناسی سهم شهرداری مشخص گردد.

در هر حال در حدود سال 80-81 ستاد حوادث استان زمین تعاون واقع در چهارراه، مجتمع در حال ساخت لاله و چند پلاک زمین در شهرک ولایت را حدود یک میلیرد تومان قیمت گذاری کرد و در اختیار شهرداری نهاد تا با حاشیه نشینان توافق کند.

در همان سالها شهردار وقت طی مصاحبه ای معتقد بود این میزان سرمایه جوابگوی این حاشیه نشینان و انتظارات آنها نیست و پس از ماهها بحث در سال 81 شهرداری سعی در توافق با برخی از افراد نمود و این کار تا پایان مدت شورای شهر دوره اول ادامه داشت و پس از برگزاری انتخابات  و انتخاب شورای جدید و نیز احتمال روی کارآمدن شهردار جدید و نیز تغییر سیاستهای شهرداری این روند کند پیش رفت و پس از آن مدتی شهرداری توسط سرپرستی اداره میگردید تا اینکه عباسعلی صادقیان شهردار فعلی با شعار عدالت خواهی و جلوگیری از حیف و میل روی کار آمد و پس از آن تقریبا همه توافقات قبلی بهم خورده و به اعتقاد این شهردار اراضی دولت ارزش بیشتری نسبت به آنچه شهردار سابق توافق می کرد داشت بنابراین موج اعتراضات علیه شهردار جدید آغاز شد، که برخی از این اعتراضات به مراجع قضایی، استانداری و ... شکایت علیه صادقیان منجر گردید.

این اقدامات باعث شدتا در عمل فعالیت این شهردار تازه نفس با بن بست مواجه شود و در پی افزایش موج اعتراضات استانداری مسئولیت این کار را از شهرداری سلب کرده و بعهده فرمانداری شهرستان نهاد.

این روند هم دو سال بطول انجامید و فرمانداری با تعدادی توافق کرده و طی صورتجلسه ای زمینهایشان را تحویل گرفتند. در مجموع فرمانداری هم با مشکلاتی مواجه بود و هنوز سرو صداها ادامه دارد و حتی حقوق شهرداری لز تفکیک زمینهای تعاون بلاتکلیف است که به درخواست جممشیدی، استاندار در پنج شنبه هفته گذشته به نکا آمد تا این مشکلات را حل نماید.

استاندار چه کرد؟

شفقت استاندار مازندران پس از ورود به نکا درحالی که معاون عمرانی مسئول ستاد حوادث غیرمترقبه و چند تن از مدیران استانداری وی را همراهی می کردند و با حضور جمعی از مسئولان شهرستان ابتدا از مجتمع تجاری لاله، حاشیه رودخانه، زمین مشهور به تعاون، شهرک مسکونی ولایت و کشتارگاه صنعتی در حال ساخت بازدید کرد.

جمشیدی نماینده مردم نکا که کمی دیرتر به جمع بازدیدکنندگان رسید در جلوی مجتمع لاله در مقابل دهها تن ار شهروندان با لحنی خاص به استاندار گفت: آقای استاندار! مشکل این مردم باید همین جا حل شود، این مردم بیچاره شدند 7 سال ... استاندار هم می گفت:حتما، چشم، اول بازدید می کنیم بعد می نشینیم و حل میکنیم. اما جمشیدی حرفش را تکرار کرد و می گفت: آقای استاندار من تو را دعوت کردم به این شهر، حالا بایستی با من حرف بزنی ... این درحالی بود که استاندار سوالاتش را از فرماندار می پرسید.

چهره شفقت که پس از این رفتار جمشیدی در جمع مردم برافروخه بنظر میرسید با صدای بلند گفت: آقای جمشیدی من مخلص این مردم هستم، من هم آمدم همین مشکلات را حل کنم شما اجازه بدهید برویم در جلسه صحبت می کنیم و راه حلی در نظر میگیریم.

اما جمشیدی باز هم ادامه داد: آقای استاندار، مگر تابحال تصمیم گیرنده، همین مجموعه نبودند پس بنابراین با این مجموعه نمی توانیم کار را به جایی برسانیم.

- استاندار: یعنی منظور شما اینست که من بیخود آمده ام.
- جمشیدی: نه من شما را آورده ام که با من حرف بزنید.

- استاندار: پس من دارم با کی حرف می زنم. مگر این جلسه شما نیستید، مگرمسئولان شهر شما نیستید و ... .

استاندار، معاون عمرانی، رئیس ستاد حوادث، فرماندار، نماینده مجلس، شهردار، بخشدار و برخی از مدیران و مسئولان امنیتی در حالی در اتاق فرماندار مذاکره می کردند که دهها نفر از سیل زدگان و یا بعبارتی بلاتکلیفانی که سالها نمی دانند روی ملک خود چقدر حساب باز کنند، در پشت درب اتاق، منتظر نتیجه بحث و بعضا خواستار حضور نماینده خود در جلسه بودند ، که این کار میسر نشد.

البته امام جمعه شهرستان برای لحظاتی در جلسه حاضر شده و برگشت. پس از ساعتها بحث، جمشیدی اولین نفری بود که از جلسه خارج شد و با اعتماد بنفس گفت مشکل حل شد، آقایان می توانند از شنبه بروند سند خود را تحویل بگیرند . وی همچنین در راهروی فرمانداری در پاسخ به سوالی که گره مشکل کجاست، گفت: حالا قرار نیست انگشت روی ضعفها بگذاریم مسئولین حمایت کردند، کمک کردند و اینرا بدانید این تنها توان نماینده بود تا استاندار را بیاورد و گرنه کار هیچکس دیگری نبود! وی افزود: من تا صبح بقدری ناراحت بودم و اشک ریختم، مثل همان روزهای اول سیل.

پایان جلسه استاندار در حلقه سیل زدگان پشت درب گرفتار شد، هر کس چیزی می گفت. وی در پاسخ به سوالاتمان گفت: همه مشکلات بصورت کلی بحث شد. مشخص کردیم مسئول اجرای ستاد دراینجا شهردار و مدیریت مرکزی در شهرستان بعهده فرماندار. و اگر مسائلی حل نشد از طریق ستاد حوادث استان و در صورت عدم حل، بنده خودم کارشناس ویژه می گذارم و همه مشکلات را رسیدگی می کنم.

وی همچنین گفت: شهردار موظف شد مرکز تجاری لاله را آماده سازی و واگذار کند و یک کارشناس برای ملک دولت و ملک مردم تعیین شود و قیمت گذاری کند. وی همچنین گفت: توافقاتی که کارهای اجرایی آن تمام شدو دفترخانه رفتند پابرجاست و بقیه افراد ملکشان به قیمت روز کارشناسی می شود.

صادقیان چه می گوید؟

عباسعای صادقیان شهردار  نکا که قبلا هم مسئول توافق بود و مدتی این مسئولیت را از دست داد و دوباره اعضای جلسه مسئولیت اجرایی را به دوش وی نهادند، در گفتگوی کوتاهی گفت: پس از دو سال، رسیدند به حرف دو سال پیش صادقیان که دو، سه نفر سواستفاده گر می بایست گوششان همان زمان گرفته می شد ولی نگرفتند و الان گرفته می شوند. ما از قبل هم فقط با دو سه نفر مشکل داشتیم.

وی همچنین ادامه داد: همه کسانی که اخیرا با آنها توافق شد دفترخانه رفتند و توافقات آنها پابرجاست جز حمید فدایی که ما از دستش شاکی هستیم و به وی ندادیم و نخواهیم داد، و بقیه هم مشکلشان حل است.

حمید فدایی کیست؟

از جمله سیل زدگانی که در طی دو سال اخیر زیاد از وی شنیدیم و شهردار اصطکاکهایی با این شهروند حاشیه رودخانه نشین داشته و دارد و در این مصاحبه هم از وی یاد کرد ما را به نزد حمید فدایی کشاند تا اینبار از وی بشنویم. وی در مصاحبه کوتاهی میگوید: من یکی از سیل زدگان سال 78 هستم که ملکی سر پل داشتم که طبقه همکف تجاری و سه طبقه فوقانی مسکونی متعلق به اینجانب و برادر و خواهرم بود و نیز 200 متر زمین در پشت شهرداری را در مقابل کارشناسی که آقای اسلامیان در زمان صادقیان انجام داد در دو سال پیش 80 میلیون و چهارصد هزار تومان قیمت گذاری کرد و حدود 201 متر زمین به همین قیمت قرار شد در زمین تعاون چهارراه  تحویل بگیرم. این را با دولت توافق کردیم و توافق ما در استانداری به تصویب رسید و پس از آن شهردار برایم مشکلاتی بوجود آورده است که من این مسائل را به دادگاه کشاندم. وی پس از پیگیریهای مکرر من در مراجع قضایی و طرح شکایت در استانداری و ... پس از مدتی شهردار از سوی استانداری به تنزل مقام محکوم شد . اختیارات پرونده سیل از وی گرفته شد و ادامه توافقات بدست فرمانداری افتاد و پس از آن مصالح ساختمان من به کمیته امداد نکا واگذار شد و من ملک خود را تحویل گرفتم و کارهای اولیه و دفترخانه را طی کردم.

وی همچنین می افزاید: مشکل شهردار با من مشکل شخصی است چون همه این بلاهایی که در این مدت به سرم آورد را به دادگاه کشاندم و اکنون تحت فشار مراجع قضایی در شعبات مختلف است. و شهردار تلاش زیادی کرد با طرح شعار جلوگیری از حیف و مال و سیل زدگان زیادخواه حق مرا سلب کند در حالیکه توافق اولیه را با خودش انجام دادم و اکنون بر اساس توافقات خودش عمل شد و پرونده من به مراجع قضایی، سازمان بازرسی، دیوان محاسبات، وزارت اطلاعات و حتی وزارت کشور دولت احمدی نژاد رفته است اما هیچ مورد تخلفی مشاهده نشد و این شهردار سعی در انتقامجویی دارد.

   

نوروز جشن مقدس ايرانيان باستان

ديباچه

انسان،از نخستين سالهاي زندگي اجتماعي ،زمانـي كه ازراه شكـار وگـرد آوري خوراك هاي گيـا هي  روزگـار

 مي گذراند متوجه بازگشت وتكرار برخي از رويدادهاي طبيعي ،يعني تكرار فصـول شد . زمـان يـخ بندانها موسم شكوفه ها ،هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يكديگر جدا كرد . نياز به محاسبه در دوران كشاورزي،يعني نياز به دانستن زمان كاشت و برداشت ،فصل بندي ها وتقويم دهقاني وزراعي را بوجود آورد . نخستين محاسبه فصلها

بي گمان در همه جامعه ها ،با گردش ماه كه تغيير آن آسا نتر ديده مي شـود صورت گرفت وبالا خـره نارسائي ها و

نا هما هنگي ها ئي كه تقويم قمري با تقويم دهقاني داشت ، محاسبه و تنظيم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت .

سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصـل نبوده ، زماني داراي دو فصل :زمستان ده ماهه وتابستان دو ما هـه بوده ،وزماني ديگر تابستان هفت مـاه (از فروردين تا آبان )و زمستان پنج ماه (از آبـان تا فروردين) بوده وسرانجام از زماني نسبتاً كهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است . گذشته از ايران : سـال ومـاه سغـدي ها ،خوارزمي ها،سيستاني ها درشرق و كاپا دوكي ها وارمني ها در مغرب ايران ،بدون كم و زياد همان سال و ماه ايرانـي است.

آغاز سال

مردم شناسان را عقيده بر اين است كه محاسبه آغاز سال ،در ميان قومها و گروههاي كهن، از دوران كشاورزي، همراه با مرحله اي از كشت يا برداشت بـوده وبدين جهت است كه آغاز سـال نو در بيشتر كشورها و آيين ها در نخسـتين روزهاي پاييز ،يازمستان ويا بهار مي باشد . آغاز سال ايرانيان هر چند هرچند زماني دستـخوش تغيير گرديد ولـي حمزه اصفهاني در كتاب سني ملوك الارض والانبياء و ابوريحان بيروني در آثار الباقيه گويندكه آغاز سال ايراني از زمان خلقت انسان (يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم) روز هـرمـز از ماه فروردين بود . وقتي كه آفتـاب در

 نصف النهار،در نقطه اعتدال ربيعي بود ،وطالع سرطان بود.

پيدايش جشن نوروز

در ادبيات فارسي جشن نوروزرا ،مانند بسياري ديگر از آيين ها ،رسم ها،فرهنگ ها وتمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري ،چون فردوسي،منوچهري،عنصري،بيروني،طبري

مسعودي ،مسكويه،گرديزي،وبسياري ديگر كه منبع تاريخي واسطوره اي آنان بي گمان ادبيات پيش از اسلام بوده

نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند ، كه تنها به چند نمونه مورد اشاره مي شود:

جهان انجمن شد بر تخت اوي                       از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند                       مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فروردين                          بر آ سوده از رنج تن ، دل زكين

به نوروز نوشاه گيتي فروز                        بر آن تخت بنشست فيروز روز

بزرگان به شادي بياراستند                        مي و رودورامشگران خواستند

روزها يا ماه جشن نوروز

مدت برگزاري جشنهائي چون مهرگان ،يلـدا ، ســده وبسـياري ديگر معمولاً يك روز ( يا يك شب) بيشتر نيست .

ولي جشن نوروز كه درباره اش اصطلاح جشن ها  وآيين هاي نوروزي گويا تر است ،دست كم يك يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را ،پس ازجمشيد يك ماه مي نويسد .

چون جم  در گذشت ، پادشاهان همه  روزهاي اين ماه را عيد گرفتند . عيد ها راشش بخش نمودند : روز نخست را به پادشاهان اختصاص  دادند ، روز دوم را به اشراف ، روز سوم را به خادمان و كار كنان پاد شاهي ، روز چهـارم را به

نديمان ودر باريان ، روز پنجم را به توده مردم وپنجه ششم را به برزيگران.

كمپفر در سفر نامه خود آورد كه در زمان شاه سليمان صفوي ،مهماني ها، تفريح و جشنهاي نوروز در ميدانهاي عمومي

تا سه هفته طـول مي كشيد « درو ويـل» مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولـي

برگزاري مراسـم نوروزي امـروز ،دست كم از پنجه وچهارشنبه آخر سال آغاز ودر « سيزده بدر » پـايان ميپذيرد.

رسم ها وآيين هاي نوروزي كه از روزگاران كهـن برگزاري آنها از نسلي به نسل بعـد به ارث رسيده ، به ناگزير با

دگرگوني شيوه هاي زندگي ، تكنولوژيهاي صنعتي و ماشيني ، سازمانهاي اداري ، شغل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط

جمعي جديد- چنان كه خواهيم ديد بدون آنكه هويت خود رااز دست بدهد ، تحول يافته است . از آداب ورسم -هاي كهن پيش از نوروز ، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه) چهار شنبه سوري و خانه تكاني ياد كرد.

روز هاي مردگان وپنجشنبه آخر سال

يكي از آيين هاي كهن پيش از نوروز ياد كردن از مردگان است كه به اين مناسبت به گورستان ميروند و خـوراك

 مي برند وبه ديگران مي دهند. زردشتيان معتقدند كه :" روان و فروهر مردگان ، هيچ گاه كسي راكه بوي تعلـق

داشت فراموش نمي كند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و كاشانه خود بر مي گردند."

در روزهاي پنجه از جمله رسم ها تهيه كردن غذا،آييني مذهبي بوده ، ابوريحان مينويسد :... وگبركان در اين پنج روز خورش وشراب نهند ،روان هاي مردگان را همي گويند ،كه جان مرده بيايد وآن غذا گيرد . غذا پختن وبر مزار

مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است . از خوارزم تا فارس: خوارزميان پنج روز آخراسفند و پنج روز ديگري كه در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس ، در روز هاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند.

يكي از صورتهاي بر جا مانده اين رسم ،در شهر وروستا ، به گورستان رفتن "پنجشنبه آخر سال" است،به ويژه خانواده هائي كه در طول سال عضوي را از دست داده اند .رفتن به زيارتگاه ها وزيارت اهل قبور در پنجشنبه ونيز روز پيش

از نوروز وبامداد نخستين روز سال رسمي عام است . در اين روز خانواده ها خوراك (پلوخورش)،نان،حلوا،وخرما

بر مزار نزديكان ميگذارندوبر مزار تازه گذشتگان شمـع ويا چراغ روشن مي كنند. در برخـي از شهرهاي ايران روز پيش از عيد ،خانواده هاي عزادار ، از خويشان ونزديكان با غذا و حلوا پذيرائي مي كنند ودر سر مزار جمع مي شوند ونيز رسم است كه ايرانيان شيعه در موقع سال تحويل ،به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.

خانه تكاني

اصطلاح خانه تكاني را بيشتر در مورد شستن ،تميز كردن،نو خريدن ،تعمير كردن ابزارها ،فرشها ، لباس ها،به مناسبت

فرا رسيدن نوروز ،به كار مي برند . در اين خانه تكاني ، كه سه تا چهار هفته طول مي كشد ، بايستي تمامي ابزار ها و

وسيله هائي كه در خانه است ، جا به جا ،تميزومعاينه شده ودوباره به جاي خود قرار گيرد . برخي از ابزارهاي سنگين

وزن ،يا فرش ها ،تابلوها،پرده ها و وسيله هاي ديگر ،فقط سالي يك بار، آن هم در خانه تكاني نوروزي جابه جا و تميز مي شود . در برخي از شهر هاي آذر بايجان نخستين چهار شنبه ماه اسفند ( چهار شنبه موله ) به شستن و تميـز كردن

فرش هاي خانه اختصاص دارد .

خانه تكاني امسال ، در خانه تكاني شهر نيز سرايت كرد: مسئول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت:از آنجائي كه اير انيها بر اساس يك سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاكيزگي منازل خود مي كنند شهر داري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاكيزه و تميز همـگام و همـراه با مردم نسبت به لـكه گيـري

 گذر گاهها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهر داري تهران اقرام مي كند.

كاشتن سبزه

اسفند ماه ، ماه پاياني زمستان ، هنگام كاشتن دانـه و غله است . كاشتن سبزه عيد به صورت نماديـن و شگـون ، از روزگاران كهن در همه خانه ها و در بين همه خانواده ها مرسوم است.

در ايران كهن بيست و پنج روز پيش ازنوروز در ميدان شهر دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد،برستوني گندم ،بر ستوني جـووبه ترتيب ، برنـج ،باقلا ، كاجيله ( گياهي است از تيره مركبان ،كه ساقه آن 50 سانتي متر است)، ارزن، ذرت، لوبيا، نخود، كنجد، عدس و ماش ميگاشتند ودر ششمين روز فروردين ،با سرود و ترنم وشادي اين سبـزه ها را

مي كندند وبراي فرخندگي به هر سو مي پراكندند . ابوريحان بيروني نقل مي كندكه: اين رسم در ايرانيان پايـدار ماند كه روز نوروز در كنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بكارند و از روئيدن اين غلات ، به خوبي و بدي

زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند.

امروز، در همه خانه ها رسم است كه ده روز يا دو هفته پيش ازنوروز ،در ظرف هاي كوچك و بزرگ ، كاسه ، بشقاب

پشت كوزه و... دانه هائي چون گندم ، عدس، ماش و...مي كارند . موقع سال تحويل وروي سفره هفت سين بايستي

سبزه بگذارند . در برخي از شهر هاي آذر بايجان ، سومين چهار شنبه به خيس كردن و كاشتن گندم و عـدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد . اين سبزه ها رادر خانواده ها تا روز سيزده نگه مي دارند ودر اين روز زماني كه

براي سيزده بدر از خانه بيرون ميروند ،در آب روان مي اندازند.

خوراك هاي نوروزي

در كتابها و سند هاي تاريخي و ادبي كهن ، به ندرت از خوراكيها ئي كه ويـژه جشـن نوروز (يا جشن هاي ديگر)

باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از خوردني ها را شايد پيش پا افتاده ، نازيباويا بديهي مي دانستند

در كتابهاي قرن چهارم به بعد ، شرح ووصف هاي دقيق به شعر و نثر درباره نوروز ومهرگان و جـشن ها و آيين ها ي

ديگر كم نيست ، ولي از نوع و ويژگي خوراك هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان واميران و نه در خانه هاي عامه

مردم ، سخني نرفته است. در مقاله ها و پژوهش هائي كه در اين هفتاد و پنج سال اخير در باره نوروز نوشتـه شـده

افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين ، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز ، و شب اول سال در خـانواده هاي سنتي شهر ها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراكيهائي كه با ويژگيهاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه

هماهنگي داشت ، ودر عين حال بهترين و كمياب ترين غذاي منطقه بود وهمه قشر هاي اجتماعـي فقيـران نيز-

ميكوشند كه در اين روزها ،براي فراهم آوردن غذاي بهتر ،گشاده دستي كنندوبه گفته ابوريحان: اين عيدها يكي از

اسبابي است كه تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد.

امروز در تهران و برخي شهر هاي مركزي ايران ،سبزي پلو ماهي خوردن در شب و رشته پلو در روز نوروزرسم است

وشايد بتوان گفت كه غذاي خاص نوروز در اين منطقه است . پلو در شهر هاي مركزي و كويري ايران (ميتوان گفـت

غير از گيلان و مازندران د رهمه شهر هاي ايران )تا چندي پيش غذاي جشن ها ،مهماني و نشانه رفاه وثروتمندي بود

واين بهترين غذا ، خوراك خاص همه مردم فقير و غني در شب نوروز بود . اگر نيك مردي در صدو پنج سال پيش در

استرك كاشان ملكي را وقف مي كند كه ازدر آمد آن همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمـام اهالي استرك ، وضيع و شريف ،ذكور و اناث، صغير و كبير، بالسويه برسانند ، بي گمان به اين نيت بوده ، كه در شب نوروز سفره هيچ كس بي پلو نباشد.  

با پيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روز نامه ها ،راديو و تلويزيون، و وجود برنامـه هاي

گوناگون در معرفي جشنها و آيين هاي كهن ، نوعي يكنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزار ي مراسم، د ر

همه شهر ها و استان ها به وجود آمده است . بي گمان تبليغات مؤ سسه هاي توليد كننده كالا ها نيز عاملي مؤ ثر در

اين يكنواختي هاست.

ديد وبازديد نوروزي ، يا عيد ديدني

از جمله آيين هاي نوروزي ديد و باز ديد يا « عيد ديدني » است . رسـم است كه روز نوروز ،نخست به ديدن بزرگان فاميل ، طايفه و شخصيت هاي علمي واجتماعـي ومنزلتي مي روند . در بسـياري ازاين عيد ديدني ها همـه كسـان خانواده شركت دارند .كتابهاي تاريخي و ادبي ، تنها از  عيـد ديدني هاي رسـمي دربارها واميـران و رئيسان خـبر

 مي دهند . رسمي كه هنوز هم رسـانه ها و خبـر گذاريها به آن بسنـده مي كنند. «ديدن» هاي نوروزي كه ناگزير

«  بازديد» ها را به دنبال دارد. وهمراه با دست بوسي و روبوسي است  .درروزهاي نخست فروردين كه تعطيل رسمي است وگاه تا سيزده فروردين (ومي گويند تاآخر فروردين) بين خويشاوندان و دوستان و آشنا يان دور ونزديك ،ادامه

دارد . رفت وآمد گروهي خانواده ها ، در كوي ومحله به ويژه در شهر هاي كوچك هنوز از ميان نرفته است . اين ديد وبازديدها ، تا پاسي از شب گذشته ، به ويژه براي كساني كه نمي توانند كار روزانه را تعطيل كنند ،ادامه دارد.

تا زماني كه « مسافرتهاي نوروزي» رسم نشده بود ، در شهر ها و محله هائي كه آشنائي هاي شغلي و همسـايگي و

« روابط چهره به چهره » جائي داشت ، ديد و بازديد هاي نوروزي ، وظيفه اي بيش وكم الزامي به شمار مي رفت .

چه بسا آشناياني بودند و هستند كه فقط سالي يك بار آن هم در ديد وبازديد هاي نوروزي به خانه يكديگرميروند

به ياد دارم كه در كرمان در بين زردشتيان هنگامي كه كسـي از دوست و آشنايش گله مي كرد كه چرا به ديدنـش

نمي آيد ، اين جمله را گفت: اگر با هم قهر هم بوديم ، دسـت كم سالي يك بار به خانه هم مي آمديم . وچـه بسيار كدورتها و رنجشهاي خانوادگي كه به يمن ديد و باز ديدهاي نوروزي بر طرف شده و مي شود . گسـترش شهرهـا

ازدياد جمعيت ،پراكندگي خانواده هاي سنتي ، محدوديت هاي شغلي ونيز فرهنگ آپارتمان نشيني ، از عامل هائي

است كه ديد و بازديد هاي نوروزي را كاهـش دادوبراثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زمانـي ، بسيـاري از

خانواده هائي هم كه به مسافرت نمي روند ، براي ديد و باز ديد هاي نوروزي ،از پيش زماني را معيـن مي كنند.

كتاب تذكره صفويه كرمان كه گزارشي از رويدادهاي سالهاي 1063 تا1104 است، « شرح وقايع» هر سال را ، با اين كه

محاسبه سال و ماه بر اساس تقويم قمري است ، از برگزاري جشن ها ، رسم ها، وآيين هاي نوروزي در دستگاه حكومتي آغاز مي كند ،از جمله : حاكم ووزيرو آصف حميده سير ، در نوروز آن سال (1080 قمري) كه مصادف با 15 شوال بود

در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده ، علما و صلحا و شعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد(...) ودستار خواهان

گسترده ، اقسام طعام نزد خاص وعام كشيد . روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته ، دو سه روز همچنين ديدن مردم

مي نمودند و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي هنگامه تير اندازي گرم بود . تما شاي « جنگ گاو و قوچ» نيز

در اين دوره از آيين هاي نوروزي بود : روز نوروز سال 1101 كه در 7 جمادي الثاني واقع بود ، طرف عصر وزير به

اتفاق (...) در صحراي مئيدي ( در قسمت شمال شهر فعلي كرمان) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته ، بعد از آن اسب

دواني كرده،از حضور دوستان جناني خرمي وبه مقتضاي وقت كامراني مي نمودند.

نوروز اوّل

در ديد و بازديد هاي نوروزي رسم است كه نخست به خانه كساني بروند كه « نوروز اوّل» در گذشت عضوي از آن

خانواده است . خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين ، هفتمين و چهلمين روز كه بيشتر در مسجد برگزار مي شود ،

نخستين نوروز كه ممكن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد ، در خـانه مي نشينند ودر ايـن روز است كه

خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگـواران در مي آورند وديـدار كنندگان در نوروز اول به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند بلكه براي آنان « آرزوي شادماني» مي كنند ، تا در آغـاز سال نـو فال بد نزنند. رسم

نوروز اول بيشتر در شهر هائي برگزار مي شود كه آخرين روز اسفند را به عنوان يـاد بـود در گذشتگان سال سوگواري نكنند.

باورهاي عاميانه

رفتار ها و گفتار هاي هنگام سال تحويل و روز نوروز به باور عاميانه ، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال دا شته باشد . برخي از اين باورها را در كتابهاي تاريخي نيز مي يابيم ، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است

ودر شمار فولكلور جامعه است كه در خانواده ها به ارث رسيده است:

 

*كسي كه در هنگام سال تحويل وروز نوروز لباس نو بپوشد ، تمام سال از كارش خرسند خواهد بود .

*موقع سال تحويل از اندوه وغم فرار كنيد ، تا تمام سال غم واندوه از شما دور باشد.

*روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.

*هر كس در بامداد نوروز ، پيش از آنكه سخن بگويد ، شكر بچشد وبا روغن زيتون تن خود را چرب كند،در

*همه سال از بلاها سالم خواهد ماند.

*كساني كه مرده اند ، سالي يك بار هنگام نوروز « فروهر» آنها به خانه بر مي گردد . پس بايد خانه را تميز  چراغ را روشن و (با سوزاندن كندر وعود) بوي خوش كرد.

*كسي كه روز نوروز گريه كند ، تا پايان سال اندوه اورا رها نمي كند .

*روز نوروز را بايد يك نفر « خوش قدم» اول وارد خانه شود . زنان خوش قدم نيستند.

*اگر قصد مسافرت داريد پيش از سيزده سفر نكنيد . روز چهار دهم سفر كردن خير است .

*روز سيزده كار كردن نحس است.

 منابع:

1- فرهنگ معين.

2- مقاله نوروز . نوشته دكتر محمود روح الا ميني .

3- اصل و نسب دين هاي ايرانيان باستان . هاشم رضي.

4- مردمان ايران . نوشته عبدالحسين سعيد يان.

                                                       گرد آورنده: رضا عبادي جا مخانه

 

هفت سین

اعضای خانواده همه در تب و تابند، تا ساعت تحویل سال نو اندکی بیشتر نمانده، دختر خانواده با نگران سفره هفت سین را می نگرد، گاه چیزی را اندکی جابجا می کند، زاویه ی آینه را تغییر میدهد تا قرآن و سبزه در دل آن بنشیند، همه اعضای خانواده به دور سفره عید می نشینند و سال نو را با صمیمیت آغاز می کنند.

نوروز در پای سفره ایی که اجزای آن همگی راز آلود و زیبایند آغاز شده است؛ سنت زیبایی که خانواده را ملزم می سازددر این لحظه همه در کنار یکدیگر قرار گیرند نقش برجسته و مهمی در وفاق و همبستگی میان اعضای خانواده دارد بویژه اهمیت این سنت وقتی آغاز می شود که در جوامع امروز با کمرنگ شدن ارزش و اهمیت خانواده روبرو هستیم . اجزا سفره عید یا سفره هفت سین و نماد آن اجزا چیست؟ از کجا آغاز شده و چگونه به ما رسیده است؟ سفره هفت سین با نوروز پیوند ناگسستنی داردو جزیی از آن است، چنانکه در مقاله "بدین بایستگی روزی" آمد، گذشته نوروز و نقطه آغازین آن چندان مبهم و به افسانه آمیخته است که برای یافتن چرای آن جز توسل به اسطوره ها و افسانه ها راهی باقی نمی ماند.

امروز این خوان نوروزی در اقصی نقاط کشور گسترده می شود : "سفره ایی محدود به ترکیب لغوی سین در همه جا رایج نیست اما اصل گسترش سفره عمومیت دارد. چه در تمام شهرها و روستاهای ایران گسترده میشود ..." این خوان مجموعه ای است بسیار متنوع که از آنچه که در زندگی به آن محتاجند خلاف تصور عامه که هفت سین را فراگیر و همگانی می دانند انواع ترکیبات دیگر با عدد هفت در کشورمان رایج است مانند "هفت شین" که در میان هموطنان زرتشتی رواج دارد بعضی هفت سین را در اصل هفت شین می دانند : شراب و شکر، شهد و شیر، شمع و شمشاد و شانه یا شایه (میوه) و برخی آنرا بصورت دگرگونه هفت چین می آورند، یعنی هفت چیز چیده شده از درخت.

این سنت ارزنده چنان مسخ شده که هفت میم بر سر سفره نهاده اند: مرغ، ماهی، میوه، ماست، مربا، مسقطی و میگو و چنانکه بر می آید در سفره عید آنچه مشترک است عدد هفت است و آینه و کتاب مقدس (در میان مسلمانان، قرآن و زرتشتیان، اوستا) و البته آب و ماهی زنده در درون آن.

عدد هفت عددی مقدس در نزد ملل مختلف است و از جمله در ایران بدلالی این عدد مقدس شمرده می شده است: هفت آسمان، هفت شهر عشق، هفت خوان رستم، هفت سین یا شین یا میم سفره عید از حضور مستمر این عدد در سنن و عقاید این ملت حکایت دارد. "هفت در نزد ایرانیان، عدد مقدسی است و با هفت امشاسپندان یا هفت جاودانه مقدس ارتباط کامل دارد امشاسپندان یا جاودانان مقدس، مقدسان بی مرگ یا جاودانان پاک، صفات پاک اهورا مزدا هستند و نامهایشان بترتیب  عبارتند از: (واژه ها بصورت فارسی آمده نه پهلوی و اوستایی)؛ 1- بهمن 2- اردیبهشت 3- شهریور 4- سفندارمذ یا اسفند 5-خرداد 6-امرتات یا امرداد یا بنابر غلط مشهور مرداد." آنچه از اوستا بر می آید در رأس این شش امشاسپندان گاه "سپنته مئینیو" قرار گذاشته و گاه اهورامزدا، و با این افزوده عدد هفت را کامل میکرده اند.

همچنین گاه بجای اهورا مزدا، ایزد سروش را برای کامل کردن عدد هفت افزوده اند متاسفانه تاکنون میان اجزا هفت سین (آنچه بیشترین فراوانی را در میان ملت ایران دارد) و هفت امشاسپند ارتباط معنایی یافت نشده است: وهومن یا بهمن به معنای اندیشه پاک و هیشته یا اردیبهشت به معنای بهترین و بالاترین راستی و پاکی، خشثروئیریه یا شهریور به معنای بهترین و بالاترین راستی و پاکی، آرمئی تی یا سپندارمذ (اسفند) فروتنی مقدس، هئوروتات یا خرداد: رسایی و تندرستی، امرتات یا بیمرگی (الف در اول کلمه امرتات نفی کننده است و مرداد به تنهایی بمعنی مرگ و نیستی است). اگر در درازای زمان هفت "سینی" یا هفت میوه یا گل یا سبزی که با سین آغاز می شوند و هر یک با نشانه ای از باروری و تندرستی تلقین شده اند، در آنجا باید پای ذوق لطیف ایرانی را جستجو کرد. آن چیزهایی که امروزه، خوان ما را زینت می بخشدو همه اهل خانه را به جهانی از شادی و سرسبزی فرا می خواند چیست، سبزه نو دمیده است و سنبل خوش بر و خوش بو، سیب که میوه ای بهشتی نام گرفته است و نمادی از زایش است، سمنو این مائده تهیه شده از جوانه گندم که بخشی از آئین های باستانی را یادآوری میکند.

سنجد که بو، برگ، شکوفه درخت آن محرک عشق و دلباختگی است. سیر که از دیرزمان بعنوان دارویی برای تندرستی شناخته شده است ، دانه های سپند (اسفند) که نامش به معنی مقدس است و دانه های به رشته کشیده آن زینت بخش خانه های روستایی و دافع چشم بد. ما بر این خوان آینه می گذاریم که نور و روشنایی می تاباند، شمع می افروزیم که روشنایی و تابش آتش را به یاد می آورد، تخم مرغ که تمثیلی از نطفه و باروری است، کاسه آب زلال به شانه همه آبهای خوب جهان و ماهی زنده در آب به نشانه و تازگی و شادابی.

با مقایسه ای میان معنای نام امشاسپندان (که نام 6 ماه از سالهای شمسی نیز هست) و کنایات و استعاره های اجزا سفره هفت سین آشکار میگردد که جز سپنه و اسفند که تنها تکرار واژه است ایندو ارتباط دیگری با یکدیگر ندارند و این ناشی از مسخ و قلب این سنت کهن در طی اعصار طولانی است.

به هر روی تنها می توان گفت که خوان نوروزی که اجزا آن با عشق چیده شده است، بر رخسار زیبای محبت و مودت خانوادگی زیبای طبیعت و رنگ های اعجاب آور آن را هم خواهد افزود. چرا که نوروز جسن طبیعت و جشن نوشدن زندگی است.

منابع: 1- دانشنامه ایران باستان.نوشته هاشم رضی

2- فرهنگ معین

3- اصل و نسب دین های ایرانیان باستان.عبدالعظیم رضایی

گردآورنده : رضا عبادی جامخانه 

 

 

از ماست که بر ماست

دکتر حسن مبینی محقق و عضو هیئت علمی دانشگاه

مازندران، استانی است سرسبز که از یک طرف به کوههای پوشیده از درختان تناور و سرآسا به آسمان و از طرف دیگر به دریای پهناور و لاجوردین منتهی می شود. دشت حاصلخیز، گلهای رنگارنگ، خاک مرطوب و مناسب، آب و هوای لطیف نیز به آن موقعیتی ویژه بخشیده است.

تا جائیکه بقول ابن اسفندیار (مورخ مشهور)، حتی مارهای آن نیز کشنده نیست، اما این موقعیت بی نظیر به جای آنکه این استان را قطب توریسم درآورد و یا از نظر اقتصادی و فرهنگی ممتاز سازد، شگفت آنکه موجب شده است که تا هر روز شاهد پس روی و عقب ماندگی وضعیت اقتصادی، معیشتی و فرهنگی این استان باشیم. براستی علت آن چیست؟ برخی بی توجهی مسئولان بالادست کشوری را موجب این عقب ماندگی پیش رونده می دانند و برخی دیگر ...

اما من این عوامل را نفی نمی کنم، می خواهم به چیز مهمتری اشاره کنم: در فلسفه سیاسی، برخی از فیلسوفان سیاسی تئوری توطئه را تقبیح می کنند که من نیز به آن معتقد نبوده و تئوری توطئه را قبول ندارم. یعنی در شکست و ضعف یک کشور نباید فقط پای توطئه چینان و خارجیان را به میان کشید، بلکه باید به سراغ مردم همان جامعه و کشور رفت و نباید پنداشت که چند نفر در بیرون توطئه ای چیدند و مردم هم حرف آن چند نفر را پذیرفتند و بعد عقب افتادند و نابود شدند و یا تنها با توطئه و مکر و فریب خارجیان، کشور و ملتی درهم شکست. اولین سؤال در این مورد اینست که چرا مردم، حرف آن چند توطئه چین را پذیرفتند و یا چرا دشمن خارجی شکست نخورد و اینان شکست خوردند؟! آیا این سؤالات نمی رساند که پس آمادگی؛ و ضعفی در خود این ملت بود که چنین شد؟

آری، این سخن مانند کسی است که به راه ناصواب رفته و می گوید بر اثر رفاقت با فلانی چنین شدم. سؤال اینست که چرا او تحت تأثیر رفاقت تو که آدم خوبی بودی قرار نگرفت و تو تحت تأثیر او قرار گرفتی؟! جز آنکه شما آمادگی و ضعفی در خود داشتید و در نهایت آن دعوت را قبول کردید و پذیرفتید.

پس با این حساب معلوم می شود که من معتقدم عامل عمده ی این عقب ماندگی پیش رونده، خودِ ما مردم مازندران هستیم.

اینجانب که در این آشفته بازار سیاست در سه الی چهار سال اخیر بیشتر مایل به تماشا هستم تا بازی، همیشه به مازندرانی بودن خود افتخار کرده و می کنم. در مورد مولوی می نویسند: جلال الدین بلخی ثم الروحی، من هم افتخار می کنم و همیشه گفته ام و در کتابها و نوشته هایم هم گفته ام که من هزارجریبی ثم النکایی ثم الساروی ثم المازندرانی هستم. ولی باید به صد دریغ بگویم مردم مازندران استعداد پیشرفت را ندارند، چرا؟

مقصود من از مردم مازندران، تمام مردم از مسئولین، فرهنگیان، قلم به دستان و روحانیون و تا مردم عادی همه، هستند. و می خواهم این فریاد به گوش همه برسد تا شاید به خود آیند. پس از آنکه به اصل مطلب بپردازم، مایلم قضاوت سه جهانگرد معروف را در اینجا بیاورم:

اول "پیتر ودلاواله"1 در زمان شاه عباس است. پیتر ودلاواله وقتی به اصفهان میرسد متوجه می شود که شاه عباس به قصد اشرف (بهشهر)، اصفهان را ترک گفته است، او به سمت اشرف حرکت می کند، از راه فیروزکوه و زیراب  وارد ساری و سسپس فرح آباد می شود. او ضمن توصیف نیز از طبیعت دلنواز مازندران، و احساس شگفتی از مناظر آن، به بررسی پاره ای از آداب و رسوم و خانه ها و معماری و وضعیت کشاورزی و تغذیه مردم مازندران می پردازد و سپس در یک قضاوت کلی، در مورد مردم و فرهنگ مازندران می گوید: "مردان این دیار در برخورد بسیار مودب و مهربان هستند و همه مردم مازندران دوست دارند خانه ی خود را در اختیار مهمان قرار دهند و در قبال او با کمال ادب و رأفت رفتار کنند و من در هیچ جای دیگر دنیا ندیده ام مردم دهات آنقدر دارای تمدن و آداب و رسوم پسندیده باشند و ملاحظه کردم ایالت هیرکانیا2 که بقول قدما باید عاری از تمدن و جایگاه پلنگان وحشی باشد، زیباترین نقطه ای است که تابحال در آسیا دیده ام و مردم آن متمدن ترین و با ادب ترین مردمی هستند که ممکن است در دنیا وجود داشته باشند."3 پس از سیصد و اندی سال، جهانگرد دیگری بنام "رابینو" که کنسولگری انگلستان را در ایران و عمدتا در منطقه ی گیلان (رشت) بعهده داشت (تقریبا چیزی حدود 9 سال)، چند بار به مازندران آمده است. او در ضمن سفری که به مازندران آمده است، در سفرنامه خود می گوید:

"همچنانکه مردم یونان بکوتی4 ها را کند ذهن می دانستند، مردم دیگر ایران هم هوش و ذکاوت مازندرانیها را مورد تردید پنداشتند و به آنها نسبت سادگی و دوری از تمدن می دهند، اما گمان ندارم این تهمت اساس داشته باشد. طبقات فقیر این ایالت بی نهایت نادانند و بر حسب موازینی که ما داریم آنها را باید نیمه متمدن محسوب داشت."5

شبیه همین را "جیمز فریزر" که در اواخر دوره ی قاجاریه به مازندران آمده است، نقل می کند و می گوید: هر چند این قضاوتها اساس ندارد "ولی بالاخره این پرسش بوجود می آید که چرا در اخواه سایر استانها راجع به مازندرانیها چنین قضاوتی شده است!؟"

حال ای هموطن مازندرانی، جای تأمل است. در اینجا چند مسأله  را می توان تصورکرد:

1- این سه جهانگرد صرفاً احساسات شخصی خود را نوشتند؛ یعنی به اولی خوش گذشت و خوب نشد ولی دومی و سومی برعکس.

2- این سه جهانگرد صرفاً با احساسات شخصی قضاوت تمام عیار نکردند.
3- لابد در وضع مردم مازندران تغییراتی رخ داد . یعنی در زمان صفویه (پیتر ودلاواله)، مازندرانی ها از تمدن و فرهنگ خوبی برخوردار بودند و سپس راه حضیض و سقوط را در پیش گرفتند  و چنان شد که رابینو گفته است.

من به این عقیده هستم. آری در تاریخ هم کم نداریم، ملتهای متمدن که سپس راه سقوط را پیش گرفتند و یا ملتهای عقب مانده که راه ترقی را پیش گرفتند مانند اروپا.

به نظر من مازندران پس از یک سری ترقیات، در سراشیبی انحطاط رفته است و اینک نیز این انحطاط ادامه دارد.

نوعاً مردم مازندران از نظر اخلاقی، بیگانه پرست و غریب نواز هستند و تنگ نظر نسبت به هم. انسانهای فرهیخته را به سختی تحمل می کنند، حسد و بوالفضولی در مازندران زیاد است. چرا؟ شاید یک علت آن خلق و خوی دوران کشاورزی است. یعنی هنوز از وضع روستایی به سمت جلو نرفته است.

معمولاً منطقه ای که به اقتصاد کشاورزی متکی است، روحیات این چنینی دارد و ترقی نمی کند. چنانکه قسمت جنوبی ایالات متحده آمریکا با قسمت شمالی که صنعتی شده است از این نظر تفاوت دارد. بهرحال برای خروج از این وضعیت بنظر می آید:

1- وضعیت اقتصاد مازندران از کشاورزی باید به سمت توریسم برود.

2- فرهنگیان و فرهیختگان مازندران را باید جدی گرفت.

مثلا در هفتاد سال پیش در شهر کوچک پاریز (استان کرمان) دکتر باستانی پاریزی خبر از مجله و روزنامه در آن شهر می دهد.6

شما همین الان مجلات و روزنامه های مازندران را مقایسه کنیدبا سایر شهرها، چاپخانه ها و انتشارات و دانشگاهها را نیز.

براستی هنوز فرهنگیان (بمعنای اعم کلمه) در مازندران خلق و خوی نتراشیده دارند. روحانیون نامور فرهنگی و اشخاص فرهیخته در مازندران چقدر کمند و اگر چند تا فرهیخته و قلم بدست وجود دارند چه وضعی دارند! اینها همه نشان می دهد که ما مازندرانیها باید عیب عقب ماندگی را در خود جستجو کنیم. هرچه هست ابتدا در خود ماست. تاریخ چند دهه اخیر نشان می دهد که شخصیتهای علمی و فرهنگی و یا نامور روحانی در داخل مازندران و محیط زندگی خود، بسیار پرمشکل بودند. مرحوم آیت ا... کوهستانی در محیط خود با بدگوئیهای بسیاری مواجه بود، مرحوم آیت ا... آقاسید محسن نبوی اشرفی نیز هجرت را بر قرار ترجیح داد و هلّم جرّا. و اینک معمولاً اشخاص فرهیخته در محیط کار و زندگی خود مشکلاتشان نسبت به دیگران بیشتر است. بجای آنکه قدر بینند و به صدر نشینند معمولاً جفا ببینند و بر جای خود نشینند.

 

 

1- پیتر ودلاواله جهانگرد ایتالیایی از اشراف زادگان و جز روشنفکران و اهل قلم و کلاً مردی با قریحه و باهوش بوده است.

2- مورخین و جهانگردان یونانی عمدتا منطقه مازندران و گلستان را هیرکانیا می گفتند.

3- سفرنامه پیترودلاواله ترجمه شعاع الدین شفا ص 133 و 134 چاپ سوم 1383 انتشارات علمی و فرهنگی تهران

4- Bocoti  n5

5- مازندران و استرآباد پانست لوئی رابینو-ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی-ص35و36-انتشارات علمی و فرهنگی چاپ چهارم 1383

6- بنگر از پاریز تا پاریس-دکتر ابراهیم باستانی پاریزی

 

منابع آلودگی شیمیایی شهرستان های نکا و بهشهر (قسمت اول)

سید یحیی  میری*

مقدمه: طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسل های بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند وظیفه عمومی تلقی میشود.از اینرو فعالیت های اقتصادی و غیر آن با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است.

بنابراین همه نهادها و موسسات و شرکتهای صنعتی و غیر صنعتی باید در حفظ محیط زیست کوشا باشند در نتیجه برآن شدیم با یادآوری منابع آلودگی شیمیایی در شرق مازندران مشوق استعدادهای بالقوه نسل جوان در راستای کنترل و رفع آلودگی و مشکلات زیست محیطی باشیم. از منابع آلودگی شیمایی و فیزیکی در شهرستانهای نکا و بهشهر می توان به آلودگی های حاصل از کارخانه سیمان، کارخانه پنبه پاک کنی، نیروگاه حرارتی، کشت و صنعت شمال، شرکت سهامی نکاچوب، وجود مقدار زیادی کوره های آجرپزی صنعتی و سنتی، نداشتن کمربندی، وجود چندین کارخانه های صنعتی و سنتی شیمیایی، خدماتی در محدوده درون شهری وآلودگی صوتی و ... را نام برد. از جمله منابعی که باعث آلودگی در شهرستان های نکا و بهشهر میگردد وجود کارخانه بهپاک (پنبه پاک کنی) در محدوده شهری آنهاست.

افرادی که در تماس با فیبرهای پنبه و گردوغبار حاصل از آن می باشند به بیماری ناشی از آمیانت یا پنبه نسوز ویا پنبه کوهی دچار میگردند. شایان ذکر است علائم بیماری در مدت زمان کوتاه بروز نمی کند و قابل تشخیص نیست چه بسا ممکن است 5 تا 10سال پس از تماس علائم ان ظاهر شود.

تاریخچه:

 اسم آمیانت از لغت آمیانوس اخذ شده است که در زبان یونانی به معنای غیرقابل فساد و تباه نشدنی (غیرقابل تجزیه) می باشدو به همین دلیل بود که در اعصار گذشته جسد قدرتمندان را بمظور حفاظت از پوسیدگی و فساد در کفنی که از آمیانت بافته شده بود می پیچاندند. اگر چه آمیانت از زمانهای قدیم شناخته شده بود و علائمی از مصرف آن در 2500 سال قبل در فنلاند بدست آمده که در تهیه ظروف گلی از آمیانت جهت استحکام بخشیدن ظروف استفاده کرده اند. یا فتیله های چراغ بافته شده از آمیانت از دوران قدیم مرسوم شده است و تا امروز نیز استفاده میگردد. ولی مصرف صنعتی آن از سال 1880 با کشف و استخراج معادن عظیم آمیانت از نوع کریزوتیل در کانادا و روسیه شروع شده است. در اوایل صنایع نساجی لانکشایر فرانسه بمنظور تهیه پارچه های نسوز به مصرف آن توسعه بخشیدند و بعدها در صنایع دیگر نیز استفاده از آن متداول گردید.

بیماری و علائم آن:

 از نظر شیمیایی آمیانت به سیلیکاتهایی گفته می شود که در یک ترکیب زنجیری و به شکل الیاف در طبیعت یافت می شود. انواع آمیانت در دو گروه کریزوتیل و آمفیبول طبقه بندی می شود.

اولین کتاب بیماری های ناشی از آمیانت را پزشک انگلیسی مونتاگوموری در سال 1899 نوشته است ولی بعد از آن تا سال 1920 مطالعاتی در این باره انجام نگرفته است  اما از سال 1930 به بعد کتابهای متعددی ارائه شده و خطرات بیماری زایی آمیانت بطور جدی مورد مطالعه قرار گرفته است.

افرادی که در معرض آن قرار دارند ممکن است دچار عارضه فیبروزیس و آسبستوزیس یا پلورزی گردند . فیبروز ریه عارضه ریوی آمیانت می باشدکه مشابه فیبروزهای معمولی بوده و سرعت پیدایش آن بستگی به درجه آلودگی هوا به گردوغبار آمیانت دارد.

علائم بالینی آن تنگی نفس، سرفه و اخلاط می باشد. این بیماری در رادیولوژی بر روی عکس شش های بیماران بصورت شیارهای فیبرمانند که دارای امتداد خاصی در جهات مختلف هستند کاملا مشهود است. سندرم تنفسی انسدادی حاد همراه با تنگی نفس بصورت احساس فشار بر سینه که چند ساعت بعد از شروع کار مجدد بدنبال یک توقف حداقل 36 ساعته عارض می شود. (بیسینوز و عوارش هم گروه) و همچنین خاصیت انسدادی تنفس به کمک آزمایش های فونکسیونل تنفسی که یک نوبت به هنگام شروع کار و یک نوبت پس از 6 تا 8 ساعت کار از علائم سندرم می باشد که نشانه بیماری است.

دیگر بیماری ناشی از آلودگی پنبه،پلورزی است که معمولا عود کننده می باشد و ممکن است بدون تشخیص نیز باقی بماند ولی ترشح کم و بیش آن  در اخلاط و سرفه از علائم آن است.

وقتی علائم بالینی و رادیولوژیک بیماری ناشی از گرد و غبار پنبه و آمیانت ظاهر شدند پیشروی بیماری غیرقابل اجتناب می باشد هرچند شخص - دیگر  در معرض آلودگی قرار نگیرد در نتیجه شخص هرجه زودتر بکمک معاینات پزشکی (رادیولوژیک و آزمایش های فونکسیونل) ضروری است.

مبارزه با گرد و غبار آمیانت:

 نکته اصلی در مبارزه با گردوغبار جلوگیری از تولید آن است و حداقل خنثی کردن آن در همان محل تولید قبل از انتشار در هوا و آلودگی هواست. در صورتیکه گردوغبار در هوا پخش شود مبارزه با آن مشکل تر و از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نخواهد بود.

با توجه به اینکه صنعت پنبه پاک کنی در این دو شهر از صنایع فرسوده و بسیار قدیمی می باشد که ممکن است چنین دستگاهها در کشور های غیرپیشرفته نیز استفاده نگردد. کنترل آلودگی در حد استانداردهای بین المللی امری غیرقابل حصول می باشدولی از آنجا که هر وقت جلوی ضرر گرفته شود منفعت است، بهتر است نکات زیر را در کنترل آلودگی مدنظر داشته باشیم:

- انتقال کارخانه به خارج از شهر
- استفاده از سیستم تخلیه متمرکز با استفاده از تهویه و هود

- محدود کردن پست های کاری از نظر زمان انجام کار برای کارگران
- استفاده از سیستم و صنعت مدرن در کارخانه
- بالا بردن دامنه آگاهی و دانش کسانی که در تماس با گرد و غبار می باشند
- ضدعفونی کردن در همان محل تولید
- مرطوب کردن الیاف به هنگام اختلاط با سایر موا د
- بکار بردن دستگاهها و وسایل فردی جهت جلوگیری از تماس
- محدود کردن زمان کار  کارخانه جهت استریل و تمیز کردن فضا و هوای کارخانه

منابع :

1-سم شناسی صنعتی (پروفسورغلامحسین ثنایی)

2-بیماریهای ناشی از کار (دکتر صمد قضایی)

3-اندازه گیری آلودگی مواد شیمیایی (دکتر حسن اصیلیان)

 

 

خط مشی عمومی، بعدی جدید در مدیریت امروز

سید علی اصغر محمودی*

سازمان های عصر ما نقش ها و مأموریتهای فراتر از نقشهای سنتی بر عهده گرفته اند و در محیط سیاسی و اجتماعی وظایف جدیدی به آنها محول شده است.

سازمانهای امروزی از قالب یک نهاد صرفا اداری – صنعتی یا اقتصادی خارج شده، بصورت نهادهایی اجتماعی – سیاسی در آمده اند که علاوه بر انجام وظایف فنی باید نسبت به محیط های اجتماعی و سیاسی خود بیش از پیش حساس و آگاه باشند. مدیران چنین سازمانهایی باید نسبت به مسائل برون سازمانی بینش و آگاهیهای خود را توسعه بخشند و سیاستها و خط مشی های جامعه ای را که در دل آن زندگی می کنند، درک کنند.

مدیران امروز دیگر نمی توانند خود را دایره سازمانی، محدود و محصور کنند وبازتابهای اجتماعی – سیاسی را نادیده انگارند. تا چندی پیش یک مدیر با داشتن مهارت و تخصص می توانست مدیر موفقی باشد. اما امروزه مدیری در کار خود می تواند موفق شود که علاوه بر داشتن تخصصای فنی به دانش سیاسی و بیشتش اجتماعی نیز مجهز باشد.

مدیران عصر ما قبل از آنکه به مسائل درون سازمانشان بپردازند لازم است به خط مشی ها و سیاسهای برون سازمانی نیز التفات کنند. ارزشهای حاکم بر جامعه، اولویتهای اجتماعی و سیاستهای دولتی، از زمره مسائلی است که آگاهی به آنها برای مدیران ضروری و اجتناب ناپذیر است. امروزه دولتها در تمامی جوامع بنحوی در امور سازمانها دخالت دارند و اعمال قدرت می کنند. سیاستهای مستقیم و غیرمستقیم دولتی در امور سازماها نقش تعیین کننده ای دارد و مدیران باید از این سیاستها آگاهی داشته باشند و بدانند در مقابل سیاستهای مذکور چه روشی باید اتخاذ کنند  تابه نتیجه برسند. مدیریت سازمان بدون آگاهی از سیاستهای عمومی و موضعگیری صحیح در برابر آنها توفیق چندانی نخواهد داشت. داشتن مهارت سیاسی، شناخت سیاستهای روز و نحوه پیدایش آنها از الزامات مدیریت امروز است.

ارج نهادن به منافع عامه و توجه به هنجارها  و خواسته های اجتماعی از جمله مسائلی است که مدیران در کنار اهداف سازمانی باید به آنها بهای فراوان دهند. در عصر ما مدیر موفق کسی نیست که صرفا اهداف اقتصادی و فنی را فراروی خود قرار دهد، بلکه کسی است که اهداف سازمان را در کنار منافع عامه و سیاستهای کلی جامعه ارزیابی و ارزشگذاری کند.

موضوع دیگری که در نقش جدید مدیران مطرح می شود اثر گذاری آنها بر خط مشیهای عمومی و نفوذ آنها بر فرآیند خط مشی گذاری دولتی است. برای موفق شدن فقط شناخت مط مشی ها و آگاهی از آنها کافی نیست، بلکه مدیران باید بتوانند در خط مشی ها تأثیر گذارده و در فرآیند خط مشی گذاری عمومی مشارکت جویند.

خلاصه اینکه:  - مدیر عصر ما باید نظام اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه ای را که در آن زندگی می کند بخوبی بشناسد. از مسائل مختلفی که در آن می گذرد، اگاهی داشته باشد.

- مدیر باید خط مشی ها و سیاستها را بشناسد و از آنها به بهترین وجه ممکن استفاده کند.

- مدیر باید بکوشد تا در خط مشی گذاریها، نقش فعال و تعیین کننده ای داشته باشد و در مقابل این سیاستها بجای نقش انفعالی، نقش فعال داشته باشد.

- مدیر باید قدرت ترکیب و تلفیق تواناییها و ظرفیتهای درون سازمانی را با نیروهای برون سازمانی داشته باشد و بوسیله آن تحقق اهداف سازمانی خود را تسریع و تسهیل کند.

- مدیر موفق کسی است که به خط مشی های عمومی بعنوان بازتابهای جامعه بنگرد و همچون اصلی تعیین کننده در سازمان، به آنها بها دهد.

و جمله آخر اینکه در عصر مامدیر موفق کسی است که هم از خط مشی های عمومی تأثیر می پذیرد و هم روی خط مشی ها تأثیر می گذارد و در این تعامل و جریان اثرپذیری و اثرگذاری، اهداف سازمان خود را پیش می برد. این چنین مدیری باید نگرشهای جدیدی نسبت به وظایف و نقش های خویش در سازمان، داشته باشد و از انزوای سازمانی که زاییده بسته پنداری نظام سازمانی است، پرهیز نمائید و میدان اندیشه را گسترش داده و افق های جدیدی پیش روی خود بگشائید.

* معاونت اداره کل تأمین اجتماعی استان گلستان

                                      *کارشناس ارشد بهداشت حرفه ای- دبیر آموزش و پرورش