نشریه شماره 13
سرمقاله:
" نخبگان ؛ گرانبهاترین سرمایه ملی "
به بهانه 18 فروردین بیست و چهارمین سالروز شهادت زنده یاد سید ابوالحسن موسوی خورشیدی؛
شادروان سیدابوالحسن موسوی خورشیدی متولد 1339 که به دلیل استعداد سرشار در سال 1355
وارد دانشگاه علم و صنعت-مهندسی برق و الکترونیک شده و در همان سال با پیوستن به فعالیتهای دانشجویی در اعتراض به سفر کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا دستگیر، و به دلیل کمی سن، در زندان اطفال زندانی می شود. با تعطیلی دانشگاهها همراه جمعی از دوستان به آموزش و پرورش کردستان اعزام گردید. در مدت کوتاه پس از آن، بعلت توان تحلیلی و فهم هوشمندانه از شرایط و اوضاع کردستان، توسط ارسطو و اصغرنیا، استانداران وقت کردستان بعنوان مشاور سیاسی-امنیتی منصوب و همکاری داشته اند. در سال 61 به ستاد مرکزی سپاه پاسداران دعوت به همکاری شدند. در مدت همکاری با سپاه پاسداران نقش بسزایی در تحلیل و مبارزه با حرکتهای تروریستی داشته اند که متاسفانه بهنگام برگشت از ماموریت، طی سانحه ایجادی در صبحگاه 18 فروردین 1362 به لقاء الهی پیوستند، از نکات بارز شخصیت ایشان، علاوه بر هوش و استعداد سرشار، در بین دوستان بسیار محبوب و کاریزماتیک بوده اند از وی جزوات تحلیلی بسیار ارزنده ای از وضعیت سیاسی-فرهنگی کردستان و همچنین گروههای سیاسی بر جای مانده است. درآخرین دیدار، خاطره ای که از ایشان می باشد مربوط به تعارضات حذفی حزب جمهوری اسلامی با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در آن ایام بوده است، ایشان ضمن ناپسند دانستن اقدامات حذفی احزاب، بر این باور بودند که تک حزبی بهیچ وجه قادر به پاسخگویی به نیازها و علایق مختلف و متفاوت افراد جامعه، بویژه جوانان برای فعالیت منسجم و حزبی نخواهد بود، زیرا فعالیتهای حزبی در گام نخست شبیه فعالیت جمع دوستی است، که اگر جوانی بهر دلیل از فردی خوشش نیاید، لازم است افراد دیگری را برای انتخاب دوستی با خودش بیابد. در غیر اینصورت سرخوردگی و میرایی استعدادهای متناسب با سنین در آن بخش از علایق امر بدیهی خواهد بود. بدین نحو انحصار طلبی فردی یا جمعی را امری ناسازگار با فطرت جامعه می دانست. در انتخابات نهم ریاست جمهوری که آقای دکتر سید هاشم هدایتی – از اعضای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و اهل کردستان که از دوستان بسیار صمیمی ایشان در کردستان بوده اند، را دیدم، به محض سلام و احوالپرسی گفتند که در این ایام جای شهید حسن بسیار خالی است به راستی و درستی حسن نخبه ای بود که برای تمام دوستان جای ایشان تا همیشه خالی و فرصتی از دست رفته می باشند.
مطمئناً به طبیعت انقلاب نخبگان بسیاری چون شهید موسوی در راستای انقلاب و حتی مقابل و یا تعارض با آن از کف جامعه رفته و یا ترک وطن کردند. نخبگان را باید گرانترین سرمایه های انسانی جامعه برای گذر از عقب ماندگی و توسعه نیافتگی محسوب داشت. تاسف از اینکه کشور ما رتبه اول در صدور نخبگان را ( به دلایل مختلف) داراست و به همان نسبت رتبه اول اعتیاد را در کشور داریم، میزان مصرف مواد مخدر را از سال گذشته تاکنون به دو برابر افزایش اعلام داشته اند. گرچه در سالهای بعد از جنگ فضای عمومی کشور توجه بیشتری به نیروهای نخبه و مستعد یافته بود و لیکن پس از دولت اصلاحات نگرانی های جدی در محدودیت فضا برای نخبگان ایجاد گردید که قطعاً ریشه در نگرشها دارد. بهنگام رای اعتماد وزیر آموزش و پرورش یکی از نمایندگان (آقای دوست محمدی نماینده روحانی و اصولگرای سمنان و یا آقای جلالی نماینده شاهرود بعنوان مخالف) می گفتند که از آقای فرشیدی در کمسیون فرهنگی، نظرشان را درخصوص نخبگان و فرار مغزها پرسیدند، در پاسخ از قول یکی از علمای قم استناد کردند؛ افراد وقتی از بُعدی رشد استثنایی ( بالا) دارند از دیگر ابعاد فرضاً در دینداری، با کاستی مواجه می شوند، در نتیجه نگران رفتن ایشان به خارج نیستیم. نماینده مورد نظر گفتند؛ با این تعبیر باید دینداری متدینین را بعلت عقب ماندگی ذهنی ایشان بیان داشت !! مدیریت بر آموزش و پرورش کشور با چنین نگرشی، آسیبهای احتمالی بر سطح نخبگی از فرزندان آتی کشور را جدی خواهد ساخت. و یا همچنین نماینده اصولگرای دیگری از آقای اسکندری وزیر جهاد کشاورزی می پرسند که چرا مدیران منصوب شما از سوابق جبهه یا بسیجی برخوردار نیستند. جواب می دهند که اگر هیچکدام از اینها را ندارند، ریش که دارند. نکته مهمی که یکی از اساتید دانشگاهها در دیدار با رهبری، درخصوص نخبگان و فرار مغزها مطرح می نمودند اینکه؛ فرار مغزها تنها یک مهاجرت معمولی و رفتن یک فرد از کشور نیست بلکه ممکن است از بین رفتن ژنی باشد که شکل گیری آن ریشه در تاریخ کهن ایران و بسیاری از حسن رخدادهای طبیعی کشور داشته که به یکباره از بین می رود. شکل گیری مجدد و احتمالی آن به تکرار بسیار دشوار و قریب به محال تاریخ( بیش از هزار سال ) نیازمند است ( نقل به مضمون) قطعاً مقصود ما از اهمیت نخبگان بیانگر برتری انسانی اشخاص و طبقه خاص از افراد جامعه نیست، بلکه توجه به دانایان و آگاهان نقادی دارد که ضمن تعهد انسانی –اجتماعی، خود را سرمایه عمومی دانسته و انتظار پذیرش مسئولیت عمومی جامعه را از خود دارند. در این راستا مسئولیت اصلی فهم و درک نخبگان و همچنین ایجاد ساختار عمومی نخبگی هم متوجه آحاد ایشان بوده که باید با ایجاد حاکمیت نخبگان به تامین سریعتر خواسته ها و مصالح عمومی مبادرت نمایند.
جمشیدی : برای برخی قلم های منطقه ای متأسفم!

محمدحسن جمشیدی نماینده مردم شهرستانهای نکا، بهشهر و گلوگاه در مجلس شورای اسلامی، در اجتماع مردم نکا از مشکل بسیار بزرگی که چندی پیش با آن مواجه بود، سخن میگفت افزود: برای برخی قلم های منطقه ای من متأسفم و چه حرف و حدیثهایی معلوم است آن گنده گنده ها به آنها نقش می دهند.
سپس خطاب به این قلمها گفت: شما منعکس کننده مشکلات و نارسائیهای مردم هستید، شما حق ندارید آبروی مردم را ببرید. شما روز اول آمدید برای من زن درست کردید که با دختر جوانی ازدواج کرده و آرایشگاه بردند و ... آمدیم گفتیمبه خدا ما ازدواج نکردیم این مرد 65 ساله دارای فرزند 45 ساله است دارای نوه و نوه اش هم ازدواج کرده بچه دار و ... تا این حرف را جمع کنیم، آن نامه سرگشاده مطرح شد، بعد دیدیم زمین روستایی من به قلم آمد، چه کرد تخریب کرد، درختان کهن و ... گفتیم آن روزگاری که مردم بیشه را آباد می کردند ما هم جزو بیشه آباد کننده بودیم آن هم با اجازه علمای بلال.. امروز که و گرگ شدی و ما هیچ هستیم و ...
وی که در یکی از ایام تعطیلات نوروز جمعی از شهروندان نکا را برای ایراد گزارش کار دو ساله خود گرد آورده بود افزود: من روزی که اسیر شدم، 300 رأس گوسفند و 2 تا تراکتور داشتم. نامه های من در زمان اسارت موجود است، نوشتم گوسفندان را بفروشید و به بنیاد جنگ زدگان بدهید، تراکتور را بفروشید و به جبهه دهید و ...
من اسیر در گوشه زندان دارای 10 فرزند و دو زن و مادر پیر، الان نامه من موجود است ...
این چه گرگی است که یوسف را درید و پراهنش پاره نشد!! درخت دویست ساله قطع کردم-این حرفها کدومه!- اینها همه را پشت سر گذاشتم. ... چرا؟ چرا جمشیدی باید متهم شود. چرا جمشیدی باید تازیانه بخورد، برای اینکه جمشیدی از حقوق عامه دفاع می کند، جمشیدی زیر بار نمی رود.
این زمین مال 35 سال پیش است. اگر از شما می گذشتم از استان می گذشتم، امروز گرفتار این حرفها نمی شدم!
وی در این جلسه با اشاره به مشکلات بیکاری و تقاضای فراوان از خودش برای اشتغال گفت: اشتغال یک مسئله جهانی است نه تنها بلکه گنده تر از من هم در این مسئله ماندند و قادر به پاسخگویی نیستند.
نماینده مردم نکا و بهشهر در مجلس شورای اسلامی عمده ترین اقدامات خود در حوزه شهرستان نکا را تصویب طرح تکمیل بیمارستان در 5 طبقه در مرکز شهر عنوان کرد و گفت: در بیمارستان حرف و حدیث زیادی داریم. زمینی در گذشته خریداری کرده بودیم، نیم بند مصوب کردیم اما از قلم افتاد، دوباره با پیگیری های مکرر و دیدار با وزیر بهداشت نتیجه داد و به تصویب نمایندگان رسیده تا نکا هم بیمارستان داشته باشد.
کمربندی هم پیگیری شد. قرار شد در تقاطع کمربندی و جاده گلبستان، مسیر کمربندی پل روگذر بخورد. اما قبلاً قرار بود مسیر گلبستان روگذر بخورد که این به ضرر منطقه بود.
جمشیدی همچنین به جاده هزارجریب، طرح بندبن به لائی که از مسیر جدید جنگلی می گذرد گفت: از 10 سال پیش پیگیری کردیم اما با موانع و مشکلاتی مواجه بودیم و نتوانستیم موفق شویم. اما اینبار خداوند موانع را از سر راه برداشت و کارهای اولیه آن تمام شد و حدود 20 میلیون تومان برای مطالعه اختصاص یافت. وی همچنین افزود: آنهایی که نمی گذاشتند، آنهایی که واقعاً ما را اذیت کردند، خوب رفته دیگه نفسی از وی در نمی آید من خیلی آنجا نمی روم و ...!
گاز روستاهای هزارجریب را هم جمشیدی از پیشنهادهای خود در زمان دولت خاتمی دانست و گفت قرار است خط لوله سه محور نکا-ارم، نکا-لایی و نکا-گلورد بعد از تعطیلات نوروزی مطالعات آن آغاز شود.
وی همچنین دریافت 5000 تن آسفالت از وزارت راه برای روکش جاده سراسری شهر نکا و نیز مبلغ 200 میلیون تومان اعتبار برای اجرای کار که بعهده شهرداری این شهر نهاده شد اشاره کرد و نیز به نقل از وزیر راه قول داد تا چهار سال آینده همه جاده های روستایی آسفالت شوند.
وی همچنین در خصوص انتخاب مدیران و مسئولان شهر را منوط به نظرات کارشناسی دوستان و نیز امام جمعه محترم شهرستان دانست و گفت: حتی اگر دیدگاه بنده با امام جمعه فرق میکند ولی سعی می کنم نظر امام جمعه اجرا شود.
وی نیز گفت: من دو سال دیگر عمر کاریم تمام می شود. و بعد نیستیم یا اگر هستم با نظر شما مردم اما در شهر نکا شاخص حاج آقا محمدی، در بهشهر حاج آقا جباری، در رستمکلا حاج آقا ایازی و در گلوگاه آن سرورمان روحانی بزرگوار است.
استاندار مازندران خواستار برخورد جدي با ناهنجاريها شد
استاندار مازندران يكي از دغدغههاي مسئولان دستگاههاي اجرايي اين استان را بيبند و باري و مسائل اخلاقي برخي از افراد در جامعه عنوان كرد و گفت: براي ريشه كن شدن ناهنجاري بايد برخورد جدي صورت گيرد.
"ابوطالب شفقت" در اولين جلسه شوراي معاونان فرماندهي انتظامي مازندران در ساري افزود : امروزه خانواده هاي شهدا، گلههاي زيادي نسبت به ناهنجاري و بيبند وباري در اين استان دارند.
وي اظهارداشت: ما مسوولان حكومت جمهوري اسلامي هستيم و اختيارات هم داريم تا با افراد ناباب، بدحجاب و شرور در جامعه برخورد كنيم و حضور ما باعث ترس در دل قانون شكنان خواهد شد.
وي خاطرنشان كرد: خوشبختانه ائمه جمعه، سازمان تبليغات اسلامي، صدا و سيما، مديران دستگاههاي اجرايي و استانداري مازندران هم آهنگ بوده و آماده هر گونه برخورد با افراد ناباب در اين خطه هستند.
وي مشروبات الكلي و موادمخدر را دو زنگ خطر براي جوانان اين استان دانست و گفت: در برخي از مجالس و محافل در مازندران به ويژه در روستاها مشروبات و مواد مخدر استفاده ميشود و چنين ناهنجاريهايي جوانان را تهديد مي كند.
استاندار مازندران از فرماندهان انتظامي اين استان خواست: با برنامه ريزي صحيح و مدون ضمن پرهيز از هرگونه خشونت و برخورد فيزيكي با افراد، با مفاسد اجتماعي در جامعه برخورد جدي شود.
در ادامه اين جلسه جانشين فرماندهي انتظامي مازندران از كشف 90 درصد از جرائم مهم در تعطيلات نوروزي در سطح اين استان خبر داد و گفت: در ايام تعطيلات نوروز 50 كيلوگرم انواع مواد مخدر كشف كه نسبت به مدت مشابه سال قبل 50 درصد رشد داشته است.
سرهنگ "قاسم نصري" افزود: همچنين در اين ايام تصادفات 12 درصد و جرايم به طور كلي هشت درصد در اين استان نسبت به سال گذشته كاهش داشته است.
وي مفاسد اجتماعي، موادمخدر و مشروبات الكلي را سه معضل در استان مازندران عنوان كرد و افزود: نيروي انتظامي بر اساس وظايف محوله در ريشه كن كردن اين سه معضل از هيچ كوششي دريغ نخواهد كرد.
چکیده ای از تاریخ گذشته مازندران
از ورود آریاییان به ایران و مازندران مردم بومی این منطقه از راه شکار و گله داری امرار معاش می کردند. مطالعات باستان شناسی در غرهای کمربند و هوتو بهشهر حضور انسان در مازندران را به حدود 9500 پیش از میلاد می رساند. آریایی نژادان مهاجرت خود را از سرزمینهای شمال شرقی مرزهای کنونی ایران در حدود هزاره سوم پیش از میلاد آغاز کردند، با بومیان در آمیختند یا بر آنان فائق آمدند.
مازندران کنونی بخشی از سرزمین گسترده تری است که در متون تاریخ از آن به نام "پتیسخوارگر" یاد کرده ا ند.
محققان، مازندران و گیلان را به سبب همجواری و نیز به سبب اوضاع طبیعی و جغرافیایی مشابه، عموما با هم نام می برند و همه مناطقی که در جنوب دریای مازندران و میان آذربایجان و خراسان قرار دارند یا یک ناحیه می دانند. از این حدود در زمان هخامنشیان در کتیبه بیستون نام پتشواریش ضبط شده است. طبری ها و مردها تیره های ساکن این ناحیه همواره بعنوان تیراندازان در جنگ های شاهان هخامنشی با دولت های دیگر معرفی می شوند.
استرابن جغرافیا نویس یونانی این محدوده را بصورت "پرخواترس" نام می برد. طبری ها و مردها در جنگ داریوش سوم با اسکندر مقدونی در "گوگمل" حضور چشمگیری داشتند و مسئول نگاهبانی شاهنشاه و خاندان او بودند. اسکندر فاتح ایران نتوانست از طریق جنگ طبرستان را تسخیر کند.
طبرستان بعلت وضعیت خاص اقلیمی از ایام باستان جایگاه و پایگاه اقوام خاندان های حاکم بود. نخستین کسی که در نوشته های مورخان بعنوان حاکم شهرستان طبرستان از او یاد شده اتوفرادات یا فرهاد پارتی است. طبرستان بعلت نزدیکی با سرزمین و دولت پارت تا انقراض اشکانیان عملا زیر استیلای دولت اشکانی قرار داشت. در زمان دولت ساسانی نیز شاهنشاهی این ناحیه به ترمان یک شاه بود. چنانچه وقتی اردشیر بابکان به تخت نشست، اداره این قسمت از ایران بدست "گشنست شاه" یا "جسنست شاه" بود.
واژه مازندران که از نظر جغرافیایی بخش بزرگی از طبرستان بوده است. در حوالی سده هفتم هـ.ق جانشین نام طبرستان شد.
سلسله های مشهوری که اغلب همزمان سرزمین مازندران را در دوره اسلامی در اختیار داتند. با ذکر شاهان، افراد شاخص و زمان حکومتشان عبارتند از:
1- آل قارن از سال 50 قبل از هجرت تا سال 224 هـ.ق، محدوده حکومت این سلسله اغلب جبال مازندران بود و افراد شاخص آن عبارتند از: قارن پسر سوخرا، ونداد هرمز پسر سوخرا، مازیار پسر قارن.
2- سلسله آل گاوباره از سال 40 تا 144 هـ.ق شاهان این سلسله اغلب در دشت مازندران و گرگان حاکم بودند. افراد مشهور آن عبارتند از: دابویه پسر گاوباره، سارویه پسر فرخان بزرگ، اسپهند خورشید.
3- شعبه دیگری از سلسله آل گاوباره با نام پادوسپانان که قلمرو حکومتشان غرب مازندران و رویان، نور، کجور و لاریجان بود. از سال 40 تا 1002 هـ.ق (عهد شاه عباس کبیر صفوی، نزدیک به یکهزار سال) پادشاهان مشهور این سلسله پادوسیان اول پسر گاوباره شهریار ابن پادوسیان، ملک بهمن پسر کیومرث بودند.
4- پادشاهان باوند یا اسپهندان از 45 تا 397 هـ.ق باوندیان به سبب حکومت در جبال مازندران یعنی قسمتهای سوادکوه و دودانگه کنونی ساری (فریم) ملک جبال خواهنده می شدند.
مشهورترین ملوک این سلسله "باو" نوه ی "کیوس" برادر انوشیروان ساسانی، اسپهند شروین پسر سرخاب شهریار پسر شروین بودند.
5- آل وشمگیر یا آل زیار از سال 316 تا 470 هـ.ق؛ محدوده حکومت این سلسله شرق مازندران بود و شاهان مشهور آن مرداویج پسر زیار، قابوس بن وشمگیر شمس المعالی، گیلانشاه پسر کیکاوس بودند.
6- سادات حسنی و حسینی و مرعشیان برخلاف نمایندگان خلفا که می خواستند مازندران را به قدرت شمشیر خویش بگشایند.
از راه تبلیغ دین و مذاهب تشیع توانستند در بین طبقات مردم این سازمان رسوخی عاطفی داشته باشند. تا اینکه پس از استقرار پایه های قدرت اقدام به خروج کردند و حدود 750 سال در نواحی مختلف آمل، ساری و جبال تسلط یافتند و فرمانروایان دودمان های محلی نیز به سبب علایق مذهبی وجود و تظاهر آنها را تحمل می کردند. مشهورترین این سلسله از سادات مازندران عبارتند از: حسن بنی زید (داعی کبیر)، ناصر کبیر (ناصرالحق)، میر قوام الدین مرعشی، سادات مرتضایی در هزارجریب.
7- دیگر سلسله ها: در طول هزاره ی اول هجری هم زمان با حکومت دودمان های متعددی که از آنها نام برده شد، دست اندازهای دیگر هم از سوی فرمانرویان نواحی دیگر ایران و خارج از ایران به مازندران بعمل آمد که اهم آنها عبارتند از: طاهریان، غزنویان و همچنین تیموریان که دوران تسلط و جنگ و گریزشان کوتاه بود.
منابع: 1- سایت روجین مازندران
2- تاریخ دوهزار ساله ساری . نوشته: حسین اسلامی
گردآورنده: رضا عبادی
کفشهای لنگه به لنگه …
استادمان می گفت، معلم ابتدایی مکرر درست پوشیدن کفش را به دانش آموز خود متذکر می شد. در نتیجه بعلت یاد نگرفتن شاگرد، اولیاء ایشان را به حضور طلبید. معلم با مراجعه مادر متوجه لنگه به لنگه بودن کفش ایشان هم می شود. داستان از این قرار است که اخیراً تابلوی خیر مقدم به شهرستان گلوگاه را در نرسیده به شهر گلوگاه ( اواخر خورشید کلا) نصب کرده اند که اسم شورای شهر و شهرداری بهمراه آموزشگاه بخش خصوصی راهنمایی و رانندگی بر پای آن نوشته شد. در ابتدا با دیدن نصب آن در اول شهر گلوگاه بجای نصب در ابتدای شهرستان( پل مهدیرجه) ، گلایه همیشگی روستاییان از روحیات قومی و ضد روستایی مقامات گلوگاه را در من برانگیخت و لکن آن را به پای بی توجهی احتمالی متولیان آموزشگاه گذاشتم تا اینکه چند روز پیش با ملاحظه نشریه شماره 2 همیاری شهرداری گلوگاه در سرمقاله به قلم شهردار، ارتقاء شهر گلوگاه را به شهرستان بیان می دارند در حالیکه باید بدانند، حوزه بخشداری به فرمانداری( شهرستان) ارتقاء و توسعه یافته است نه شهرداری، و همچنین مطلبی هم به قلم آقای فریدون کلبادی در وصف جانباز گرانقدر مرحوم کرامت کریمی و عالم جلیل القدر مرحوم حاج مصطفی قریشی نوشتند که ایشان را امام جماعت مسجد جامعه شهرستان گلوگاه خطاب داشتند.
البته شاید به هر بهانه مربوط یا نامربوط ذکر شهرستان گلوگاه همچنان بر فروکش شدن عطش علاقمندان بسیار احساسی تشکیل شهرستان موثر باشد و لیکن نباید با بی توجه و نادیده گرفتن علایق روستاییان که ممکن است در ذهن این دوستان چندان مهم هم نباشند، نگرانی و ناخوشایندی ایشان را موجب گردند.
محمد غلامی لمراسکی
بمناسبت هفته سلامت (19 الی 24) فروردین
همه با هم برای سلامتی کار کنیم
طی هزاران سال بیماری و مرگ بعنوان واقعه هایی عادی در زندگی که ناشی از سرنوشت غم انگیز بشری است و بر این و آن نازل می شود پذیرفته شده بود. بی آنکه علل اساسی آن مشخص شده باشد. امروزه چنین حالت تسلیم آمیزی غیر قابل قبول است، میدانیم که بیماری و مرگ به میزان زیادی ناشی از نارسائی هایی است که در ساخت بهداشتی – اجتماعی جامعه های کنونی مطرح است. مسئولین ما در کاهش دادن این موارد به همان درجه اهمیت دارد که کاربرد درست اکتشافات جدید پزشکی، اکتشافاتی که می تواند نسبت به موارد بیماری و مرگ را به میزان محسوسی تقلیل دهد.
سلامتی و تندرستی را نباید فقط در رابطه با بیماری تعریف کرد، بلکه ارتباط آنرا با رشد متوازن شخصیت فرد نیز باید در نظر گرفت، مفهمو تندرستی بر الگوی سازمان جهانی بهداشت نه فقط فقدان بیماری و معلولیت است بلکه حالت آسایش کامل جسمی، روانی و اجتماعی است.
اکثر انسانهای اولیه پاکیزگی و بهداشت فردی را بنا به علل اعتقادی و ظاهراً بمنظور آنکه در چشم خدایان خود پاک جلوه کنند رعایت می کردند. برای هزاران سال بیماریهای واگیر بعنوان مکافات عملکرد بد به بشر تلقی می شد و این عقیده که بیماری ناشی از عوامل طبیعی مانند آب و هوا و محیط است بعدها بوجود آمد. نیمه اول قرن بیستم شاهد پیشرفتهای زیادی در زمینه مراقبتهای بهداشتی جامعه بود، جمهوری اسلامی ایران نیز یکی از پیشگامان بهداشت و سلامتی و عضو فعال سازمان جهانی بهداشت (WHO) می باشد. بهداشت عمومی شامل همه فعالیتهای پیشگیری از بیماریها و تأمین سلامتی و طولانی بودن عمر می باشد که با فعالیتهایی مانند سالم سازی محیط، کنترل بیماریها، آموزش بهداشت، انجام خدمات پزشکی و پرستاری توأم می باشد. رمز سلامتی یا چهار پایه سلامتی مبتنی بر چهار اصل می باشد که تأمین کننده سلامتی انسان می باشد:
1- تغذیه سالم 2- فعالیت فیزیکی و ورزشی 3- خواب مناسب 4- شادابی و نشاط
کارشناسان علوم تغذیه مصرف مواد غذایی متنوع از انواع گروههای غذایی که حاوی پروتئین، ویتامین، املاح، قندها، چربی و آب به اندازه کافی باشد را برای سلامتی توصیه میکنند. یکی از علل مرگ و میر در جهان بیماریهای قلب و عروق می باشد که 46% آنرا شامل می شود، علت آن هم عدم تحرک و فعالیت و ورزش و روشهای غلط تغذیه می باشد. بنابراین با اصلاح روش تغذیه و عدم مصرف روغنهای اشباع شده و حداقل نیم ساعت ورزش و پیاده روی در روز می تواند در کاهش مرگ و میر از طریق بیماری قلب و عروق باشد. انسان بطور متوسط در هر 24 ساعت نیاز به 8 ساعت خواب جهت تجدید قوا می باشد و کمتر از آن می تواند عواقب سوء در سلامتی داشته باشد.
همانطوری که در تعریف سلامتی ذکر شد فرد سالم به کسی گفته می شود که در رفاه کامل جسمی، اجتماعی و روحی می باشد. بنابراین داشتن روح و روان سالم و شاداب باعث عملکرد مطلوب دستگاههای مختلف بدن فرد میگردد.
عواملی مانند استرس، هیجان، ترس، عدم اعتماد به نفس و ... در تنش روحی می تواند موثر باشند.
بنابراین هفته پیش روی که بعنوان هفته سلامت نامگذاری شده را پاس میداریم و امیدواریم بعنوان مقدمه ای جهت ارتقاء سلامتی جامعه ما که یک جامعه جوان می باشد در سال 1385 بوده و این نسل جوان بتواند آینده ای روشن برای کشور عزیزمان ایران رقم بزند.
دکتر افشین امیرخانلو
سرپرست شبکه بهداشت و درمان گلوگاه
نگاهی به موسیقی محلی در مرکز مازندران
موسیقی مرکزی مازندران
موسیقی مناطق مرکزی مازندران که تقریبا خاستگاه اصلی کلیه نغمات، آواها و نواهای پنجگانه تبری زبان به شمار می آید. در همه نواحی کوهستانی از هزارجریب تا کوهستانهای کجور و محال ثالث و در نواحی جلگه ای از میاندرود تا شرق رودخانه چالوس عمومیت و کاربرد دارد. این موسیقی از یک سو بر پایه دو مقام آوازی پراهمیت منطقه یعنی تبری و کتولی بنا شد و از سوی دیگر بر محور دهها قطعه و تکه سازی چوپانی منطقه شکل گرفته و گسترش یافت. دو مقام کتولی و تبری رفته رفته به موسیقی سازی منطقه راه یافتند و بر غنا و تنوع آن افزودند. مقام تبری با استفاده از اشعار منسوب به امیر پازواری هم در بخش سازی و هم در بخش آوازی به امیری شهرت یافت. کتولی نیز تحت تأثیر موسیقی سایر مناطق و اقوام، حالات مختلفی یافت که اصلی ترین و کهن ترین آنها کتولی رایج در مناطق مرکزی است. علاوه بر این شبه مقاماتی آوازی همچون "چاروداری حال" و منظومه های متعددی همچون "طالبا" ارکان و اساس موسیقی این منطقه را تشکیل می دهند. با الهام ازمقامات و منظومه های مورد بحث، آواهای دیگری با عنوان سوت ها بروز یافتند که می توان آنها را از لحاظ ساختاری در چارچوب ریز مقامات مورد بررسی قرار داد. این مجموعه در کنار "گهره سری" ها یا "لالایی" ها، "نواجش" ها، "موری" و ریزمقامات "کیجاجان" ها کلیات موسیقی آوازی مناطق مرکزی مازندران را تشکیل می دهند.
مایگی آواهای مازندرانی در شور و دشتی است و آن دسته از مقامات و ریزمقامات آوازی یا سازی که یا مایه های جدا از مایگی فوق ملاحظه می شوند. از موسیقی سایر مناطق و یا اقوام الهام یافته و به موسیقی منطقه پیوسته اند. موسیقی سازی نیز در این منطقه بسیار متنوع و پر تعداد است.
اصلی ترین و قدیمی ترین بخش از این موسیقی شامل تعدادی از قطعات سازی است که به شیوه های زندگی دامی کهن اختصاص دارد. هرچند در حال حاضر جنبه های کاربردی این تکه ها از بین رفته است ولی همچنان در نوای ساز (چوپانان) و یا نوازندگان جاری است. از اصلی ترین این تکه ها باید از"کمرسری"، "تریکه سری"، "کردحال" یا "چپون حال"، "میش حال"، "بورسری"، "دشتی حال"، "ولگ سری"، سنگین سما" نام برد کهتوسط "للـه وا" یا "نی" چوپانی مازندران نواخته می شوند.
بخش دیگری از موسیقی سازی این منطقه را باید به موسیقی مراسم و آئین ها جستجو کرد که توسط سرنا نواخته می شود.
شاخص ترین این تکه ها که در عروسی، جشن ها و اعیاد مورد استفاده قرار میگرفتند، "جلوداری"، "ورساقی"، "آروس یار"، "گورگه"، "روونی"، "جلیت"، "ترکمونی"، "حناسری"، "کلنج زر"، "درون"، "آروس کفا"، "پیشنوازی" نام دارند.
برخی از این تکه ها مانند آروس یار، جلوداری، بعدها به قطعات للـه وا پیوسته و توسط این ساز نواخته شدند. علاوه بر این آنچنان که پیشتر اشاره شد بسیاری از مقامات و منظومه های آوازی همچون "تبری" (امیری)، فف "کتولی"، "طالبا"، "نجما"، "حقانی" به موسیقی سازی الحاق یافته و به جمع قطعات للـه وا و کمانچه افزوده شدند.
نتیجه اینکه ریزمقامات یا ترانه های مازندرانی بر اساس مقامات آوازی و سازی این منطقه پدید آمدند كه ىر اين بخش به بررسي آنها خواهیم پرداخت.
ریزمقامات در مناطق مرکزی مازندران (کیجا جان)
ریزمقامات مناطق مرکزی مازندران به سه گروه تقسیم می شوند و هر گروه با ویژگیهایی قابل شناسایی هستند. گروه اول ریزمقاماتی که بر اساس آواها و تکه های کهن موسیقی تبری شکل یافته اند.
گروه دوم، ریز مقاماتی که با پیدایش آوازهای مذهبی بویژه موسیقی تعزیه بروز نموده و از موسیقی سنتی همراه آن الهام یافته اند.
گروه سوم، ریز مقاماتی که برداشتی از موسیقی اقوام و طوایف مستقر در منطقه می باشند ویا تحت تأثیر مقامات آوازی و سازی سایر مناطق ایران پدیدار شده اند. که ذیلا به خصوصیات هریک از گروه های سه گانه فوق پرداخته خواهد شد.
1- ریزمقامات اصیل تبری:
مناطق گسترده ای از کوهستانهای مازندران از هزارجریب تا بیرون بشم و جلگه های حدفاصل شهرستان ساری تا غرب نوشهر از مجموعه ریزمقاماتی استفاده می کنند که بر اصیل ترین و کهن ترین آواها و تکه های چوپانی مازندران شکل یافته اند. مایگی بیشتر آنها در شور دشتی است و ساختمان آنها بر اساس توالی و تکرار جملات موسیقی و شعر استوار است که در هردور به جملات کوتاه تری متصل شده و بر اساس شیوه بداهه خوانی و حس فردی خوانندگان حالات ویژه ای می پذیرد.
اشعار در این ریزمقامات غالبا به گوشواره هایی منتهی می شوند که به ترکیب بند و ترجیع بند در اشعار کلاسیک ایران مانند است.
با این همه در اجرای شیوه های کهن تر ریزمقامات که توسط خنیاگران و شعرخوان های محلی بیان می شود، حالات مشترکی از اشعار عروضی و هجایی به چشم می خورد، که جای تأمل بیشتری دارد. جداسازی این اشعار از جملات موسیقی، عدم تطابق آنها را با قالبهای شعر کلاسیک ایران نشان می دهد. میزان تغییر در اجرای ریزمقامی واحد، در روستاها و شهرهای مختلف در حد تغییرلهجه زبان تبری است. این گروه از ریزمقامات در مناطق کوهستانی نسبت به مناطق جلگه ای از اصالت بیشتری برخوردارند و ساختار سنتی آنها کمتر دستخوش دگرگونی شده است. طبیعی است در مناطق جلگه ای، تراکم جمعیت، ارتباط گسترده تر با برخی از فرهنگهای همجوار و در آميزي با مهاجرين، موجب تغییراتی چند در برخی حالات و ریتم این گروه از ریزمقامات شده است. با این همه گروه در کلیت خود چه در مناطق کوهستانی و یا جلگه ای، همسو و همانندند. شیوه های اجرایی این ریزمقامات بر اساس نظام و قوائد خاصی است و با آنکه خاستگاه و منشأ ملودی آنها بشدت از مقامات یا منظومه های آوازی همچون "امیری"، "کتولی" و "طالبا" متأثر است اما پس از آنها بخصوص بعد از اجرای کتولی خوانده می شود.
باید گفت که ریزمقامات از نظر حالات و مضمون اساساً به مراسم و آئین های سرورآمیز و یا موضوعات معیشتی ارتباط داشته اند اما شعرخوان ها (شرخون) و خنیاگران که در مجالس و شب نشینی ها راوی مقامات و منظومه ها، همراه با نقل داستانهای عاشقانه و یا احادیث بوده اند، کمتر به اجرای ریزمقام می پرداختند.
منابع:
1- مقاله موسیقی محلی مازندرانی . نوشته:جهانگیر نصرتی اشرفی.
2- سایت روجین بزرگ مازندران.
گردآورنده : خدیجه نوروزی
نگاهی به زندگی افسانه ای امیر پازواری
از شاعری سخن می گوئیم که زندگی و شخصیت شاعری او بیشتر به افسانه می ماند تا حقیقت. از یکسو بلند آوازه ترین شاعر بومی مازندرانی است که لقب شیخ العجم و ملک الشعرایی یافته و شهرتش از مرزهای ایران گذشته است و از سوی دیگر، اثر معتبر مکتوبی که بر وجود هنری او مهر تأئید مستدل بزند تقریبا وجود ندارد؛ و تنها تذکره ای که از او به اجمال و با اشاره ای مبهم و کم رنگ یاد کرده، ریاض العارفین رضا قلی خان هدایت است که آن هم بیشتر به خاطر مازندرانی بودن نویسنده و محقق مشهور آن است که به هر حال به زبان بومی طبری آشنایی داشته و برای ثبت آنها، هر چند مختصر احساس مسئولیت و تعهد می کرده است.
چگونه یک بومی سرا می تواند ملک الشعرای دربار شود، در حالیکه شاهان و امیرانش زبان او را نمی فهمیدند و با آن بیگانه بودند و از سوی دیگر می دانیم که امیر شاعران دربار شدن، زبان تملق و مدیحه می طلبد؛ در حالیکه اشعار موجود امیر بیانگر چنان سهوی نیست. آیا از عصر صفوی تا دوره ی معاصر بجز هدایت، هیچ ادیب ایرانی نبوده که زبان بومی این خطه سرسبز و باطراوت را بفهمد و درصدد تدوین و شبط اشعار و معرفی شاعران آن برآید یا لااقل به گونه ای در آثار خود از آنان یاد کند.
روال کار تقریبا تمام تذکره نویسان ایرانی چنین بود که از شاعرانی که اشعار بومی و محلی می سرودند، یادی نمی کردند و تنها در قلمرو شعر فارسی قلم میزدند و دیگر اینکه نمونه ای اشعار تقریری محلی که بر زبان مردم مازندران جاری بود برای تذکره نویسان که خود معنی و مفهوم آنها را درک نمی کردند، چندان جاذبه نداشت. چرا که نمی توانست تأثیر فراگیری در سطح یک کشور پهناور فارسی زبان، با زبانهای بومی متفاوت، داشته است.
برنهارد دارن روسی در «کنز الاسرار» برای بیان شخصیت امیر و اشعارش بطور کلی تکیه بر اقوال کرده نه بر اسناد معتبر، و شاهد این مدعا معرفی نکردن منابع و ماخذ در کنزالاسرار است و همین امور زندگی امیر پازواری را در هاله ای از ابهام فرو برده است. شاعری که دارن به کمک میرزا شفیع مازندرانی معرفی میکند، عامی بی سوادی است که نوکری توانگری می کرد و با خوردن خربزه ای اسرار آمیز، ناگهان شاعری خلق الساعه گردید ، و می دانیم سخنانی از این دست بی ریشه و سست است و ارزش تحقیقی ندارد و شاید همین ها سبب شد که وجود تردید آمیز امیر، هیچ محقق فرهیخته ای را به نتیجه ای بی تردید نرساند و و رضاقلی خان هدایت نیز با بیان کلیاتی مبهم از آن بگذرد.
پر واضح است که اینگونه تناقض و تضادها در یک اثر تحقیقی که می کوشد تا امیرپازواری را مشهورترین شاعر بومی مازندران معرفی کند، شبهه و تردیدی بر می انگیزد که به سلامت تحقیق آسیب میرساند.
راستی این چه ملک الشعرایی است که از او در تذکره های معتبر عصر صفوی یاد نشده و قدرت و ضعف و فراز و فرود اشعار منسوب به امیر، خود شاهد این مدعاست که شاعر همگی این اشعار یقینا یک نفر نبوده است و این حقیقت برای هر محقق، محسوس و آشکار است.
سادگی و صفای روستائیان و اعتقاد بی غش آنان در زمزمه های آزادشان پیداست که نه بر سبیل خودنمایی است و نه حرکتی بر پله های اشتهار و امیری برای مردم مازندران اشعار دل انگیزی است همراه با موسیقی مطلوب که از دلهای پاک و صمیمی بر می آید و گه گاه شور عشق به مولا را در بند بند خود دارد و آرامشی دلخواه را به جای خستگی های کشت و کار می نشاند.
امیری که ما می شناسیم، حتی اگر حضور مسلم تاریخی هم داشته باشد. بیشتر زاده ی تأثیر جادویی موسیقی و تعلق خاطر مردم مازندران به فرهنگ عامه است که سینه به سینه بر بستر تاریخ حرکت میکند و به پیش می رود و ریشه در اعماق جان ها می افشاند.
اشعار بومی و محلی که یک نوع رنگ اقلیمی و سادگی خاصی دارند، همواره مورد توجه اقشار مختلف مردم بوده و هست و تقریبا هرکس می تواند احساسات و عواطف خود را در این قالب نه چندان ادیبانه بریزد و درست به همین دلیل است که هرکس حتی عامی بی سواد نیز سوز و گداز درون خود را با موسیقی لطیف امیری در می آمیزد تا بلکه بوی دل آویز خاک بهتر بتواند پیوند عاشقانه اش را با معبود بیشتر و عمیق تر کند و گویا در طراوت و لطافت نغمه هایش بالندگی و باروری ساقه ها را می طلبد و رقص موج سبزینه ها برایش شعر آفرین است و همین کشش و جاذبه، شعر امیری را از امیر مشهورتر کرده است و می توان گفت که بیشتر علاقه ی مردم بومی این منطقه به موسیقی دلنشین امیری است که امیر را اینگونه به اشتهار رسانده است و نباید سهم مردم خوش قریحه و با ذوق را در این مورد نادیده گرفت.
این که اصولا امیر بعنوان یک شاعر وجود داشته یا نه چندان مهم نیست. مهم اینست که امیری را دریابیم و برای حفظ آن بکوشیم و به این گویاترین نغمه ی دل آویز مازندرانی بیشتر دل ببندیم و نگذاریم که اشعار سست و بی ریشه از ارزش های پرشور امیری و امیری خوانی بکاهد.
منابع:1- سایت روجین بزرگ مازندران
2- دیوان شعر امیر پازواری به تصحیح دکتر منوچهر ستوده
گردآورنده : رضا عبادی
جدال شهردار و یک شهروند به نفع چه کسی به پایان میرسد؟
شنیده شده عباسعلی صادقیان شهردار نکا در پی مصاحبه وی با شماره قبل نشریه در خصوص عدم واگذاری ملک به آقای حمید فدایی بدلیل شاکی بودن از وی نامه ای را به سازمان بازرسی فرستاد. که این شخص به اضافه چند نفر دیگر که در نامه نامشان ذکر شد، سیل زده نبوده و فقط در حریم رودخانه قرار دارند و اکنون این افراد با حمایت ستاد حوادث استانداری در حال دریافت سند رسمی از اداره ثبت هستند و از سازمان بازرسی مازندران درخواست کرد ضمن برخورد با متخلفین از تضییع بیت المال جلوگیری بعمل آورد.
این درحالی است که این موضوع تاکنون دهها پرونده علیه شعردار در شعبات مختلف دادگاه را بهمراه داشت، و حتی در دادگاه بدوی در رسیدگی به شکایت حمید فدایی علیه شهردار در خصوص گزارش خلاف واقع و افترا، شهردار را به سه میلیون ریال جزای نقدی در حق صندوق دولت محکوم کرده و نیز دادگاه تجدیدنظر شکایت شهردار علیه فدایی به اتهام افترا نسبت به صادقیان این شهروند را تبرئه کرد.
لازم بذکر است بنابر اطلاعات بدست آمده صادقیان و این شهروند مذکور چند پرونده دیگر نسبت به همدیگر در شعبات مختلف دادسرا و دادگاه ساری دارند.
نگرانی شهروندان بهشهری از بالا آمدن سطح آب زیرزمینی شهر
جمعی از ساکنین شهر بهشهر بویژه در منطقه کوی فرهنگیان معتقدند از سال گذشته تاکنون در اثر افزایش بارندگی ها، در زیر زمین منازل، سرویس های بهداشتی آب گرفتگی پدید می آید که این باعث خسارات فراوانی از لحاظ بهداشتی و حتی تخریب ساختمان و دیوارها را در پی دارد.
یکی از اهالی میگوید تاکنون چند دفعه از طریق پمپاره اقدام به تخلیه چاه نموده است اما هیجان این آب گرفتگی ادامه دارد. وی همچنین معتقد است این آب بصورت صاف و بی بو است. اما بعد از اینکه مدتی بصورت راکد بماند باعث تجمع حشرات و حتی قورباغه و ... در حیاط و اطراف منزل میشود.
شهروند دیگری معتقد است بالا آمدن آب زیر سطحی بر فاضلابها و توالت هم اثر گذاشته بطوریکه پس از استفاده از سرویس بهداشتی حدود 3 تا 4 ساعت طول می کشد تا آب و ... ناپدید شود.
شهروند دیگری می گفت اکنون بسیاری از مناطق شمالی شهر به این معضل گرفتار است در صورت بی توجهی ممکن است کل شهر بهشهر با این مشکل مواجه شود.
این شهروندان معتقدند چون با جایگزین کردن آب نکا برای مصرف بهشهر منابع زیرسطحی این شهر بلااستفاده ماند و نیز فشرده شدن خاک در اثر ساخت و ساز جاده کمربندی که راه را به دریا می بندد و نیز مصرف زیاد و بی رویه آب از سوی شهروندان باعث بروز این مشکل شده است.
آنها همچنین می گویند: برای حل این معضل به شهرداری مراجعه کردیم و آنها می گفتند به اداره آب و فاضلاب مراجعه کنید و همچنین پیگیری از طریق این اداره، اداره منابع طبیعی و فرمانداری قول هایی داده شد اما همچنان بخش اعظمی از شهروندان بهشهری با این مشکل دست و پا می زنند.
یکی دیگر از شهروندان می گوید: اولین کار در حال حاضر حفر چاههایی برای جمع آوری این آبها و نیز هدایت آن به سمت دریا می تواند چاره مشکل باشد.
مجلس عملگراتر از دولت
در همه كشورهايي كه مردم سالاري حاكم است مجلس یا قوه مقننه فقط قانون وضع می کنند و دولت اجرا میکند.
بنابراین کسی که خود را کاندیدای مجلس معرفی می کند بیشتر آرماتیک است و اغلب وعده های بزرگ و آرمانی مطرح و ادعای حل همه مشکلات را شاید داشته باشد. اما دولتی ها جون مجری هستند، عملگراتر هستند بنابراین سعی میکنند قبل از کار کارشناسی و محاسبات و تأمین بودجه قول ندهند.
اما در جامعه ما عکس این قضیه بنظر میرسد. مجلس در برخورد با وزرا، بودجه 85 و حتی عدم تغییر ساعت، عملگراتر عمل کرده و سعی کردند با کار کارشناسی و محاسبات کاملا نشان دهند عقلانی تر عمل کنند اما دولت ما بیشتر احساسی است. نمونه آن را در برخی وعده ها، مسئله هسته ای، قول وزیر آموزش و پرورش به دادن دو ماه پاداش در پایان سال 84 یا ادعای برخی وزرا به پایان دادن همه مشکلات فرهنگی و اشتغال و ... بنابراین بنظر میرسد مردم با تجاربی که طی سالها بدست آورده اند می دانند که برای حل یک معضل، اولین چیز کار کارشناسی و برنامه ریزی است. (شهروندی از بهشهر)
برگزاری مسابقات فوتبال در ایام نوروز در سایر روستاهای هزارجریب نکا
با آغاز تعطیلات نوروزی، روستاهای هزارجریب از جمعیت چند برابری برخوردار است که اغلب جوانان متعلق به این روستاها در این ایام به روستاهایشان بر میگردند.
اقدام مناسب برخی از مراکز فرهنگی روستاها و برگزاری مسابقات محلی و فوتبال که جذابیت خاصی دارد.
بنا به گزارشهای رسیده چنین مسابقاتی در سایر روستاهای هزارجریب نکا از جمله پوروا، ملاخیل، شیت و ... برگزار شد و در پایان به تیمهای برتر جوایزی اهدا شد.
در روستای شیت، این مسابقات تحت عنوان دهمین دوره مسابقات فوتبال جام یادواره شهدای روستای شیت به نام جوان مرحوم سیدرضا حسینی با حضور ده تیم در زمین ورزشی شهدای این روستا برگزار شد و تیمهای شادروان سیدرضا حسینی، تیرچه وبلوک برادران عشوری و تیم برادران حسینی بترتیب مقامهای اول تا سوم را کسب کردند.
علويتبار: بدون نگرانكردن سنتگرايان واقعي ميتوان جامعه را از خطر بنيادگرايي نجات داد
علويتبار:بدون نگرانكردن سنتگرايان واقعي ميتوان جامعه را از خطر بنيادگرايي نجات داد
سيدعليرضا علويتبار گفت: «ما ميتوانيم و بايد بتوانيم از سنت دفاع كنيم، اما دفاع از سنت نبايد به شكل سنتي باشد زيرا تلاش براي دفاع سنتي از سنت به بنيادگرايي منجر ميشود و اين خود نوعي خشونت را ايجاد ميكند.
وي با تقسيمبندي خشونت به دو دسته، گفت: «يكدسته از خشونتها ناشي از اقدامات مجرمانه و با هدف جرم يا در قالب اقدامات مزدورانه صورت ميگيرد و نوع ديگر آن در قالب تلاش براي صيانت يك فكر، فرهنگ يا قوم تجلي مييابد كه اين نوع از خشونت با بنيادگرايي گره خورده است.
علويتبار با بيان اينكه «هر جا خشونتي از اين دست صورت گيرد، به نوعي ردپايي از بنيادگرايي در آن ديده ميشود»، افزود: «اگر چه بنيادگرايي با سنت نسبت دارد، اما با آن يكي نيست.
وي با تشريح مسأله بنيادگرايي در جوامع مختلف، گفت: «بنيادگرايي به معناي دفاع سنتي از سنت در شرايطي است كه ديگر نميتوان به دليل شرايط حاكم در جامعه از آن به شكل سنتي دفاع كرد.
علويتبار با طرح اين پرسش كه «در چه شرايطي نميتوان از سنت به شكل سنتي دفاع كرد»، سه ويژگي عمده را براي پيروان و طرفداران سنت برشمرد و گفت: «اين سه ويژگيها باعث تمايز اين دسته افراد از ديگران ميشود؛ نخست اينكه سنت در ذهن پيروانش داراي پيشينه موفقيتآميزي است، دوم اينكه حس عميقي از وفاداري نسبت به سنت در ميان طرفداران آن وجود دارد و سوم اينكه در همه سنتها، يك هسته ماندگار و ثابت وجود دارد كه اعمال ناشي از سنت را معنا ميبخشد.
اين مدرس دانشگاه ادامه داد: «آنچه سنت را تقدس ميبخشد، گذشته آن نيست بلكه خردي است كه در گذشته ايجاد شده است.
علويتبار با بيان اينكه «دفاع سنتي از سنت به مقدار زيادي با طبيعت پيوند خورده است»، افزود: «در واقع در جامعه امروزي ما امر طبيعي وجود ندارد و امور طبيعي به امري فرهنگي و اجتماعي تبديل شده است.
وي گفت: «با حضور مدرنيته در جوامع و تكنولوژي حاصل از آن امور طبيعي از ميان رفته است و جاي خود را به امور اجتماعي و فرهنگي تبديل كرده است.
علوي تبار با بيان اينكه «در دفاع غيرسنتي از سنت، اين نوع دفاع مبتني بر گفتوگو و سازش است»، راه درمان بنيادگرايي را نه نفي سنت بلكه بازكردن راهي براي دفاع غيرسنتي از آن دانست و افزود: «گذر از بنيادگرايي مستلزم آموزش صحيح به پيروان سنت براي دفاع غيرسنتي از سنت است.
اين فعال سياسي با اشاره به ترور حجاريان در شش سال پيش گفت: «در قضيه ترور حجاريان كساني كه فكر ميكردند سنتي در خطر است، بازيچه دست كساني قرار گرفتند كه به هيچ سنتي معتقد نبودند»
وي در پايان تصريحكرد: «ميتوان بدون اينكه سنتگرايان واقعي را نگران كرد، جامعه را از خطر بنيادگرايي نجات داد»
انتقاد رييس کميسون فرهنگي مجلس از سخنان رييس جمهوري
افروغ: مشاوران احمدينژاد اگر مشاوره نميدهند، حداقل مانع شنيدن تذكرها نشوند
خبرگزاري انتخاب: دكتر عماد افروغ، نماينده تهران، تصريح كرد: بنده از آقاي احمدي نژاد كه از دولت نهم به عنوان يك رنسانس جديد ياد كرده است، گلهمندم.افروغ، با اشاره به كتاب منتشر شدهاش با عنوان" رنسانس ديگر" گفت: ما يك رنسانس بيشتر نداريم و آن رنسانس انقلاب اسلامي است.هيچ دولتي در تاريخ نميتواند مدعي اين باشد كه من رنسانس هستم
رييس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم گفت: احمدينژاد كمتر به مسائل فكري، نظريه پردازي و نگاه هاي كلان و ساختاري توجه نشان مي دهد و بيشتر به رفتارهاي هيجاني گرايش يافته است.
دكتر عماد افروغ، نماينده تهران، ري و اسلامشهر در مجلس هفتم در گفتوگو با" ايلنا" در خصوص اظهارات احمدي نژاد در ديدار نوروزي نمايندگان كه دولت نهم را به عنوان يك رنسانس جديد و تجديد حيات معرفي كرده است، تصريح كرد: بنده از آقاي احمدي نژاد كه از دولت نهم به عنوان يك رنسانس جديد ياد كرده است، گلهمندم.
افروغ با بيان اينكه رنسانس يك نظم فكري و جهان بيني است و دولت نميتواند مدعي اين امر باشد، تصريح كرد: دولتها ميتوانند بگويند در حال بازگشت به يك رنسانس هستند. به نظر ميرسد فحواي كلام آقاي احمدينژاد نيز قطع نظر از الفاظ، حكايت از رجعت به انقلاب اسلامي دارد.
عضو ائتلاف آبادگران خاطرنشان كرد: دولت نمود و رنسانس فرهنگ است. انقلاب اسلامي را ما رنسانس ميدانيم نه تشكيل جمهوري اسلامي را و بنده حتي پا را فراتر از اين ميگذارم حتي تشكيل جمهوري اسلامي هم رنسانس نيست، چه برسد به دولت آقاي احمدينژاد.
رييس كميسيون فرهنگي با تاكيد بر اينكه انقلاب اسلامي يك نگاه تازه به اسلام، به جهان، به جامعه و تحولات سياسي، فرهنگي و اجتماعي بود، گفت :اگر منظور آقاي احمدينژاد از ايجاد موج دوم يك نوع بازگشت در سطح اداره كشور به همان سالهاي اول انقلاب اسلامي باشد، قابل پذيرش است.
افروغ تصريح كرد: مردم در سالهاي اخير يك كنش تاريخي از خود نشان دادند و اين كنش تاريخي به فرهنگ، ارزشها و انقلاب اسلامي بر ميگردد.
اين جامعه شناس و استاد دانشگاه گفت: مردم در سالهاي اخير نشان داده اند دوست دارند كه جامعهشان با همان فرهنگ و فضاي اوايل انقلاب اسلامي البته با بلوغ، تجربه و عبرتآموزي بيشتر اداره شود.
رييس كميته فرهنگي فراكسيون اصولگرايان در مجلس هفتم خاطرنشان كرد: نمودهاي سياسي جنبش اصولگرايي جديد اعم از شوراي شهر، مجلس هفتم و دولت احمدي نژاد، همه را حكايت از يك كنش تاريخي و بازگشت به انقلاب اسلامي ميدانم.
افروغ ادامه داد: براي اينكه اين نمودهاي سياسي جنبش اصولگرايي را بتوان بازگشت به انقلاب اسلامي و كنش تاريخي دانست، بايد شرطهايي را داشته باشند از جمله آنكه از رفتارهاي هيجاني، احساسي، خود بزرگ بينانه و خودمحورانه پرهيز كنند.
وي افزود: اين جنبش منسوب به هيچ شخصي نيست و افراد با جنبش تعريف ميشوند نه جنبش با افراد آن هم در نمودهاي سياسي.
نماينده تهران با اشاره به اظهارات رييس جمهور در مورد استقبال مردم در سفرهاي استاني افزود: اگر مردم اقبالي به آقاي احمدي نژاد نشان ميدهند، اقبال به شخص احمدي نژاد نيست، اقبال به اين بازگشت است و بايد فهم عميقي از اين بازگشت داشته باشيم و مستقيم و يا غيرمستقيم صحبتي نكنيم كه گويي اين جنبش بازگشت به شخص ماست.
افروغ سپس با بيان اينكه خطاب من به آن سطحي نگران و قشري گراياني است كه صحبتهاي بنده را خوب نميفهمند، خاطرنشان كرد: از فحواي كلام آقاي احمدينژاد اين گونه برداشت ميشود كه منظور شخص ايشان نيست اما از برخي الفاظ ايشان متاسفانه ميتوان برداشت ديگري هم كرد.
نماينده تهران تصريح كرد: توجه و توصيه من به آقاي احمدينژاد اين است كه همواره مواظب باشند شخص خود را با اين جريان و بازگشت خلط نكنند و دولت خود را رنسانس معرفي نكنند.
رييس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم تاكيد كرد: اعتقادم اين است كه آقاي احمدينژاد كمتر به مسائل فكري، نظريه پردازي و مبناي و نگاههاي كلان و ساختاري توجه نشان ميدهد و بيشتر به رفتارهاي هيجاني گرايش يافته است كه در اين مورد به ايشان تذكر ميدهم.
افروغ گفت: مشاوران ايشان اگر حداقل مشاوره عميق نميدهند، مانع شنيدن اين تذكرها نشوند.
اگر احساس كنم كه جامعه به من نياز دارد
سيد محمد خاتمي: لحظهاي در بازگشت به قدرت ترديد نخواهم كرد
خبرگزاري انتخاب : رئيس جمهور سابق كشورمان كه با روزنامه بحريني الوسط گفت و گو ميكرد، گفت: كه در دوران رياست جمهوريش در تشخيص اولويتها و برنامههاي اصلاحي نقص و مشكلي وجود داشته است.
خاتمي اولويتهاي كنوني را توجه به مسايل جامعه از جمله آموزش،بالابردن سطح و توان آگاهي مردم، آموزش كادرهاي مورد نياز، انتقاد پذيري، بازنگري در تجربهها و جستجوي راهها و مكانيزم هايي براي اداره بهتر كشور برشمرد.
سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق كشورمان كه با روزنامه بحريني الوسط گفت و گو مي كرد، گفت كه در دوران رياست جمهوريش در تشخيص اولويتها و برنامههاي اصلاحي نقص و مشكلي وجود داشته است.
وي ادامه داد: قصد ندارد در آينده نزديك به قوه مجريه باز گردد. سخن گفتن در خصوص بازگشتم به قوه مجريه خيلي زود است.
رئيس جمهور سابق كشورمان افزود: چنانچه روزي احساس كنم كه جامعه به من نياز دارد و حضورم در صحنه موثر است،با حفظ آرمانها و افكار و اصولي كه به آن پايبندم، لحظهاي در بازگشت ترديد نخواهم كرد.
خاتمي تصريح كرد: در سالهايي كه در قدرت بودم، به مشكلاتي كه در كشور وجود دارد پي بردم و همان طور خوب دريافتم كه چگونه ميتوان به مردم خدمت كرد.
خاتمي همچنين اشاره كرد كه در دوران رياست جمهوريش در تشخيص اولويتها و برنامههاي اصلاحي نقص و مشكلي وجود داشته است.
وي همچنين تلاش در جهت گفت و گوي ميان فرهنگها و تمدنها را از ديگر برنامههاي كنوني خود برشمرد و آن را عاملي براي كاهش بسياري از منازعات و تنشها در روابط بين الملل و نزديك كردن ملتها به يكديگر دانست.
رئيس جمهور سابق كشورمان در پايان افزود:در شرايط كنوني تلاش ميكنم اسلام طرفدار عقل و خرد، ميانه روي و منطق را در مقابل اسلام راديكال معرفي كنم.
غزل واره پايان ديوان نبوت
عبدالكريم سروش:
خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى
بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى
چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟
نور پايى كه چنين با دگران فاصله دارى
ليله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود
تا چه ديدى كه چنين مستى و پرشور و شرارى
شعله در خرمن تاريكى تاريخ فكندى
چشم بيدار زمان بودى و خسبيده به غارى
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت
طرفه فانوسى و آويخته بر طرفه منارى
نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست
از نگاه و نفست حق به طرف آمده، آرى
به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم
كيميايى است سعادت ز فتوحات تو جارى
اى غزلواره پايانى ديوان نبوت
حجت بالغه شاعرى حضرت بارى
دولتى! اختر اقبال بلندى كه بخندى
رحمتى! سينه آبستن ابرى كه ببارى
شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانى
كوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى
مژده يى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى
آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى
يوسفستان جمالى هنرستان خيالى
شكرستان وصالى ز شكر شور برآرى
روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى
نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى
همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى
به جهادى و مدادى و كتابى و شعارى
توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد
در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى
ز سوادى به خيالى، ز خيالى به هلالى
پاى پر آبله جبريل و تو چالاك سوارى
بال در بال ملائك به تماشاى رسولان
طائر گلشن قدسى تو و خود عين مطارى
به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى
بر چنان خوان كريمى و چنان خيل كبارى
ميهمان حرم ستر و عفاف ملكوتى
در تماشاگه رازى و تماشاگر يارى
با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان
مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى
تو بر اركان شريعت نزدى سقف معيشت
سير چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى
به خدايى كه تو را شاهد سوگند قلم كرد
كه حريفان قلم را به فقيهان نسپارى...
رييس كميسيون فرهنگي مجلسهفتم: احمدينژاد فارغ از تبعات و جناحبندي هاي سياسي يك تجديدنظر جدي در كابينه كند
رييس كميسيون فرهنگي مجلسهفتم گفت: آقاي احمدينژاد فارغ از تبعات و جناح بنديهاي سياسي با توجه به آرمانها، برنامهها و ميثاق نامههاي خود، بايد يك تجديدنظر جدي در كابينه خود كند.
عماد افروغ، در گفت وگو با خبرنگار پارلماني" ايلنا" تصريح كرد: حركتي كه در سالهاي اخير از انتخابات شورايشهر به اين طرف اتفاق افتاده است، يك اصولگرايي خلاق و انتقادي است و با اصولگرايي خام دهه اوليه انقلاب تفاوتهايي اساسي دارد.
وي افزود: جناب آقاي احمدينژاد كه چهره سياسي اين جريان است، بايد بيشتر پاسدار و حافظ اين جريان جديد اصولگرايي باشد اما ظاهرا كابينه ايشان در برخي جهات و برخي وزارتخانهها معرف و بيانگر جنبش جديد اجتماعي نيست.
افروغ ادامه داد: برخي افراد از موج اول اصولگرايي در كابينه انتخابات شدهاند و افرادي نيز وابسته به جريانات بعد از دهه اول انقلاب اسلامي است كه بيشتر با رقباي ايشان همنوا بودند تا شخص احمدينژاد.
نماينده تهران خاطرنشان كرد: اين كابينه با شعارهاي احمدينژاد و با جنبش اصولگرايي جديد در برخي جهات سازگاري ندارد.
افروغ با بيان اينكه" بايد ديد آيا آقاي احمدينژاد معرف جنبش اصولگرايي جديد نيست يا در انتخاب كابينه طرف مشورت خوبي نداشته است" تصريح كرد: كابينه احمدينژاد بيش از آنچه معرف جنبش جديد اجتماعي باشد، بيشتر يادآور تركيب و مخلوطي از اصولگرايي اوليه و جريانات عملگرايانه بعد از جنگ است.
عضو ائتلاف آبادگران ادامه داد: صرفنظر از وجه شخصي آقاي احمدينژاد، معلوم نيست كدام كابينه امتحان پس ميدهد و چه تجربهاي بر تجربه سياسي متراكم جامعه افزوده ميشود.
وي با بيان اين كه تجربه سياسي جديد بايد تجربه جمعي و نه شخصي باشد، گفت: من فكر ميكنم كه آقاي احمدينژاد در چينش كابينه خود ترجيح داده است كه از ژنرالها استفاده نكند و بيشتر از افرادي كه ظاهرا با او همنوايي دارند، استفاده كنند و البته براي اداره يك كشور اين نحوه نگاه، نگاه مطلوبي نيست.
رييس كميته فرهنگي فراكسيون اصولگرايان مجلس هفتم تاكيد كرد: قرار نيست همه نظريهپردازيها، فكرها و استراتژي در يك شخص جمع شود و بقيه كابينه صرفا مجري اين سياستها و برنامهها باشد.
وي با بيان اينكه اين روش اصلا عقلاني نيست، گفت: اگر پذيرفتند كه كانون فكر و برنامهريزي در يك شخص جمع و متبلور شود و بقيه كابينه به اين نحوه نگاه تن دهند، خواه ناخواه تنفيذ و اختياري هم صورت نميگيرد و مسووليتپذيري موجهي رخ نخواهد داد.
افروغ گفت: در اين شرايط است كه اگر اتفاقي رخ دهد، اعضاي كابينه ميگويند ما اختياري نداشتيم كه مسوول باشيم.
نماينده تهران در مجلس هفتم ادامه داد: اين شيوه اداره كشور در هيچ دورهاي، شيوه مطلوبي نبوده و اختصاص به دوران جديد و قديم ندارد.
عضو ائتلاف آبادگران مجلس هفتم گفت: اگر دولت را با سپاه به عنوان بالاترين رده نظامي مقايسه كنيم، فرمانده سپاه بايد از همه فرماندهان زيرمجموعه خود بالاتر باشد اما فرماندهان زيرمجموعه بايد درحد سرلشگر باشند. امروز هم اگر احمدينژاد را فرمانده يك سپاه بدانيم، من زيرمجموعه ايشان را در حد سرلشگر نميدانم.
وي افزود: در چنين شرايطي چگونه اين فرمانده ميتواند فرماندهي كرده و مسايل را پيش ببرد.
رييس كميسيون فرهنگي مجلسهفتم تاكيد كرد: احمدينژاد بايد از روز اول از چهره كليدي، سرنوشت ساز و ژنرالهاي نظريهپرداز در كابينه خود استفاده ميكرد.
افروغ با بيان اينكه كابينه فعلي دولت از نظر من كابينه متوسط رو به پايين است، گفت: وقتي اعضاي كابينه افراد قدري نباشند، هر قدر كه رييس بخواهد داعيه خدمت مبنايي و ساختاري داشته باشد، كابينه با او همنوايي نميكند و احتمال ريا نيز در چنين شرايطي افزايش مي يابد، يعني افراد وانمود ميكنند با او هستند اما ممكن در عمل كارگيري بكنند.
نماينده تهران در مجلس هفتم تصريح كرد: بنده به عنوان شخصي كه بر روي جريانات سياسي مطالعاتي داشتهام، به آقاي احمدينژاد يك توصيه دوستانه و دلسوزانه ميكنم كه فارغ از تبعات و جناحبنديهاي سياسي با توجه به آرمانها و برنامهها و ميثاق نامههاي خود يك تجديدنظر جدي در كابينه كند.
افروغ گفت: اگر رييسجمهوري بعد از تامل به اين نتيجه رسيد كه وزيري را تغيير دهد، اين كار را انجام دهد. اگر اين تغيير را امروز انجام دهد، بهتر از فردا است.
رييس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم با بيان اينكه ممكن است يك عده از مصلحت انديشان كاذب نگذارند اين تغييرات انجام شود، تصريح كرد: جنس خود آقاي احمدينژاد را بر اساس شعارها و برنامههايي كه مطرح كرده است، از جنبش اصولگرايي خلاق و انتقادي مي دانم اما كابينه را متناسب با شعارها و برنامههاي ايشان نميدانم.
افروغ گفت: اگر رقيب آقاي احمدينژاد هم ميخواست كابينه معرفي كند، در برخي از وزارتخانهها از همين افراد استفاده ميكرد كه قابل تجديدنظر است.
تابش: نقدهاي اصولگرايان به دولت براي جلوگيري ازنقداصلاحطلبان است
اصلاحطلبان بايد مدت زماني را براي دولت قائل ميشدند تا آنها نگويند كارشكني ميكنند، اما اكنون ميتوان عملكرد دولت را تا حدودي ارزيابي كرد.
محمدرضا تابش، رييس فراكسيون خط امام(ره) مجلس شوراي اسلامي در گفتوگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با بيان مطلب بالا، اظهار داشت: اصلاحطلبان از امسال از سكوت خارج شده و فعالتر خواهند شد.
وي با اشاره به جلسهي هفتهي گذشته و بيانيه فراكسيون اقليت، گفت: در حال حاضر مهمترين موضوع كشور، مسألهي هستهيي است و همهي سعي و تلاش ما بر آن است تا راه برونرفت آبرومندانه و بدون تهديد و آسيب به مردم داشته باشيم.
تابش افزود: بايد تلاش كنيم از اين مسأله سرافراز بيرون بياييم و هم حق خود را كسب كرده و هم به كشور لطمهاي وارد نشود.
رييس فراكسيون خط امام (ره) در مجلس با بيان اينكه ميان اصولگرايان شكاف ايجاد شده و زمينههاي آن نيز مشهود است، گفت: راست سنتي در انتخابات رياست جمهوري غافلگير شد، زيرا طيف آبادگران كه نام و نشاني نداشتند، آمدند و انتخابات را بردند.
وي ابراز داشت: راست سنتي نيز مترصد يك فرصت است كه خود را بازيابي كند و به عرصه بيايد كه براي اين امر نيز چراغ خاموش تهيه مقدمات ميكند.
تابش نقدهاي اصولگرايان به دولت را در جهت جلوگيري از انتقاد اصلاحطلبان به دولت دانست و گفت: احساس ميكنم اگر نقدي ميشود براي آن است كه بگويند در كشور منتقد وجود دارد، اما در پشت پرده توافقاتي دارند تا به ظاهر نشان ميدهد كه منتقدان هم ميتوانند ابراز وجود كنند.